لغات مشابه
may fly : حشره اى که يک روز زيست مى کند،حشره يک روزه

may God : الاهي

may God forgive : نعوذ بالله

may his fortune last : دام اقباله

may i go yes you may : ايا ممکن است من بروم ،بله ممکن است بله مى توانيد برويد

may i see you home? : اجازه دهيد شمارابخانه( يابمنزل ) برسانم

may i take it please : اجازه مى فرماييد،انرابردارم

may i trouble you for the salt : بيزحمت( يا زحمت کشيده ) نمک رابدهيد اينطرف

may it please god : اگر خدا بخواهد،اگر خداراپسندايد،انشا الله

may it please your excellency : اگر بنظر جنابعالى خوش ايندباشد

may of youth : عنفوان جوانى

maya : خواب و خيال

mayapple : (گ.ش ).درختى از نوع زرشک)Podophyllum peltatum(

maybe : شايد

maybush : خفچه ،درخت گويج ،گيالک ،عوسج

mayflower : (گ.ش ).گل خفچه ،(امر ).خرغوس ،کالباى باتلاقى

mayhap : (م.م ).شايد،ممکن است

mayhen : اندام ،(کسيرا )بريدن ،از وسيله دفاع محروم کردن

maying : گل چينى ،و جشن در روز يکم ماه مى

mayonnaise : مايونز

mayor : شهردار

mayoral : وابسته به شهردار

mayorship : (دوره ء )رياست شهردارى

maypole : تيرى که باگل هاى گوناگون اراسته ودر روز يکم ماه مه درميدان شهربدوران ميرقصند

maypop : (گ.ش ).گل ساعت)Passiflora incarnata(

maythorn : گيالک ،خفچه ،عوسج ،درخت گويج

maytide : )maytime(ماه مه

maytime : )maytide(ماه مه

mayweed : يکجور بابونه بدبو

Mazandaran : طبرستان

Mazar Sharif : مزار شريف

mazard : سر،صورت ،کاسه ،پياله ،فنجان

mazda lamp : الکترونيک : لامپ مزدا

mazdaism : دين مزدينى يا زرتشتى

maze : هذيان

mazed : گيج ،حيران ،سرگردان

mazer : جام مشروب خورى چوبى بزرگ

Maziar : مازيار

maziness : پيچ و خم ،حيرت انگيزى

mazut : مازوت

mazy : گيج ،سردرگم

mbasic : کامپيوتر : Microsoft BASIC

McDonald : مکدونالد

McKinney : مککيني

mcnally tube : الکترونيک : لامپ مکنلى

md : کامپيوتر : فرمانMD

mdiatize : (قلمروشاهزاده اى را )بدولت يا حکومت ديگرافزودن

me : خودم , مرا , بنده , من

me and mine : من و کسان من

me seems : بنظرم ميرسد،مينمايد

me too : داراى شباهت تبليغاتى نسبت برقيب سياسى خود

me joomeok : ورزش : مشت چکشى

meaconing : علوم نظامى : گرفتن و رله علايم راديويى براى گيج کردن سيستم ناوبرى دشمن

mead : شهداب , شهد آب , آب وعسل

mead green : سبز چمنى

meadow : سبزه زار , مرغزار , چمنزار , راغ , چمن

meadow fescue : (گ.ش ).نوعى فستوک يا عکريش

meadow grass : علف چمنى

meadow lark : سارامريکايى ،کاکلى چمن زار،مرغ چمن

meadow mouse : (ج.ش ).موش پنسيلوانى

meadow mushroom : (گ.ش ).قارچ خوراکى معمولى ،غاريقون

meadow rue : (گ.ش ).نوع تاليکتروم)Thalictrum(

meadow saffron : پياز حضرتى ،سورنجان

meadow sweet : ريش بز

meadowlark : (ج.ش ).مرغ اقيانوس امريکا شبيه پرى شاهرخ

meadowsweet : (گ.ش ).ريش بز،اسپيره کوهى

meadowy : چمنى ،چمنزار

meager : بي چربي , بي برکت

meagrely : بطور لاغر يا ناقص ،کم

meagreness : کمى ،لاغرى ،بى قوتى

meal : طعام , خوراک , غذا

meal bug : شته مو

meal offering : هديه اردى ،پيشکشى اردى

meal time : وقت خوراک ،هنگام غذا خورى ،موقع خوراک

mealie : (جنوب افريقا - گ.ش ).ذرت ،بلال ،خوشه ذرت

mealiness : خاصيت اردى

mealing table : صفحه اى که باروت را روى ان نرم مى کنند

mealman : کارگراسياب ،ارد فروش

mealmen : کارگر اسياب ،ارد فروش

mealness : علوم مهندسى : خاصيت اردى

mealtime : موقع صرف غذا

mealy : لکه لکه

mealy mouthed : اهسته حرف زن ،سخن له کن ،بى خلوص ،دريغ دارنده ازراست گويى

mealy wings : بالهايى که گويى ارد روى انهاپاشيده اند،بالهاى غباردار

mealymouthed : شيرين زبان

mean : بدگهر , دني , ناکس , لئيم , سفله , رذل , بدتبار , دني الطبع , بد ذات , پست , معني دادن , دنيا الطبع , معني بخشيدن

mean absolute deviation : شيمى : انحراف ميانگين

mean aerodynamic chord : علوم هوايى : وتر ايروديناميکى متوسط

mean chord : علوم هوايى : وتر متوسط

mean daily : عمران : متوسط روزانه

mean distance : فاصله حداکثر وحداقل سياره از قمر

mean effective pressure : علوم هوايى : فشار موثر متوسط

mean error method : روانشناسى : روش خطاى متوسط

mean free for scattering : شيمى : مسافت ازاد ميانگين در پراکندگى مسافت پراکندگى

mean freepath : علوم هوايى : مسير ازاد متوسط

mean high water (mhw) : علوم نظامى : متوسط پيشرفت اب دريا

mean high water neaps (mhwn) : علوم نظامى : متوسط ارتفاع اب دريا

mean higher high water (mhhw) : علوم نظامى : ارتفاع متوسط پيشرفت اب دريا

mean horizontal candlepower : الکترونيک : شمع افقى متوسط

mean income : بازرگانى : درامد متوسط

mean line : علوم هوايى : خط ميان

mean low water (mlw) : علوم نظامى : متوسق پس رفت اب دريا

mean low water neaps (mlwn) : علوم نظامى : ارتفاع متوسط پس رفت اب دريا

mean price : بازرگانى : قيمت متوسط

mean proportional : واسطه هندسى

mean quality : رذيله

mean radius : معمارى : شعاع ميانه

mean range of the tide : علوم دريايى : ميانگين ارتفاع کشند

mean repair time : زمان ميانگين تعمير

mean solar time : معمارى : زمان متوسط شمسى

mean speed : عمران : سرعت متوسط

mean spherical candlepower : الکترونيک : شمع کروى متوسط

mean spirited : پست فطرت

mean square : يک مربع حسابى

mean square deviation : اختلاف ،مغايرت ،ميزان انحراف متداول

mean squares : روانشناسى : ميانگين مجذورات

mean stress : عمران : خستگى متوسط

mean sun : آفتاب مجازي

mean time to failure : زمان ميانگين تاخرابى

mean value of periodic quantity : الکترونيک : ميانگين کميت دوره اى

mean variation : روانشناسى : تغيير متوسط

mean water : معمارى : ميان اب

mean spirited : پست فطرت

meander : پيچ داشتن

meandering : مار پيچ , پر پيچ و خم , پيچ در پيچ , پيچ پيچ

meaness : پستي

meaning : معنا , معني , مقصود , مصداق , فحوا , آرش , يعني

meaning less : علوم مهندسى : بى معنى

meaningful : معني دار , پرمدعا , پرمعني , بامعني , پرمغز , پر معني

meaningless : بي مفهوم , بي معني , بيمعنا

meaningly : چنانکه مقصودرا برساند

meanings : معاني , مفاهيم

meanly : از روى پستى ،لئيمانه ،فقيرانه ،بطور بد

meanness : سفلگي , خباثت , خست , پستي , ناکسي , ذل , خسي , اخلاق پست

means : ذريعه , وسايل , وسيله , سبب , وسائط

means against rust : معمارى : ابزارهاى گرد زدا

means are not a : وسايل فراهم نيست

means ends analysis : کامپيوتر : نوعى روش استدلال که در يک کوشش براى کاهش تفاوتها از نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر مى اندازد

means objects : روانشناسى : اشياء وسيله

means of transport : قانون ـ فقه : وسائط نقليه

means of transportation : وسائط نقليه

means end capacity : روانشناسى : استعداد درک وسيله - هدف

means end expectation : روانشناسى : انتظار وسيله - هدف

means end learning : روانشناسى : يادگيرى وسيله - هدف

means end relations : روانشناسى : روابط وسيله - هدف

meant : ميانه ،متوسط،ميان ،مشترک

meantide : علوم نظامى : حداقل جذر و مدهاى اب دريا

meantime : ضمنا

meanwhile : عين حال , ضمنا , حال آن که , در همين حال , دراين حال , در اين ميان , درضمن , در اين حال , در عين حال

meaow : miaou(،miaow، )meowميوميو کردن ،صداى گربه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

طرح خام cdr پوستر مناسبت عید مبعث
معرفی حسین امانت و تحلیل برج آزادی
مجموعه 283 عکس با کیفیت از نماهای خارجی مدرن
مجموعه 238 عکس از دکوراسیون داخلی آشپزخانه
پروژه کارآفرینی تولید و نصب ایزوگام
"پروژه کارآفرینی احداث استخر،سونا و جکوزی سر پوشیده"
پروژه کارآفرینی احداث باشگاه ورزشی (با ظرفیت پذیرش 2600 هنرجو در سال)
پروژه کارآفرینی احداث کارخانه یخ (به ظرفیت 5400 تن)
پروژه کارآفرینی احداث واحد تولیدی صنایع فلزی
پروژه کارآفرینی استخراج پوکه معدنی
پروژه کارآفرینی اکتشاف سنگ های تزئینی (با ظرفیت استخراج 100000 تن در سال)
پروژه کارآفرینی آموزشگاه رانندگی
پروژه کارآفرینی آموزشگاه علمی آزاد
پروژه کارآفرینی آموزشگاه نقاشی
"پروژه کارآفرینی بازیافت مواد پلاستیکی, تولید نایلون و چاپ روی آن"
پروژه کارآفرینی بازیافت و تولید لوله و ظروف پلی اتیلنی
پروژه کارآفرینی بازیافت و فرآوری فولاد آهن
پروژه کارآفرینی بسته بندی چای تی بگ
پروژه کارآفرینی بسته بندی چای و قهوه فوری