لغات مشابه
microampere : علوم مهندسى : ميکروامپر

microanalysis : شيمى : ميکرواناليز

microb : زيست شناسى : ميکروب

microbarograph : هوا سنجى که تغييرات کوچک وسريع هوا را ضبط کند

microbattery : علوم مهندسى : باطرى کوچک

microbe : زياچه , ميکرب

microbe killing : ميکروب کش

microbial : ميکروبى

microbicide : ميکروب کش

microbiological : مربوط به ميکروب شناسى

microbiologist : ميکرب شناس

microbiology : ميکرب شناسى

microcanonical : شيمى : بندادى کوچک

microcephalia : کوچک سرى ،سر کوچکى ،جمجمه کوچک

microchart : کامپيوتر : ريزنمودار

microchip : کامپيوتر : ريزتراشه

microclimate : زيست شناسى : خرد اقليم

microcoding : کامپيوتر : ريزبرنامه نويسى

microcoding device : کامپيوتر : دستگاه ريزبرنامه نويسى

microcompouter application : کامپيوتر : کابردهاى ريزکامپيوتر

microcomputer components : کامپيوتر : مولفه هاى ريزکامپيوتر

microcomputer development system : کامپيوتر : سيستم توسعه ريزکامپيوتر

microcomputer ship : کامپيوتر : تراشه ريزکامپيوتر

microcomputer system : کامپيوتر : سيستم ريزکامپيوترى

microcopy : رونوشت خيلى کوچکتر از اصل

microcosm : عالم صغير

microcrystal : شيمى : ريز بلور

microdisk : کامپيوتر : ديسک ريز

microdont : خرد دندان

microeconomics : بازرگانى : اقتصاد خرد

microelectronic : علوم مهندسى : ميکروالکترونيکى

microfiche : ميکرو فيش

microfilm : ميکرو فيلم

microfloppy disk : کامپيوتر : ميکرو ديسک لغزان

microfloppy disk drive : کامپيوتر : وسيله ذخيره اطلاعات با استفاده از ميکروديسکهاى لغزان

microgram : يک ميليونيم گرم

microgranite : ريز خارا

micrograph : ريزنگار

micrographic : ريز( نوشته ) خرد

micrography : خردنگاري , ريزنگاري

microgroove : سه شاخه قابل تعويض ميان صفحات گرامافون

microhm : الکترونيک : ميکروهم

microjustification : کامپيوتر : ريزتراز نمودن

microlithic : ريز دانه

micrologic : کامپيوتر : ريزمنطق

micrology : مو شکافى

micrometeorite : سنگ اسمانى خيلى ريز

micrometer : ريزسنج

micrometry : ريز سنجي

micromicrofarad : الکترونيک : ميکرو ميکرو فاراد

micromicron : يک ميليونيم ميکرون

microminiature chip : کامپيوتر : تراشه ريزمقياس

micromotion : حرکت اجسام خرد

micron : ميکرون

micronesian : اهل جزاير ميکرونزى

micronize : بصورت ذرات ريز وپودر مانند در اوردن

micronlitre : علوم هوايى : يک ليتر گاز درفشار يک ميليونيم اينچ جيوه

micronucleus : خرده هسته

microorganism : ريزجاندار

microparasite : ريز انگل

microphage : )microphagus(سلول ميکروب خوار کوچک ،خرد خوار

microphagous : ريزه خوار

microphagus : سلول ميکروب خوار کوچک ،خرد خوار

microphagy : ريزه خواري , ريز خواري

microphone : ميکروفن

microphone amplifier : علوم مهندسى : تقويت کننده ميکروفن

microphone battery : علوم مهندسى : باطرى ميکروفن

microphone capsule : علوم مهندسى : کپسول دهنى

microphone circuit : علوم مهندسى : مدار ميکروفن

microphone connection : علوم مهندسى : اتصال ميکروفن

microphone current : علوم مهندسى : جريان ميکروفن

microphone diagram : علوم مهندسى : ممبران يا دياگرام ميکروفن

microphone pre amplifier : الکترونيک : پيش فزون ساز ميکروفون

microphone stand : الکترونيک : پايه ميکروفون

microphone transformer : الکترونيک : مبدل ميکروفون

microphonic effect : الکترونيک : اثر ميکروفونى

microphonics : انعکاس صداى کار کردن ماشين الات در ميکروفن

microphotograph : ريز عکس ،عکس ذره بينى از اجسام خيلى ريز

microphotography : عکس بردارى از چيزهاى خرد

microphotometer : شيمى : ريز نورسنج

microphyte : گياه خرد،باکترى

microprint : کپيه ورونوشت باندازه کوچک تر از اصل

micropro : کامپيوتر : يک شرکت نرم افزارى کاليفرنيايى که براى ريزکامپيوترها برنامه تهيه مى کند

microprocessing unit : کامپيوتر : واحد ريزپردازنده

microprograming : ريز برنامه نويسى

microprogrammable computer : کامپيوتر : کامپيوتر ريزبرنامه پذير

microprogrammed : کامپيوتر : ريزبرنامه شده

micropsia : روانشناسى : خردبينى

micropterous : خردبال

microptic hallucination : روانشناسى : توهم خردبينى

micropyle : روزنه ياسوراخ بسيار ريز وخرد،سفت

microscope : ريزبين , ميکروسکپ

microscopic reversibility : شيمى : برگشت پذيرى ميکروسکوپى

microscopical : وابسته به ريزبين

microscopically : با ريز بين

microscopii : نجوم : ميکروسکوپ

microscopist : کسيکه ميتواند با ريز بين ازمايش هايى بکند،ريز بين نگر

microscopy : ريز بيني

microsecond : ميکرو ثانيه

microseism : زلزله خفيف

microseismograph : علوم نظامى : زلزله سنج ميکرومترى يا جزيى

microsoft basic : کامپيوتر : مدل مشهورى از زبان برنامه نويسى BASIC که روى ريزکامپيوترها بکار برده مى شود

microsoft corporation : کامپيوتر : شرکت مايکروسافت

microsoft excel : کامپيوتر : برنامه مايکروسافت اکسل

microsoft windows : کامپيوتر : مايکروسافت ويندوز

microsoft word : کامپيوتر : يک برنامه پردازش کلمه که توسط شرکت microsoft به وجود امده است مايکروسافت ورد

microsoft works : کامپيوتر : مايکروسافت ورکس

microsomatic : روانشناسى : خردتن

microsome : شيمى : ميکروزوم

microspacing : کامپيوتر : خصوصيت بعضى چاپگرها که به انها امکان مى دهد تا در فاصله هاى بسيار کوچکى حرکت کنند

microsplanchnic : روانشناسى : خردتنه

microspore : خردهاگ

microstomous : کوچک دهان

microtome : روانشناسى : ريزبر

microtomy : بريدن چيزهاى ريز

microvolt : الکترونيک : ميکروولت

microwave : ميکرو ويو

microwave hop : کامپيوتر : يک کانال راديويى ريزموج ميان انتن بشقابى که متوجه يکديگر هستند

microwave oven : اجاق ميکروويو

microwave radiation : نجوم : اشعه ميکروموجى

microwave transmission lines : کامپيوتر : خطوط انتقال ريزموج

microwaves : الکترونيک : کهموجها

microzym : ميکرب ناخوشى

micturate : ادرار کردن ،دفع بول کردن ،شاشيدن

micturition : روانشناسى : ادرار کردن

mid : همراه با،نيمه ،ميانى ،وسطى

mid air : ميان يا طبقه هوا

mid brain : پل دماغ ،پل مخ

mid flap : علوم هوايى : فلپ ميانى

mid iron : ورزش : چوب شماره 2 گلف

mid most : واقع در عين وسط،بسيار صميمى ،وسط

mid wing : علوم هوايى : بال وسط

mid channel buoy : علوم دريايى : بويه ميان گذرگاه

mid court : ورزش : وسط زمين

mid mashie : ورزش : چوب شماره 3 گلف

mid off : ورزش : توپگير طرف ميله نزديک توپ انداز

mid on : ورزش : توپگير طرف توپ انداز

mid point : علوم مهندسى : مرکز

midbrain : روانشناسى : ميان مغز

midcourse guidance : علوم نظامى : هدايت موشک در مسير ميانه يا مسير پرواز ازاد موشک

midcourt : منطقه ميانى بين ديوار مقابل و عقب

midday : نيمروز

midden : توده کثافت

middle : پابميان , وسطي , وسط , متوسطه , بحبوحه , ميانه , اثناء , مياني

middle age : ميان سال

middle aged : ميان سال

middle ages : قرون وسطى

middle aisle : شبستان ،صحن

middle bar of a saw : معمارى : کمانکش اره

middle body : علوم نظامى : قسمت ميانه ناو يا کشتى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مقاله مکانیزاسیون واحد فروش شرکت پوشا تک
مقاله مفهوم حسابرسى
خلاصه کتاب تاریخ امامت
تحقیق درباره مفاهیم‌ نظری‌ گزارشگری‌ مالی‌
خلاصه کتاب اخلاق اسلامی
مقاله مفاهیم حسابداری صنعتی
خلاصه لغات کتاب زبان تخصصی مکانیک
مقاله معیارهاى بودجه‌بندى سرمایه‌اى
مقاله مسئولیت اجتماعی شركتها
مزایای استفاده از اعتبارات اسنادی
مقاله مروری بر وضعیت بیوتكنولوژی در جهان
مقاله مروری بر روش‌های تامین مالی پروژه‌ها
مقاله مروری بر عملکرد طرح خاورمیانه بزرگ
مقاله برنامه درسی مدیریت خرید و انبارداری
مقاله مدل سازی ارزیابی ریسك حسابرسی با یک مشتق بجای مدل پایگاه دانش
مقاله محصول نهایی گزارشگری مالی
مقاله پروژه مجتمع فولاد خراسان
پژوهش تهویه مطبوع برای یک ساختمان 5 طبقه
مقاله مبادلات تجاری ایران و اروپا از نگاه آمار