معنی misstate

misstate
اظهار غلط کردن , غلط گفتن , غلط اظهار داشتن
کلمات مشابه

misstatement : اظهار غلط

misstep : قدم اشتباه وغلط،اشتباه در قضاوت

missy : دختر خانم

mist : غبار

mistakable : قابل اشتباه

mistake : غلط , خبط کردن , اشتباه گرفتن , زلت , اشتباه کار , خطا , اشتباه , خبط , سهو

mistake of fact : قانون ـ فقه : اشتباه موضوعى

mistake of fact is a good defence : قانون ـ فقه : اشتباه حکمى دفاع محسوب مى شود

mistake of law : قانون ـ فقه : اشتباه حکمى

mistake of law is no defence : قانون ـ فقه : اشتباه حکمى دفاع محسوب نمى شود

mistake while in discharge of duty : قانون ـ فقه : خطا در حين انجام وظيفه

mistaken : مشتبه , اشتباهي

mistaken party : قانون ـ فقه : اشتباه کننده

mistakenly : غلطي

mistakenness : در اشتباه بودن ،اشتباه

mistakes : اغلاط , خطايا

mister : اقا( مختصر ان mr.است)

mistful : مه دار،مه گرفته ،ميغ گرفته ،غبار دار

misthink : بد فکر کردن

mistily : بطور مه دار،بطور تيره

mistime : غلط وقت گذاشتن ،بيموقع گفتن

mistimed : تا بهنگام ،بيموقع

mistletoe : دارواش

mistook : درست نفهميدن ،اشتباه کردن ،عوضى گرفتن ،لغزش خوردن

mistral : باد خشک سرد شمالى در جنوب فرانسه

mistranslate : ترجمه غلط کردن

mistranslation : ترجمه نادرست

mistreat : بدکار کردن

mistreatment : بد رفتاري

mistress : کدبانو , مترس , معشوقه

mistress of cooking : زنى که در اشپزى دست دارد

mistress of the house : کدبانو،بانوى خانه

mistress of the seas : بانوى درياها،سيده درياها

mistrust : بدگماني , ظن , ظن داشتن

mistrustful : مظنون , کج خيال , ظنين

mistrustfully : ازروى بدگمانى از روى عدم اطمينان

misty : غباردار , غباري , مهآلود

misunderstand : بد فهميدن , سوء تفاهم کردن , بد شناختن

misunderstanding : سوءتفاهم , سوء تفاهم , سو تفاهم

misusage : سوء استعمال ،بدکار بردن

misuse : سوءاستعمال , بدبکار بردن , سوء استفاده

misuser : سو استفاده از حق

misusing : سوء استفاده

misvalue : اشتباها تقويم کردن ،بناحق بر اورد کردن

miswrite : تصحيف کردن

miswriting : تصحيف

mite : (ج.ش ).کرم ريز،کرم پنير

miter and bevel saw : علوم مهندسى : اره فارسى بر

miter angle : علوم مهندسى : زاويه فارسى

miter joint : علوم مهندسى : برش فارسى

miter square : علوم مهندسى : گونيا

miter weld : علوم مهندسى : جوشکارى فارسى

mitering : انتصاب بمقام اسقفى ،استعمال تاج اسقفى

mithra(s) : مهر،ميترا،نام دارگونه روشنايى يا خورشيد در ميان ايرانيان باستانى

mithraism : مهر پرستى

mithraist : مهر پرست

mithridate : (دارو سازى قديم )پادزهر،ترياق

mithridates : مهرداد

mithridatic : مهردادى وابسته به معجون مهرداد

mithridatism : مصونيت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن بر مقداران

mithridatize : از اثر زهر مصون کردن

miticide : داروى موش کش

mitigable : تخفيف دادنى

mitigate : سبک کردن ،تخفيف دادن ،تسکين دادن

mitigating circumstances : قانون ـ فقه : کيفيات مخففه

mitigation of punishment : قانون ـ فقه : تخفيف مجازات

mitigative : کم کننده ،سبک سازنده ،تخفيف دهنده ،مخفف ،ارام بخش ،مايه کاهش ،معتدل

mitigatory : کم کننده ،سبک سازنده ،مخفف ،معتدل ،مايه کاهش يا ارامش

mitis iron : اهنرباى ميتيس

mitosis : زيست شناسي

Mitra : ميترا

mitraille : ساچمه ،چاره پاره

mitrailleuse : مسلسل

mitral : مانند تاج

Mitral Valve : دريچه ميترال , دريچه دولختي

mitre cut : علوم دريايى : - digaonal cut

mitre joint : معمارى : اتصال فارسى

mitriform : مانند کلاه اسقف ،قلنسوه اى

mitsvot : ( )mitzvah(مذهب يهود )حکم کتاب مقدس ،ثواب

mitt : دستکش بلند،دستکش بيش بال

mitten : )mitt(دستکش داراى يک جا براى چهار انگشت ويکجا براى انگشت شست

mittimus : (حق ).حکم حبس ،حکم بازداشت ،انتقال

mity : کزم گرفته ،کزم افتاده

mitzvah : ( )mitsvot(مذهب يهود )حکم کتاب مقدس ،ثواب

miuntain flax : پنبه کوهى ،سنگ پنبه

mix : سرشتن , آميزش يافتن , ترکيب شدن , در آميختن , آموخته کردن , آميزش کردن , آشوردن , مخلوط کردن , درهم کردن , آغشتن , قاطي پاتي کردن , ممزوج کردن , مخلوط شدن , داخلي کردن , ترکيب کردن

mix selector : معمارى : دستگاه انتخاب مخلوط هاى بتن

mix up : برهم زدن

mix in place : تهيه بتن در خود کارگاه

mixable : اميختنى ،اميزش پذير،امتزاج پذير

mixed : آگين , آميخته , مختلط , آغشته , عجين , ممزوج

mixed bathing : اب تنى مرد و زن با هم

mixed cell refernce : کامپيوتر : ارجاع سل ترکيبى

mixed cerebral dominance : روانشناسى : برترى نامتمايز مخ

mixed column line chart : کامپيوتر : نمودار ستونى - خطى ترکيبى

mixed crude oil : معمارى : نفت خام مخلوط

mixed environment : زيست شناسى : محيط درهم

mixed flow : علوم هوايى : جريان مرکب

mixed foursome : ورزش : بازى گلف دو تيم دو نفره زن و مرد

mixed highs : الکترونيک : بسامدهاى زياد مخلوط شده

معنی misstate به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی