لغات مشابه
mix : سرشتن , آميزش يافتن , ترکيب شدن , در آميختن , آموخته کردن , آميزش کردن , آشوردن , مخلوط کردن , درهم کردن , آغشتن , قاطي پاتي کردن , ممزوج کردن , مخلوط شدن , داخلي کردن , ترکيب کردن

mix selector : معمارى : دستگاه انتخاب مخلوط هاى بتن

mix up : برهم زدن

mix in place : تهيه بتن در خود کارگاه

mixable : اميختنى ،اميزش پذير،امتزاج پذير

mixed : آگين , آميخته , مختلط , آغشته , عجين , ممزوج

mixed bathing : اب تنى مرد و زن با هم

mixed cell refernce : کامپيوتر : ارجاع سل ترکيبى

mixed cerebral dominance : روانشناسى : برترى نامتمايز مخ

mixed column line chart : کامپيوتر : نمودار ستونى - خطى ترکيبى

mixed crude oil : معمارى : نفت خام مخلوط

mixed environment : زيست شناسى : محيط درهم

mixed flow : علوم هوايى : جريان مرکب

mixed foursome : ورزش : بازى گلف دو تيم دو نفره زن و مرد

mixed highs : الکترونيک : بسامدهاى زياد مخلوط شده

mixed laws : قانون ـ فقه : قوانين مربوط به اشخاص و اموالmixed economy

mixed marriage : پيوند مرمانى که از دو نژاد يا دو کيش باشند

mixed mode : باب اميخته

mixed mode experssion : کامپيوتر : عبارت اميخته ياب

mixed mode macro : درشت دستور اميخته باب

mixed pairs : ورزش : مسابقه تيمهاى اسکيت دونفره زن و مرد

mixed policy : بازرگانى : بيمه نامه مختلط

mixed radix notation : نشان گذارى اميخته مبنا

mixed reinforcement : روانشناسى : تقويت مختلط

mixed school : اموزشگاه مختلط،اموزشگاهى که پسران و دختران با هم درس مى خوانند

mixed semiconductor : الکترونيک : نيمرساناى مخلوط

mixed system : بازرگانى : نظام مختلط

mixed tides : علوم دريايى : کشندهاى اميخته

mixed up : بيکله , برهم

mixedness : اميختگى ،اختلاط

mixen : زباله دان ،زبل دان ،مزبله ،توده زباله

mixer : مخلوط کن , آميزنده

mixer stage : علوم مهندسى : طبقه مخلوط کننده

mixer tube : علوم مهندسى : لامپ مخلوط کننده

mixing : خلط

mixing blade : علوم مهندسى : قاشقک مخلوط کننده

mixing coefficient : شيمى : ضريب اختلاط

mixoscopia : روانشناسى : ارضاء جنسى تماشاگرانه

mixtilineal : داراى خطهاى راست و کج ،مختلط الخطوط،گوناگون خط

mixture : آميغ , آميختگي , امتزاج , مخلوطي , آميزه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: