لغات مشابه
northwards : بسوي شمال , قسمت شمالي

northwest : شمال غربي , شمال قرب , شمال غرب , شمال باختري

northwester : باد شمال غربى ،طوفان شمال غربى

northwestern : شمال غربي , شمال قربي

northwestwards : بطرف شمال غربى ،روبشمال غربى

norton si : کامپيوتر : اطلاعات سيستم نورتن

norton utilities : کامپيوتر : برنامه هاى کمکى نورتن

Noruz : نوروز

Norway : نروژ

Norwegian : نروژي

nose : دماغ , ناس , بيني , دماغه

nose angle : علوم مهندسى : زاويه نوک

nose ape or monkey : بوزينه خرطوم دار

nose bag : توبره

nose band : رو دماغى ،بخشى از کلگى اسب

nose bleed : خون دماغ

nose bridge : برآمدگي بيني

nose cone : مخروط دماغه

nose dive : شيرجه ناگهانى در هواپيما،تنزل ناگهانى قيمت ،ناگهان شيرجه رفتن يا تنزل کردن

nose down : علوم هوايى : خارج شدن هواپيما از پرواز تراز بطرف شيرجه و کاهش ارتفاع

nose gear : علوم هوايى : قسمت جلوى ارابه فرود از نوع ترى سيکل صرفنظر از فاصله ان تا دماغه

nose hit : ورزش : ضربه کامل به ميله شماره 1 بولينگ

nose piece : قسمتى از ريز بين که حامل عدسى شيئى است

nose ribs : علوم هوايى : تيغه هايى در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تيرک جلويى امتداد ميابند

nose ring : حلقه اى که به بينى گاو ميزنند تا بدان اورابکشند

nose up : علوم هوايى : چرخش حول محور عرضى و خارج شدن محور طولى از وضعيت تراز بطرف اوج

noseband : رودماغي

nosebleed : خون دماغ , رعاف

nosegay : گلدسته ،دسته گل يا يک دسته علف

noseing : فتيله ،لبه گرد در پله و مانند ان

nosepiece : پل عينک

nosey : )nosy(داراى شامه تيز،فضول

nosily : فضولانه

nosography : تعريف امراض

nosomania : روانشناسى : خودبيمارانگارى

nosophilia : روانشناسى : بيمارى خواهى

nosophobia : روانشناسى : بيمارى هراسى

Nosrat : نصرت

Nosratollah : نصرتالله

nostalgia : غربت

nostalgic : غربت زده

nostradamus : غيب گو،پيشگو،کسيکه پيشه اش خبراز غيب دادن است

nostril : منخر , سوراخ بيني

nostrils : منخرين

nostrum : دارويى که علاج هر درد باشد،علاج هر چيز

nosy : فضول

nosy parker : فضول

not a bit : هيچ ،بهيچ وجه ،ابدا

not a few : بسيارى ،خيلى ها

not a hang : هيج ،ابدا

not a mite : هيچ

not a patch on : چه دخلى دارد،به هيچ طرف مقايسه نيست با

not a scrap is left : ذره اى باقى نمانده است

not a whit : هيچ ،ابدا

not a word of it was right : يک کلمه انهم درست بود

not ahunderd mails flom : نه چندان دوراز،نزديک

not amiss : بمورد،بموقع ،درخورمقتضى

not at all : ابدا،هيچ همچو چيزى نيست

not binding : قانون ـ فقه : غير لازم

not circuit : مدار نفي

not counting the fact that : بگذريم که

not do that : هرکسى جزشماباشداينکار رانخواهدکرد،هرکسى ديگرباشداينکار رانميکند

not done : انجام نشده

not far away : نه چندان دور

not for an instant : هرگز،هيچگاه

not guilty : قانون ـ فقه : بيگناه

not i but he : نه من بلکه او

not in the least : بهيچوجه ،ابدا،هيچ

not lacking : هیچ کم ندارد

not liable to prosecution : قانون ـ فقه : غير قابل تعقيب

not long a : چندوقت پيش ،مدتى نگذشته است( که)

not long a go : چندى پيش ،همين تازگى ها

not long ago : اخيرا،چندى پيش

not nearctic : ابدا،بدون ،هيچ شباهت

not on due time : بيوقت

not only : نه تنها , که هيچ

not only he came but : نه تنها امد بلکه

not operation : عمل نفي

not responsible : غير مسئول

not stage : علوم هوايى : مدار يا جزئى در يک سيستم لاجيک که وجود يا عدم وجود خروجى برعکس حالت ورودى و يا نقيض ان ميباشد

not talented : بي ذوق

not that i know of : چيزى که من بدانم نه

not to go : نرفتن

not to make old bones : جوانمرگ شدن

not to mention : سواى ،گذشته از قطع نظر از

not to mention that : گذشته ازاينکه , گذشتهازاينکه

not to move a muscle : هيچ تکان نخوردن

not to point : بيرون از موضوع ،پرت ،بيجا

not to put too fine a p on it : رک وبادرشتى سخن گفتن

not to stir an eyelid : خم به ابرو نياوردن

not to the point : قانون ـ فقه : خارج از موضوع

not unmindful : بى فکر،بى ملاحظه

not and : کامپيوتر : NAND

not and gate : کامپيوتر : دريچه نا - و

not or : کامپيوتر : نا - يا

not or gate : کامپيوتر : دريچه نا - يا

nota bene : توجه شود

notable : شخص بر جسته ،چيز برجسته ،جالب توجه

notables : عظام

notably : بطور برجسته يا قابل ملاحظه

notarization : گواهى محضرى و رسمى

notarize : گواهي رسمي کردن

notary : عاقد

notary assistant : قانون ـ فقه : دفتر يار

notary fees : قانون ـ فقه : حق التحرير

notary officer : قانون ـ فقه : محضردار

notary offices : محاضر

notary public : دفترخانه , سردفتر , صاحب محضر

notary public assistant : دفتريار

notary public office : محضر اسناد رسمي

notary registered : محضري

notate : نماد کردن

notation : عددنويسي , رقم نويسي

notbility : برجستگى ،اهميت ،شهرت ،قابل ملاحظگى ،شخص برجسته ،خانه دارى

notch : چوبخط زدن , فرورفتگي , شکاف چوبخط

notch piers : عمران : پايه هاى جانبى سرريز

notche sensitivity index : عمران : ضريب حساسيت در مقابل شيار

notched : دندان موشي

notched bar impact test : علوم مهندسى : ازمايش ميله فاق دار

notcher : چوبخط زن ،حساب نگهدار

notchy : شکاف دار،دندان موشى ،دندانه دار

note : حاشيهنويسي , يادداشت کردن , نت , تبصره , ياداشت , ياد داشت کردن , يادداشت

note book : سررسيد

note of a : نشان شگفت ،علامت تعجب

note of hand : قانون ـ فقه : قبض عندالمطالبه

note verbal : قانون ـ فقه : verbal

note paper : کاغذ نامه نويسى

notebook : دفترچه , کتابچه , دفتر , يادداشت , دفتر ياد داشت , کتابچه يادداشت

notebook computer : کامپيوتر : يک کامپيوتر کوچک به اندازه يک چمدان که از يک نمايش کريستال مايع و مسطح استفاده مى کند

notebooks : دفاتر

noted : مورد ملاحظه

notehead : (مواد چاپى در )سرکاغذ

noteless : نامشهور،غيرقابل ملاحظه ،بى نت ،غير موسيقى

notelet : يادداشت کوچک

noterial document : قانون ـ فقه : سند رسمى

noteworthily : بطور قابل ملاحظه

noteworthiness : قابل ملاحظه بودن

noteworthy : مورد توجه , شايان توجه , قابل دقت , گفتني

nothing : هيچکار , هيچ چيز

nothing doing : کار خوابيده است

nothing else : هيچ چيز ديگر

nothing great is easy : هيچ کارى بزرگى اسان نيست

nothing loath : بميل ،راضى ،مايل

nothing remains to be told : چيزى براى گفتن باقى نمى ماند

nothing rest but hope : هيچ( باقى ) نمى ماندجزاميد

nothing serves to but apology : هيچ چيز جز عذر خواهى بدرد نميخورديا سودمند نيست

nothing short of : عينا همان

nothing venture nothing have : ادم کم دل بجايى نميرسد

nothing was left over : چيزى باقى نماند،چيزى زياد نيامد

nothingarian : بى دين ،دهرى ،بى مسلک

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1