معنی of secondary importance

of secondary importance
از حيث اهميت د ردرجه دوم ،دردرجه دوم اهميت ،کمتر مهم
کلمات مشابه

of set purpose : قانون ـ فقه : عمدا"

of sheep : گوسفندي

of shell : صدفي

of short continuance : کم دوام ،زود گذر

of short duration : کم مدت ،کوتاه

of solid build : خوش بنيه

of standard purity : تمام عيار

of steel : پولادي

of storage : انباري

of superpower : ابرقدرتي

of talent : استعدادي

of tender age : خردسال

of that ilk : داراى همان جا،اهل همان جا

of the catholic persuasion : وابسته به تيره کاتوليک

of the first water : بهترين

of the mouth : لپي

of the same a : همسال ،هم سن

of the same grade : قانون ـ فقه : هم رتبه

of the surface : درظاهر،در صورت ظاهر،از بيرون ،ظاهرى نمادادن ،رودادن ،جلادادن

of toos : طوسي

of understanding : فهيم ،چيز فهم

of unknown ownership : قانون ـ فقه : مجهول المالک

of vast extent : بسياروسيع

of vital importance : بسيارمهم ،حياتى ،خيلى ضرورى

of war : حربي

of what kind is it ? : چه جوراست ؟،چه قسم است ؟،چگونه است ؟

of whip : شلاقي

of winter : شتوي

of wire : سيمي

of writing : تحريري

of yesterday : ديروزي

of yon : پيشتر،سابقا،درقديم ،قديما،مال سابق

ofentimes : غالب اوقات

off : از روي , جدا از , مرخصي

off and on : بطور متناوب

off break : ورزش : کسب امتياز معينى در ضربه به سمت راست

off cast : دور انداخته ،شخص يا چيز مردود

off center : خارج از مرکز

off color : )off colored(داراى رنگ ناجور،داراى رنگ مغاير،خل

off colored : )off color(داراى رنگ ناجور،داراى رنگ مغاير،خل

off colour : بى حال ،کسل

off diagonal cross peaks : شيمى : پيکهاى چليپايى خارج از قطر

off drive : ورزش : ضربه به سمت راست

off hook : رها شده

off key : (مو ).خارج از مايه

off line operation : کامپيوتر : عملکرد برون خطى

off line storage : کامپيوتر : حافظه برون خطى

off load : کامپيوتر : انتقال کارها از يک سيستم کامپيوترى به سيستم ديگرى که براحتى بار مى شود قرار دادن داده ها در يکدستگاه جانبى

off of : =off

off ones guard : غافل ،بيرون ازپاسگاه ،برکنارازنگهبانى

off page connector : کامپيوتر : اتصال دهنده برون صفحه اى

off period : الکترونيک : مدت نارسانايى

off plmb : غير عمودى ،کج ،اريب ،ناراست

off print : چاپ دوم باره چيزى که از مجله يا نگارش هاى ديگرى گرفته شده باشد

off risks : بازرگانى : خالى از خطر

off screen formatting : کامپيوتر : قالب بندى نامريى

off shore fisheries : شيلات دوراز کرانه

off spin : ورزش : چرخش توپ که تغيير سمت نزديک توپزن مى دهد

off take rudder : علوم دريايى : سکان برداشتن

off the map : غير معمول ،بى اهميت

off the rails : بيرون ازخط،خراب ،مختل ،درهم ،نامرتب

off the record : محرمانه و خصوصى( نه براى انتشار)

off the reel : پى در پى

off the track : بيرون( افتاده ) ازخط پى گم کرده ،از موضوع پرت

off the trail : پى گم کرده ،دوراز خط

off time : وقت ازاد،مرخصى

off to a point : باريک شده نوک پيداميکند

off weight : خارج از وزن

off went his hat : کلاهش پرت شد،يادر ( جاى دورى افتاد)

off white : رنگ زرد کمرنگ يا کرم نزديک رنگ سفيد

off wing : ورزش : محل بازيگر گوش

off with his head : سرش را از تن جدا کنيد

off with you : برويد پى کارتان

off year : سال کسادي

off centre load : معمارى : بار خارج از مرکز

off hand : ورزش : پاس کوتاه روى سر

off road racing : ورزش : مسابقه مخصوص در مسير و زمينهاى ناهموار،مسابقه موتورسيکلت رانى در زمينهاى ناهموار بطول چند صد مايل

off roader : ورزش : شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسير طولانى در زمينهاى ناهموار

off season : ورزش : فصل تعطيل مسابقه ها

off shore : دور از کرانه

off side : علوم مهندسى : کنار

off spinner : ورزش : توپ چرخشى

offal : اشغال ،اخال ،کف ،مواد زائد،لاشه

offbeat : قطعه موسيقى ناهماهنگ ،مغاير،خل

offence : خلاف , آفن , بي حرمتي

offence against public order : قانون ـ فقه : جرائم بر عليه نظم عمومى

offences against persons : قانون ـ فقه : جرائم بر عليه اشخاص

offences against property : قانون ـ فقه : جرائم بر عليه اموال

offences against public dencency : قانون ـ فقه : جرائم بر عليه عفت عمومى

offences against public morals : قانون ـ فقه : جرائم بر عليه اخلاق عمومى

offend : بر خوردن , اهانت کردن , مکدر کردن , اهانت وارد آوردن , دلخور کردن , دلگيرکردن

offended : مکدر , آزرده , رنجيده , دل آزرده , دلگير

offendedly : از روى رنجيدگى

offender : متخطي , خلافکار

offender against this article : قانون ـ فقه : متخلفين از اين ماده

offenders will be punished : متخلفين بکيفر خواهند رسيد

offending public decency : قانون ـ فقه : جريحه دار کردن عفت عمومى

offense : اهانت , خلاف , توهين , بزه , قانون شکني

offense,etc : لغزش ،خلاف ،گناه ،خطا،رنجش ،بيحرمتى ،تهاجم ،زيان ،حمله ،توهين

offensive : اهانت آميز , اهامت وار , رنجاننده , رکيک , کدورت آميز , موهن , تجاوزي , تهاجمي , بد برخورد , اهانت آور

معنی of secondary importance به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی