معنی of the surface

of the surface
درظاهر،در صورت ظاهر،از بيرون ،ظاهرى نمادادن ،رودادن ،جلادادن
کلمات مشابه

of toos : طوسي

of understanding : فهيم ،چيز فهم

of unknown ownership : قانون ـ فقه : مجهول المالک

of vast extent : بسياروسيع

of vital importance : بسيارمهم ،حياتى ،خيلى ضرورى

of war : حربي

of what kind is it ? : چه جوراست ؟،چه قسم است ؟،چگونه است ؟

of whip : شلاقي

of winter : شتوي

of wire : سيمي

of writing : تحريري

of yesterday : ديروزي

of yon : پيشتر،سابقا،درقديم ،قديما،مال سابق

ofentimes : غالب اوقات

off : از روي , جدا از , مرخصي

off and on : بطور متناوب

off break : ورزش : کسب امتياز معينى در ضربه به سمت راست

off cast : دور انداخته ،شخص يا چيز مردود

off center : خارج از مرکز

off color : )off colored(داراى رنگ ناجور،داراى رنگ مغاير،خل

معنی of the surface به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی