معنی officer of the watch

officer of the watch
علوم دريايى : افسر نگهبان
کلمات مشابه

officers : متصديان

offices : دفاتر

official : مقاماتي , مقام رسمي , اداره کننده , مامور , اداري , مقام , صاحب منصب

official (principal)vmds nhn : رئيس دادگاه سر اسقف ،دادرس دادگاه روحانى

official authorities : قانون ـ فقه : مراجع رسمى

official gazette : قانون ـ فقه : روزنامه رسمى

official journal : روزنامه رسمي

official language : قانون ـ فقه : زبان رسمى

official liquidator : قانون ـ فقه : مدير تصفيه

official log book of a ship : بازرگانى : دفتر ثبت

official notice : ابلاغيه

official notification : قانون ـ فقه : اظهارنامه

official oath : قانون ـ فقه : سوگند قانونى يا رسمى

official prices : بازرگانى : قيمت هاى رسمى

official rate : بازرگانى : نرخ رسمى

official receipt : رسيد رسمى

official religion : قانون ـ فقه : دين رسمى

official submission : معمارى : مناقصه عمومى

official visit : علوم نظامى : بازديد رسمى فرمانده

officialdom : قاطبه مامورين , سيستم اداري

officialism : سيستم اداري , مقررات اداري

officialize : رسميت دادن ،رسمى کردن

officially : رسما , رسمانه , بطور رسمي

officially represented : داراى نماينده رسمى

officiant : کشيش شاغل و مسئول مجلس روحانى

officiary : صاحب منصب , مامور رسمي

officiating priest : کشيش پيش نماز

officinal : دارويى ،دوايى ،ساخته و اماده ،طبى

officinal names of drugs : نامهاى داروها چنانکه در کتاب داروسازى امده است

officinally : از روى دستور داروسازى ،طبا

officious : مداخله کن , فضولانه

officiously : فضولانه ،ناخواسته ،بطور غير رسمى

offing : آب ساحلي

offish : منزوى ،خشن

offishness : کناره جويى

offline : برون خطى

offline operation : عمل برون خطى

offline storage : انباره برون خطى

offprint : مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله

offscouring : چيز تسويه شده ،کثافت و اشغال بيرون انداخته

offscourings : پس مانده ،اخال ،اشغال ،کثافت

offset : افست

offset bombing : علوم نظامى : روش بمبارانى که در ان به جاى هدف از يک نقطه نشانى استفاده مى شود

offset method : علوم نظامى : روش استفاده از خط سرى در نشان دادن نقاط روى نقشه

offset of one obligation against another : قانون ـ فقه : تهاتر حاصل شدن بين دو دين يا دو تعهد

offset plottin : علوم نظامى : روش استفاده از تصحيحات مخصوص در توپخانه روش محاسبه توپ به توپ

offset point : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى نقطه نشانى است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعيين و هواپيماى رهگير به سمت هدف هدايت مى شود

offset printing : چاپ افست

offsets : عمران : برامدگى يا فرورفتگى هائى که براى دربرگرفتن قسمتهاى ديگر ساختمان پيش بينى مى شود

offshoot : شاخه نورسته , فرع

offside line : ورزش : خط فرضى موازى با دروازه

offside pass : ورزش : پاس افسايد

offsides : ورزش : افسايد

offspring : زادو ولد , ثمره , ذريه , سلاله

offsprings : ذريات

offstage : درزندگي خصوصي

offtake canal : معمارى : کانال گيرنده

oft : کثير الوقوع

often : کراراً , بکرات , زودزود , غالب اوقات , غالبا , اغلب , زودبزود , اکثراً , اغلب اوقات , اکثر اوقات

oftentimes : بارها،خيلى اوقات ،بسى ،کرارا،اغلب ،بسيار

ofttimes : غالب اوقات

og (h)am : الفباى پيشين و ايرلندى که ¹ 2حرف داشت ،حرف اين الفبا

ogdoad : شماره هشت ،گروه هشت تايى

ogee arch : معمارى : قوس جناغى

ogive : طاق رومي

ogle : نگاه عاشقانه کردن , غمزه , چشم چراني کردن , چشم چراني , غمزه کردن

ogler : نظر باز

ogling : نظر بازي

ogr(e)ish : غول مانند،شايسته غول

ogre : غول

ogreish : غول آسا

ogress : ماده غول

ogygian : وابسته بروزگار،پيش از تاريخ ،بسيار کهنه ،ماقبل تاريخى

oh : يا , واي , هي هي , آخ , اوف , علامت صفر , عدد صفر , اوه

oh Ali : يا علي

oh Mohammad : يا محمد

oh what a nasty weather : اه ،چه هواى کثيفى است

ohick pea : نخودچى

ohm : اهم

ohm additive : علوم مهندسى : افزوده هاى روغنى

ohm burner : علوم مهندسى : مشعل روغنى

ohm per volt : الکترونيک : نسبت اهم بر ولت

ohmage : مقاومت هادى برق

ohmic : اهمى

ohmic drop : الکترونيک : افت اهمى

ohmic resistance : علوم مهندسى : مقاومت اهمى

ohmmeter : اهم سنج

oho : اهو،ها،به ،وه

ohrn : اهم ،يکه مقاومت برق

oi : ورزش : در حرکت

OIC : سازمان کنفرانس اسلامي

oikos : زيست شناسى : بوم

oil : روغن کاري کردن , دهن , روغن , روغن ماليدن , نفت , چربي , مواد نفتي

oil can : روغن دان ،روغن زن

oil (to) : معمارى : روغنکارى

oil bath lubrication : علوم مهندسى : روغنکارى حمام روغن

oil bearing : زيست شناسى : نفت خيز

oil buffer : علوم نظامى : ضربت گير روغنى يا دافع روغنى

oil cake : کنجيده ،کنجاره ،سلف بذرک

oil change : علوم مهندسى : تعويض روغن

معنی officer of the watch به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی