معنی officialize

officialize
رسميت دادن ،رسمى کردن
کلمات مشابه

officially : رسما , رسمانه , بطور رسمي

officially represented : داراى نماينده رسمى

officiant : کشيش شاغل و مسئول مجلس روحانى

officiary : صاحب منصب , مامور رسمي

officiating priest : کشيش پيش نماز

officinal : دارويى ،دوايى ،ساخته و اماده ،طبى

officinal names of drugs : نامهاى داروها چنانکه در کتاب داروسازى امده است

officinally : از روى دستور داروسازى ،طبا

officious : مداخله کن , فضولانه

officiously : فضولانه ،ناخواسته ،بطور غير رسمى

offing : آب ساحلي

offish : منزوى ،خشن

offishness : کناره جويى

offline : برون خطى

offline operation : عمل برون خطى

offline storage : انباره برون خطى

offprint : مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله

offscouring : چيز تسويه شده ،کثافت و اشغال بيرون انداخته

offscourings : پس مانده ،اخال ،اشغال ،کثافت

offset : افست

معنی officialize به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی