لغات مشابه
officious : مداخله کن , فضولانه

officiously : فضولانه ،ناخواسته ،بطور غير رسمى

offing : آب ساحلي

offish : منزوى ،خشن

offishness : کناره جويى

offline : برون خطى

offline operation : عمل برون خطى

offline storage : انباره برون خطى

offprint : مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله

offscouring : چيز تسويه شده ،کثافت و اشغال بيرون انداخته

offscourings : پس مانده ،اخال ،اشغال ،کثافت

offset : افست

offset bombing : علوم نظامى : روش بمبارانى که در ان به جاى هدف از يک نقطه نشانى استفاده مى شود

offset method : علوم نظامى : روش استفاده از خط سرى در نشان دادن نقاط روى نقشه

offset of one obligation against another : قانون ـ فقه : تهاتر حاصل شدن بين دو دين يا دو تعهد

offset plottin : علوم نظامى : روش استفاده از تصحيحات مخصوص در توپخانه روش محاسبه توپ به توپ

offset point : علوم نظامى : در رهگيرى هوايى نقطه نشانى است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعيين و هواپيماى رهگير به سمت هدف هدايت مى شود

offset printing : چاپ افست

offsets : عمران : برامدگى يا فرورفتگى هائى که براى دربرگرفتن قسمتهاى ديگر ساختمان پيش بينى مى شود

offshoot : شاخه نورسته , فرع

offside line : ورزش : خط فرضى موازى با دروازه

offside pass : ورزش : پاس افسايد

offsides : ورزش : افسايد

offspring : زادو ولد , ثمره , ذريه , سلاله

offsprings : ذريات

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

  • روز شمار کنکور
  • سراسری 97 : 58 روز