لغات مشابه
outboard profile : علوم هوايى : نيمرخ خارجى

outboarder : ورزش : راننده قايق موتورى

outbound : رهسپار دريا

outbranch : شاخه گستردن

outbrave : شجاعت بيشترى ازديگران نشان دادن ،در شجاعت سرامد شدن

outbreak : شيوع

outbreed : جفت گيرى کردن انواع مختلف جانوران

outbreeding : زيست شناسى : برون زاد اورى

outbuilding : ساختمان دور افتاده و دور از ساختمان اصلى

outburst : طغيان ،ظهور،فوران ،انفجار،غضب

outbye : ( )outby(اسکاتلند )خارج از،دور از،درفاصله اى دور

outcaste : (هندوستان )شخص خارج از مذهب ،مطرود

outclearing : فرستادن چک و قبض به بنگاه پاياپاپاى( درلندن ) براى واريزى

outcome : آخرين شماره , برآمد , مآل , بر آمد

outcrop : برون زد , سر بيرون کردن

outcrop (to) : معمارى : برون زدن

outcross : اميزش کردن دو جنس مختلف با هم

outcrossing : پيوند دو نژاد

outcry : فرياد،غريو،حراج ،مزايده ،بيداد

outcurve : انحنا يا خميدگى بطرف خارج

outdare : به مبارزه طلبيدن ،سر قوز اوردن ،تحريک بجنگ کردن ،دوام اوردن دربرابر

outdated : قديمي شده

outdegree : کامپيوتر : تعداد رئوس جهت دارى که از يک گره خارج مى شوند

outdent : کامپيوتر : خطى از متن که نسبت به ساير خطوط يک پاراگراف بيشتر به سمت چپ بسط مى يابد

outdo : بهتر از ديگرى انجام دادن ،شکست دادن

outdoing : بس پردازي

outdoor : بيرون ،بيرونى ،صحرايى ،در هواى ازاد

outdoor lighting fixtures : عمران : چراغهاى روشنائى محوطه

outdoor relief : اعانه بمردمى که بيرون از بنگاه اعانه زندگى مى کنند

outdoor servant : مهتروباغبان ومانندانها

outdoors : هواي آزاد , درهواي آزاد

outer : بيروني

outer harbor : علوم دريايى : پيش بندر

outer planets : علوم هوايى : سيارات خارجى

outer space : جو خارجي

outer wall : معمارى : ديوار خارجى

outer work function : الکترونيک : انرژى خروج بيرونى

outer directed : روانشناسى : برون وابسته

outermost : از اقصى نقطه ،از دورترين نقطه خارج

outface : کسى را از رو بدر کردن ،پر رويى کردن

outfall : ريزشگاه

outfight : پيروز شدن ،از ميدان در کردن

outfighting : مشت بازى از دور

outfit : لوازم فني , بنه سفر , جامه رو , ساز وبرگ

outflank : ازجناح خارجى بدشمن حمله کردن

outflow : جريان بخارج , بيرون ريزي

outfly : در پرواز پيشى افتادن از

outfox : در حقه بازى وپشت هم اندازى جلوتربودن از،زرنگ تر بودن ،کلاه سرکسى گذاشتن

outgeneral : در کارهاى جنگى پيش افتادن از،زرنگ بودن از،شکست دادن

outgoing cable : علوم مهندسى : کابل خروجى

outgoings : صادرات ،هزينه

outgrow : بزرگ تر شدن از،زودتر روييدن از

outgrowth : فرع ،نتيجه ،حاصل ،گوشت زيادى

outgrowths : زوايد

outgrwth : گوشت زيادي

outguard : پاسداران

outguess : سبقت جستن

outgun : ورزش : غلبه بر حريفان با حمله برتر

outh : بايد،بايست

outhaul : ورزش : طناب وصل کننده بادبان به تير افقى

outhaul line : علوم دريايى : برون کش

outherod : از پشت بستن ،در لاف و گزاف يا سخت دلى از هيروديس گرو بردن

outhouse : منزل يا حياط پهلويى يا دور افتاده

outing : گردش بيرون شهر،تفرج ،وابسته به گردش يا سفر کوتاه

outjockey : فرارسيدن ،در رسيدن ،پوشاندن ،گول زدن ،خطاکردن ،تندرفتن ،جستن بر

outkick : ورزش : تندتر از رقيب دويدن

outland : زمين هاى خارج از محوطه ملک ،دور افتاده

outland trophy : ورزش : جايزه دانشگاهى بازيگر فوتبال

outlandish : بيگانه وار

outlast : بيشتر طول کشيدن از،بيشتر زنده بودن از

Outlaw : قانون شکن

Outlaw : قانون شکن

outlaw : ممنوع ساختن , غير قانوني اعلام کردن , قانون شکن , ياغي , ياغي شمردن

outlawed : منحه

outlawry : قانون ـ فقه : بى بهره گى از حقوق و حمايت قانونى محروميت از حقوق

outlay : بيرون گستردن

outlet : در رو , کليد و پريز , دررو

outlet leg : معمارى : لبه عقب سيفون

outlet pass : ورزش : پاس از زير حلقه

outlet valve : معمارى : دريچه رانش

outlier : معمارى : برون هشته

outline plan (jf) : علوم دريايى : طرح مبنا

outline utility : کامپيوتر : برنامه يا ويژگى کمکى اختصارى

outlive : بيشتر دوام آوردن

outlook : چشم داشت , چشم انداز , چشمانداز

outlying : پرت

outmaneuver : درمانور جلو افتادن

outmanoeuvre : در تدبير يا زيرکى از کسى پيش افتادن

outmarch : پيش افتادن از،عقب گذاشتن ،جلو افتادن از

outmatch : عقب گذاشتن

outmode : غير مرسوم , از مد افتادن

outmoded : دمده , از مد افتاده , ازمد افتاده

outmost : اقصى نقطه ،دور

outness : کيفيت خارجى

outnumber : از حيث شماره بيشتر بودن ،افزون بودن بر،با تعداد زيادتر تفوق يافتن بر

outpace : تندتر گام زدن از،تندتر قدم زدن از،پيش افتادن از

outpart : قسمت بيرونى يا دوردست

outpatients : سرپائي

outpensioner : کسيکه از بنگاهى وظيفه ميگيدرولى در انجابودباش ندارد

outpost : پايگاه مرزي

outpour : بيرون ريختن , بيرون ريزش , بيرون روان شدن

outpourer : بيرون ريزنده

outpouring : نشد , بيرون ريز , بيرون ريزش

output : برونداد , بازده

output amplifier : علوم مهندسى : تقويت کننده خروجى

output box : الکترونيک : جعبه فيوز

output circuit : الکترونيک : مدار خروجى لامپ الکترونى

output control : الکترونيک : تنظيم انرژى خروجى

output data : کامپيوتر : داده خروجى

output electrode : الکترونيک : الکترد خروجى

output equipment : تجهيزات خروجى

output job queue : کامپيوتر : صف برنامه خروجى

output listing : سياهه خروجى

output media : کامپيوتر : رسانه خروجى

output meter : الکترونيک : سنجه انرژى خروجى

output pentode : علوم مهندسى : لامپ پنج قطبى خروجى

output power : الکترونيک : توان خروجى

output process : فرايند خروجى

output rate : بازرگانى : نرخ توليد

output resonator : الکترونيک : همنواگر جعبه اى خروجى

output routine : روال خروجى

output shaft : علوم مهندسى : محور خروجى

output speed : علوم مهندسى : سرعت خروجى

output stage : الکترونيک : مرحله خروجى

output state : حالت خروجى

output transformer : الکترونيک : مبدل خروجى

output triode : علوم مهندسى : لامپ تريود خروجى

output tube : الکترونيک : لامپ خروجى

output unite : واحد خروجى

output variability : بازرگانى : تغييرات توليد

output work queue : کامپيوتر : صف کار خروجى

outputting : کامپيوتر : خروجى دهى

outrage : سخت عصباني شدن , بيشرفي , هتک حرمت

outrageous : بيداد گرانه , عصباني کننده , رسوايي برانگيز

outrageous lie : دروغ شاخدار

outrageously : بطور جسارت اميز،بى شرفانه ،تجاوز کارانه ،بيحد،زياد،بافراط

outrageousness : رسوايي

outrance : انتها،نهايت

outrange : دور رس بودن ،خارج ازتير رس بودن

outrank : رتبه بالاتر داشتن

outre : خارج از حدود معمولى ،خل

outreach : فرارسيدن از

outrebound : ورزش : متخصص ريباند

outride : در سوارى پيش افتادن از،در برابر طوفان ايستادگى کردن ،در مسابقه چيره شدن

outrider : جلودار

outrigged : داراى تير يا ديرک پيش امده ،داراى چوب يااهن اضافى براى بستن اسب اضافى

outriggers : علوم هوايى : اعضاى سازنده اوليه حامل قسمت دم هواپيما

outright : يکجا

outrival : در هم چشمى پيش افتادن از

outroll : ورزش : شکست دادن حريف

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تاریخچه شهر هفت كل
تاریخچه فرش یزد
دانلود مقاله تاریخ هنر جهان
دانلود تاریخچه نقاشی های دوره صفویه
تاریخچه كاشی
تاریخچه هنر معرق روی چوب
چاپ کلاقه ای
دانلود حکاکی با فرز
دانلود تحقیق خط
خط و تذهیب و نقاشی در اسلامى
دلایل افول نگارگری در دوره ی زندیه و قاجاریه
زیبایی شناسی در هنر اسلامی
"طرح، نقش و رنگبندی قالی بلوچ خراسان (جنوب خراسان)"
فرش ترکمنستان
دانلود تحقیق قالی تبریز
دانلود تحقیق مسجد جامع اصفهان
دانلود تحقیق نقش برجسته های تخت جمشید
دانلود تحقیق آشنایی با هنرهای سنتی (نگارگری)
دانلود تحقیق ونسان وان گوگ