لغات مشابه
over sulphation of battery : الکترونيک : سولفاتى شدن مخرب

overabound : بيش از اندازه فراوان بودن

overabundant : بسيار فراوان

overachievement : روانشناسى : پيش اموزى

overact : در ايفاى نقش خود افراط کردن

overage : کم رشد کرده ،سن عادى را،گذرانده

overall : من حيث المجموع , لباس کار , بالاپوش , رويهم رفته

overall cost : هزينه کل

overall formation constant : شيمى : ثابت تشکيل کلى

overall length : معمارى : طول کلى

overall planning : بازرگانى : برنامه ريزى کلى

overall reaction : شيمى : واکنش کل

overall safety : عمران : ايمنى کامل

overall width : علوم مهندسى : عرض ساختمان

overambitious : جاه طلب

overarch : طاق وارپوشاندن ،گنبدوارگرفتن

overarm braces : علوم مهندسى : قيچى

overawe : بيش از حد ترساندن ،خيلى وحشت زده کردن

overbalance : لنگر دادن , چربيدن بر

overbear : بزمين زدن ،مغلوب کردن ،زياد ميوه دادن

overbearing : طاقت فرسا , منکوب گر

overbearingly : ازروى تشخص يا تکبر،متکبرانه ،باتحکم ،باتحميل

overbearingness : تشخص ،تکبر،رفتاريا اخلاق تحکم اميز

overbid : پيشنهاد زيادتر،زيادتر پيشنهاد کردن( درمناقصه و مزايده)

overbite : پيشامدگى دندانهاى زبرين نسبت به دندانهاى زيرين

overblance : بيشى ،افزونى ،زيادتى ،زيادى

overblow : بردن ،برطرف کردن ،با زور زياد زدن

overblown : پر از شکوفه ،رانده شده در اثرباد

overblown steel : علوم مهندسى : فولاد با دم زياد

overboard : روي کشتي , بدريا

overbreak : معمارى : خاکبردارى اضافه برنيمرخ

overbrim : لبريزشدن از

overbuild : زياد ساختمان کردن در،بخشى از شهرکه زياد دران ساختمان کرده اند

overburden : گران بار شدن

overburdensome : زياد سنگين ،شاق ،بسيار دشوار

overbusy : داراى کارزياد،زياد مشغول

overbuy : در خريد افراط کردن

overcapitalize : سرمايه شرکتي را

overcast : تيره کردن ،سايه افکندن ابر،ابر دار کردن ،پوشاندن ،سايه انداختن ،ابرى ،تيره ،پوشيده

overcast stilch : سر دوزى ،پاک دوزى

overcautious : بيش از اندازه محتاط،وسواسى

overcharge : قيمت اضافي , زياد حساب کردن

overcharged with electricity : داراى برق زياد

overclothes : بالاپوش ،جامه رو

overcloud : ابرى يا تيره شدن ،با ابر پوشاندن ،تيره کردن ،افسرده کردن

overcoat : پالتو

overcolour : زياد لعاب دادن ،زياد اب و روغن دادن ،اغراق اميزکردن ،رنگ زياد زدن

overcome : چيره شدن , غلبه يافتن , درهم شکستن , مغلوب ساختن , مغلوب

overcoming : غلبه

overcompound : الکترونيک : افزايش ترکيب

overconditioning : روانشناسى : پرشرطى سازى

overconfidence : اطمينان بيش از حد

overcoupled transformer : الکترونيک : مبدل با جفتگرى انشقاقى

overcrop : زياد حاصل برداشتن از،بى نيروکردن

overcrowd : انبوه شدن

overcrowded : روانشناسى : پرجمعيت

overcurrent circuit breaking : علوم مهندسى : قطع مدار جريان زياد

overcurrent coil : علوم مهندسى : بوبين جريان زياد

overcurrent device : الکترونيک : دستگاه حفاظت

overdetermination : روانشناسى : تعين چند عاملى

overdevelop : نور زياد ديدن

overdischarge of battery : الکترونيک : تخليه فرساينده باترى

overdo : بيش از حد انجام دادن ،بحد افراط رساندن

overdoor : معمارى : سردر

overdose : دواي زياد خوردن

overdress : رولباسى ،پيراهن رو،بيش از حد لباس فاخرپوشيدن

overdrssed : زياد اراسته ،خودارا،فکلى

overdue : سر رسيده , موعد رسيده

overdue draft : بازرگانى : برات سررسيد گذشته

overdue goods : بازرگانى : کالاهاى تحويل نشده

overeat : پرخوردن

overemphasis : تاکيد بيش از حد

overemphasize : بيش از حد تاکيد کردن

overestimate : دست بالا گرفتن , زياد برآورد کردن

overexpose : بيش از اندازه لازم در معرض نورو غيره قرار دادن ،زياد نور دادن( به عکس و غيره)

overfall : معمارى : سرريز

overfall dam : معمارى : سد سرريز

overfeed : پر خوراندن ،زياد سوخت رساندن به ،زيادمصالح ريختن در( ماشين)

overfilling of battery : الکترونيک : سرشار کردن باترى

overflight : عبور با هواپيما از فراز منطقه اى

overflow : آگندن , سرريز , لبريز بودن , طغيان کردن , طغيان

overflow area : ناحيه سرريز

overflow dam : عمران : سد لبريز

overflow duct : معمارى : مجراى سرريز

overflow flag bit : کامپيوتر : بيت پرچم سرريز

overflow pipe : معمارى : لوله سرريز

overflow section : معمارى : قسمت سر ريز سد

overflowing : سرشار , لبريز

overflown : لبريزى ،ريزش ،طغيان ،سيل

overfly : از روى( چيزى )عبور کردن

overfreight : زياد بار کردن

overgarment : رو لباس , رولباس

overgeneralization : روانشناسى : تعميم افراطى

overglaze : لعاب ثانوي

overgo : تجاوز کردن از،رسيدن به ،گذشتن

overground : روزمينى

overgrow : بيش از حد روييدن ،روى چيزى را پوشانيدن

overgrown with plants : گياه پوش ،پوشيده از گياه

overgrowth : رشد بيش از اندازه

overhang : مشرف بودن

overhaul : سراسر بازديد کردن

overhead : بالاسري

overhead backhand : ورزش : بک هند از بالاى سر

overhead beam : علوم مهندسى : تير سقف

overhead charges : هزينه ثابت عمومى

overhead forehand : ورزش : فورهند از بالاى سر

overhead investments : معمارى : سرمايه گذاريهاى عمومى

overhead kick : ورزش : ضربه قيچى به عقب

overhead loop : علوم نظامى : گره حلقومى يا گره بالاتنه

overhead pass : ورزش : پاس با دو دست از بالاى سر

overhead personnel : علوم نظامى : پرسنل اضافى يا اضافه بر سازمان

overhead product : معمارى : محصول سبک

overhead rial : علوم مهندسى : ريل اويزان

overhead stroke : ورزش : ضربه از بالاى سر

overhead transmission line : علوم مهندسى : خط انتقال هوايى

overhead trolley : علوم مهندسى : خطوط هوايى ترن برقى

overhear : استراق سمع کردن

overheat : دو آتشه کردن , زياد گرم کردن

overheated : دوآتشه

overheating : جوش ،عرق گز

overhouse wires : سيم هايى که بر بام خانه نصب شده باشد نه بر روى تير

overhung : علوم مهندسى : اويخته

overindulge : افراط کردن , افراط ورزيدن

overindulgence : ازادى بيش از حد دادن ،افراط

overirrigation : معمارى : ابيارى اضافى

overjoy : بيش از حد لذت بردن ،محظوظ کردن

overjoyed : از فرط خوشى از خود بيخود شد،عرش را سير کرد

overjump : نسبت به نيروى خود زياد پريدن ،بيش از اندازه نيروى خود جستن

overking : شاه شاهان ،شاهنشاه

overknee : از زانو گذرنده

overlabour : در سر( چيزى ) زياد کار کردن ،با رنج فراوان انجام دادن

overlade : بار زياد سنگين

overlaid : اندودن ،پوشيدن ،روکش کردن ،فشار اوردن

overland : از راه خشکى ،در روى زمين ،از راه زمينى

overland mail : پست زمينى ،پستى که از راه خشکى برود

overland route : راه خشکى ،راه سفر به هندوستان از درياى مديترانه

overlap : اشتراک داشتن , روي هم افتادن

overlap angle : الکترونيک : زاويه همپوشى

overlap joint : معمارى : اتصال نيمانيم

overlap of distillat curves : معمارى : رويهم افتادگى منحنيهاى تقطير

overlapping curves : روانشناسى : منحنيهاى همپوش

overlapping tile : معمارى : سفال چينى نيمانيم

overlay segment : کامپيوتر : قطعه جايگذاشت

overleap : جستن از روى ،ناديده گذشتن از

overlearning : روانشناسى : پراموزى

overlie : روى( چيزى ) قرار گرفتن ،خفه کردن

overlive : بيشتر زنده بودن از،بيشتر عمر کردن ،گور کردن ،گور گذاشتن

overload : بارگران , زياد بار کردن , بار اضافي

overload capacity : علوم مهندسى : ظرفيت بار زياد

overload circuit breaker : الکترونيک : فيوز اضافه بار

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری