معنی overlook

overlook
نديده گرفتن , اغماض کردن , چشم انداز
کلمات مشابه

overlooking : مشرف

overlord : خداوندگار،ارباب ،سرور،مافوق

overlying : پوشاننده

overman : معمارى : استادکار

overmantel : ارايش طاقچه دار در روى نماى بخارى

overmasted : داراى ديرک هاى زياد بلند يا سنگين ،داراى دکل هاى زياد بلند يا سنگين

overmaster : برترى يافتن بر،مهارت کامل پيدا کردن در

overmatch : تفوق يافتن

overmoke : زياد دود داشتن ،زياد سيگار کشيدن

overmuch : بمقدار زياد

overnice : دقت گير بحد افراط

overnight : يک شبه , شبانه

overparted : داراى سهم زياد يا دشوار،سنگين بار

overpass : پل هوايي , گذشتن از

overpay : بيش از حق مزد دادن ،بيشتر ارزيدن

overpayment : بازرگانى : پرداخت اضافى

overpersuade : کسى را بر خلاف ميلش به کردن کارى وادار کردن

overplay : ورزش : حريف را ناچار به تغيير محل کردن

overplus : اضافه ،زائد،بيش از احتياج

overpoise : سنگين تر بودن از،بيشتر ارزيدن از،مهمتر بودن از،بيشتر نفوذ داشتن از

overpopulation : بازرگانى : اضافه جمعيت

overpot : در گلدان زياد بزرگ کاشتن

overpotential : شيمى : اضافه ولتاژ

overpower : استيلا يافتن بر،فتح و غلبه کردن

overpowering : مقاومت ناپذير

overpraise : بيش از حد تشويق و تحسين کردن

overpress : زياد پافشارى کردن در،زياد اصرار کردن در زياد فشار اوردن بر

overprice : بيش از حد قيمت گذاردن

overprinting : چاپ روى هم

overproduce : بيش ازظرفيت يا نياز توليد کردن

overproduction : بس فرآوري

overpunch : روى هم منگنه کردن

overreach : پا از حد خود فراتر نهادن ،بيش از حد گستردن

overreaction : روانشناسى : واکنش افراطى

overrefinement : آراستگي فراوان

overrent : اجاره زياد گرفتن از،اجاره زياد بستن بر

overriding : برجسته ،مهم ،برتر

overripe : بسيار رسيده

overrule : رد کردن ،کنار گذاشتن ،مسلط شدن بر

overruling : حکم فرما،مسلط،نافذ،غالب

overrun error : کامپيوتر : اشتباه در انتقال و جايگيرى کاراکترها

overrunning clutch : الکترونيک : کلاچ يک طرفه

oversailing of facade : معمارى : قسمت برجسته يا پيش امده بنا

oversale : پيش فروش زيادى ،پيش فروش چيزى به مقدارى که بعدا `نتوان تحويل داد

overscan : کامپيوتر : از دست دادن متن در پايان خط وقتى که کامپيوتر و مانيتور بدرستى با هم سازگار نيستند

overseas : ماوراء بحار , آنطرف درياهامج

overseas income : بازرگانى : درامد از کشور يا کشورهاى خارجى

overseas trade fair : بازرگانى : نمايشگاه بين المللى بازرگانى

oversee : سرکشى کردن به ،مباشرت کردن بر،سرپرستى کردن

overseen : در اشتباه ،غلط رفته ،تند رفته ،مست

overseer : سرکار

overseer of the poor : مامورى که رسيدگى به بى نوايان و برخى کارهاى ديگر يک ناحيه ميکند

overset : واژگون ساختن

oversew : ترکى دوزى کردن

oversexed : داراى تمايلات جنسى زياد،شهوتران ،شهوتى

overshadow : تحت الشعاع قراردادن , تحتالشعاع قرار دادن

overshadowed : تحت الشعاع

overshift : ورزش : تغيير محل ناگهانى

overshine : تابيدن بر،درخشيدن بر

overshoe : روکفشي , روکفش , گالش

overshoot : اضافه جهش

overshot : گردنده به نيروى ابى که از بالا ميريزد،ابگرد،پيش امده

overshot jaw : ارواره زبرين هنگامى که از ارواره زيرين جلوترامده است

overshot wheel : چرخى که اب از بالا ريخته انرا مى گرداند

overside : از روى لبه

oversight : اشتباه نظرى ،سهو،از نظر افتادگى

oversimplify : خيلي سهل گرفتن , زياد ساده کردن

oversize materials rejects : مانده( روى غربال)

oversized : بزرگ اندازه

overskirt : رو دامنى ،دامن رو

overslaugh : بخشودگى از کارى براى انجام کار بزرگتر،بازداشتن ،مانع شدن ،ناديده گذشتن

oversleep : خواب ماندن ،دير از خواب بلند شدن ،بيش از حد معمول خوابيدن

oversleeve : استين کار،رو استينى

overslip : از دست دادن ،گريختن از پيش

oversoul : روحالارواح

overspend : زياد خرج يا مصرف کردن ،افراط کردن

overspread : روى چيزى گستردن ،پهن شدن ،بسط يافتن

overstand : ورزش : بيش از حد ماندن قايق در يک مسير بجاى چرخاندن

overstate : اغراق آميز کردن

overstatement : اغراق , غلو

overstay : بيش از حد معين توقف کردن ،زياد ماندن

oversteer : ورزش : تمايل به پيچيدن بيش از حد راننده به خصوص در سر پيچ

overstep : قدم فرانهادن ،از حد خود تجاوز کردن

overstock : زياد ذخيره کردن , زياد پر کردن

overstrain : زياد زور اوردن به ،فشار زياد بر،خسته کردن ،زياد کش دادن ،اغراق اميز کردن

overstriking : کامپيوتر : توانايى يک چاپگر نسخه چاپى براى ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور توليد حالت نمايانترى از ان

overstrung : زياد کوک شده ،خيلى حساس

overstuff : با اشيا زياد انباشتن ،بيش از حد لزوم انباشتن

oversubtle : بيش از حد ملاحظه کار،بيش از حد ناقلا

oversupply : بازرگانى : عرضه بيش از حد

overt : نپوشيده

overt act : کار اشکار،عملى که در عالم خارج محسوس باشد

overt behavior : روانشناسى : رفتار اشکار

overt collusion : بازرگانى : تبانى چند شرکت براى کنترل بازار با موافقت صريح يکديگر

overt homosexuality : روانشناسى : همجنس خواهى اشکار

overtaking light : علوم دريايى : چراغ

overtask : زياد سنگين بودن براى ،کار زياد سنگين دادن به

overthrow : مضمحل کردن , منقرض کردن , سرنگوني , سرنگون کردن , بر انداختن

overthrown : مظمحل , منقرض

overthrust : معمارى : روراندگى

معنی overlook به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی