لغات مشابه
overshift : ورزش : تغيير محل ناگهانى

overshine : تابيدن بر،درخشيدن بر

overshoe : روکفشي , روکفش , گالش

overshoot : اضافه جهش

overshot : گردنده به نيروى ابى که از بالا ميريزد،ابگرد،پيش امده

overshot jaw : ارواره زبرين هنگامى که از ارواره زيرين جلوترامده است

overshot wheel : چرخى که اب از بالا ريخته انرا مى گرداند

overside : از روى لبه

oversight : اشتباه نظرى ،سهو،از نظر افتادگى

oversimplify : خيلي سهل گرفتن , زياد ساده کردن

oversize materials rejects : مانده( روى غربال)

oversized : بزرگ اندازه

overskirt : رو دامنى ،دامن رو

overslaugh : بخشودگى از کارى براى انجام کار بزرگتر،بازداشتن ،مانع شدن ،ناديده گذشتن

oversleep : خواب ماندن ،دير از خواب بلند شدن ،بيش از حد معمول خوابيدن

oversleeve : استين کار،رو استينى

overslip : از دست دادن ،گريختن از پيش

oversoul : روحالارواح

overspend : زياد خرج يا مصرف کردن ،افراط کردن

overspread : روى چيزى گستردن ،پهن شدن ،بسط يافتن

overstand : ورزش : بيش از حد ماندن قايق در يک مسير بجاى چرخاندن

overstate : اغراق آميز کردن

overstatement : اغراق , غلو

overstay : بيش از حد معين توقف کردن ،زياد ماندن

oversteer : ورزش : تمايل به پيچيدن بيش از حد راننده به خصوص در سر پيچ

overstep : قدم فرانهادن ،از حد خود تجاوز کردن

overstock : زياد ذخيره کردن , زياد پر کردن

overstrain : زياد زور اوردن به ،فشار زياد بر،خسته کردن ،زياد کش دادن ،اغراق اميز کردن

overstriking : کامپيوتر : توانايى يک چاپگر نسخه چاپى براى ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور توليد حالت نمايانترى از ان

overstrung : زياد کوک شده ،خيلى حساس

overstuff : با اشيا زياد انباشتن ،بيش از حد لزوم انباشتن

oversubtle : بيش از حد ملاحظه کار،بيش از حد ناقلا

oversupply : بازرگانى : عرضه بيش از حد

overt : نپوشيده

overt act : کار اشکار،عملى که در عالم خارج محسوس باشد

overt behavior : روانشناسى : رفتار اشکار

overt collusion : بازرگانى : تبانى چند شرکت براى کنترل بازار با موافقت صريح يکديگر

overt homosexuality : روانشناسى : همجنس خواهى اشکار

overtaking light : علوم دريايى : چراغ

overtask : زياد سنگين بودن براى ،کار زياد سنگين دادن به

overthrow : مضمحل کردن , منقرض کردن , سرنگوني , سرنگون کردن , بر انداختن

overthrown : مظمحل , منقرض

overthrust : معمارى : روراندگى

overthwart : از اين سو به ان سو،از ميان ،از وسط،بطور مخالف ،با لحن مخالف ،رو برو

overtime : اضافه کار

overtime pay : قانون ـ فقه : مزد يا حقوق اضافه کارى

overtimer : اضافه کار کن

overtly : اشکارا

overtness : علنيت

overtone : مفهوم فرعي , شديد الحن , صداي فرعي

overtrain : ورزش : تمرين بيش از حد

overtumble : برانداختن ،سرنگون کردن ،منقرض کردن ،مضمحل کردن ،خراب کردن

overture : آغاز عمل , پيش درآمد , پيش درامد

overturn : چپه کردن , واژگون شدن , واژگون کردن

overturned : واژگون

overuse : استعمال مفرط

overvoltage protection : علوم مهندسى : حفاظت فشار زياد

overwear : (دراثرزياد پوشيدن )پاره و مندرس کردن

overweary : زياده خسته کردن ،خسته شدن ،واماندن ،بسيار خسته

overweening : بسيار مغرور

overweigh : سنگيني کردن

overweight : سنگيني زياد , گرانبار کردن , وزن زيادي

overwhelm : سراسر پوشاندن , مستغرق درانديشه شدن

overwhelmed with reflection : مستغرق انديشه ،غوطه ور در فکر

overwind : بيش از اندازه کوک کردن ،زياد پيچيدن

overwork : کار زياد کردن ،خسته کردن ،به هيجان اوردن ،زياد کار کردن ،خود را خسته ،کردن

overwrite : جاي نوشتن

overwrought : پر کار , کار برده

overy : مبيظ

ovicidal : کشنده تخم

oviduct : تخمراهه

oviferous : تخم اور،تخم بر،تخم دار

oviform : تخم مرغى ،بيضى

ovine : شبيه گوسفند

oviparous : (ج.ش ).تخم گذار

oviposit : تخم گذاشتن ،تخم ريختن( درحشرات)

ovipositor : (ج.ش ).تخم ريز

ovisac : تخمدان ،کيسه گراف

ovoid : )ovoidal(جسم تخم مرغى ،تخم مرغى شکل

ovoidal : )ovoid(جسم تخم مرغى ،تخم مرغى شکل

ovology : گفتار در پيدايش تخم

ovservation : مراقبت , مشاهده , قوه مشاهده

ovular : تخمکي

ovular growth : رويش تخمک ،رشد تخمچه

ovulate : توليد اوول کردن , تخمک دادن

ovulation : روانشناسى : تخمک گذارى

ovule : اوول , تخمچه

ovum : تخمک , تخم , ياخته ماده

ow : بهبه

owe : بدهکار بودن , مرهون بودن , مديون بودن

owelty : برابرى ،تساوى ،سرانه نقدى که شريکى براى برابر شدن کالاى تقسيم شده به ديگرى ميدهد

owened : ملکي

owenism : قانون ـ فقه : اصول عقايد رابرت اون کارخانه دار انگليس در قرن 19 که شايد بتوان منشاء سوسياليزم نوينش دانست

owing : مقروض

owing to : بعلت ،زيرا

owing to the fact that : از انجايى که چون ،نظر به اينکه ،به واسطه اينکه

owing to this : از اينرو،از اين رهگذر،از اين سبب

owl : جغد , مرغ حق , بوف

owl eyed : جغد چشم

owl light : تاريکى ،تيره گى ،هواى گرگ و ميش ،تيره ،ميانه ،کمى روشن کردن

owler : قاچاق فرست

owlet : (ج.ش ).جوجه جغد،بوفچه

owlish : جغدي

own : صاحب بودن , مال خودم , مالک بودن , صاحب شدن

own a house : خانه اى دارم ،داراى خانه اى هستم

own goal : ورزش : گل به دروازه خودى

own nest : بد گويى از خانه خود زشت است

owned : ملک دار , خردهمالک

owner : مالک , صاحب , دارنده

owner of a property : مالک ،صاحب ملک

owner of root or seed : قانون ـ فقه : مالک اصله يا حبه

ownership : ملکيت , دارندگي , مالاکيت , مالکيت

ownership and management : بازرگانى : مالکيت و مديريت

ownership right : حق مالکيت

owning to his i. to do that : نظر به عجزاواز کردن انکار

ox : نره گاو

ox blue : ابى سيرمايل به ارغوانى

ox eye : گل داودى و مينا ومانندانها،گاو چشم ،چشم گاوى ،چشم بزرگ

ox eyed : گاو چشم

ox fence : اغل کاو که داراى نرده يا پرچين باشد

ox fly : يکجور مگس که بزيرپوست گاو راه مى يابد

ox frame : قابى که گوشه هاى چليپايى دارد

ox goad : نيزه گاو رانى ،سيخک گاورانى

ox lip : گاو زبان پيوندى ،پيوند پامچال با گاو زبان ،پامچال

ox man : کسيکه در دانشگاهOXFORD پرورش يافته است

ox shoes : کفش بندى کوتاه که در روى پشت پاگردميخورد،کفش اسپرت

ox tongue : گل گاوزبان

oxalate : نمک جوهرترشک

oxalic : وابسنه به ترشک

oxalic acid : شيمى : اکساليک اسيد

oxalis : (گ.ش ).ترشک

oxaluria : وجود جوهر ترشک ،يا نمک ان در پيشاب

oxbags : شلوار خيلى گشاد

oxer : اغل گاو که داراى نرده يا پرچين باشد

oxeye : چشم بزرگ

oxeye daisy : گل داودي

Oxford : اکسفورد , آکسفورد

oxford blue : ابى سير مايل به ارغوانى

oxford india paper : يکجور کاغذ نازک چاپ کردنى

oxford shoes : کفش بندى اسپرت

oxhide : پوست گاو

oxidate : شيمى : اکسيدن

oxidation : ترکيب اکسيژن

oxidation degree : شيمى : درجه اکسايش

oxidation film : علوم مهندسى : قشر اکسيد

oxidation potential : شيمى : پتانسيل اکسايش

oxidation reduction indicator : شيمى : شناساگر اکسايش

oxidation reduction potential : شيمى : پتانسيل اکسايش - کاهش

oxidation reduction reaction : شيمى : واکنش اکسايش - کاهش

oxidation state : شيمى : حالت اکسايش

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1