لغات مشابه
overstuff : با اشيا زياد انباشتن ،بيش از حد لزوم انباشتن

oversubtle : بيش از حد ملاحظه کار،بيش از حد ناقلا

oversupply : بازرگانى : عرضه بيش از حد

overt : نپوشيده

overt act : کار اشکار،عملى که در عالم خارج محسوس باشد

overt behavior : روانشناسى : رفتار اشکار

overt collusion : بازرگانى : تبانى چند شرکت براى کنترل بازار با موافقت صريح يکديگر

overt homosexuality : روانشناسى : همجنس خواهى اشکار

overtaking light : علوم دريايى : چراغ

overtask : زياد سنگين بودن براى ،کار زياد سنگين دادن به

overthrow : مضمحل کردن , منقرض کردن , سرنگوني , سرنگون کردن , بر انداختن

overthrown : مظمحل , منقرض

overthrust : معمارى : روراندگى

overthwart : از اين سو به ان سو،از ميان ،از وسط،بطور مخالف ،با لحن مخالف ،رو برو

overtime : اضافه کار

overtime pay : قانون ـ فقه : مزد يا حقوق اضافه کارى

overtimer : اضافه کار کن

overtly : اشکارا

overtness : علنيت

overtone : مفهوم فرعي , شديد الحن , صداي فرعي

overtrain : ورزش : تمرين بيش از حد

overtumble : برانداختن ،سرنگون کردن ،منقرض کردن ،مضمحل کردن ،خراب کردن

overture : آغاز عمل , پيش درآمد , پيش درامد

overturn : چپه کردن , واژگون شدن , واژگون کردن

overturned : واژگون

overuse : استعمال مفرط

overvoltage protection : علوم مهندسى : حفاظت فشار زياد

overwear : (دراثرزياد پوشيدن )پاره و مندرس کردن

overweary : زياده خسته کردن ،خسته شدن ،واماندن ،بسيار خسته

overweening : بسيار مغرور

overweigh : سنگيني کردن

overweight : سنگيني زياد , گرانبار کردن , وزن زيادي

overwhelm : سراسر پوشاندن , مستغرق درانديشه شدن

overwhelmed with reflection : مستغرق انديشه ،غوطه ور در فکر

overwind : بيش از اندازه کوک کردن ،زياد پيچيدن

overwork : کار زياد کردن ،خسته کردن ،به هيجان اوردن ،زياد کار کردن ،خود را خسته ،کردن

overwrite : جاي نوشتن

overwrought : پر کار , کار برده

overy : مبيظ

ovicidal : کشنده تخم

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: