لغات مشابه
overwhelmed with reflection : مستغرق انديشه ،غوطه ور در فکر

overwind : بيش از اندازه کوک کردن ،زياد پيچيدن

overwork : کار زياد کردن ،خسته کردن ،به هيجان اوردن ،زياد کار کردن ،خود را خسته ،کردن

overwrite : جاي نوشتن

overwrought : پر کار , کار برده

overy : مبيظ

ovicidal : کشنده تخم

oviduct : تخمراهه

oviferous : تخم اور،تخم بر،تخم دار

oviform : تخم مرغى ،بيضى

ovine : شبيه گوسفند

oviparous : (ج.ش ).تخم گذار

oviposit : تخم گذاشتن ،تخم ريختن( درحشرات)

ovipositor : (ج.ش ).تخم ريز

ovisac : تخمدان ،کيسه گراف

ovoid : )ovoidal(جسم تخم مرغى ،تخم مرغى شکل

ovoidal : )ovoid(جسم تخم مرغى ،تخم مرغى شکل

ovology : گفتار در پيدايش تخم

ovservation : مراقبت , مشاهده , قوه مشاهده

ovular : تخمکي

ovular growth : رويش تخمک ،رشد تخمچه

ovulate : توليد اوول کردن , تخمک دادن

ovulation : روانشناسى : تخمک گذارى

ovule : اوول , تخمچه

ovum : تخمک , تخم , ياخته ماده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

  • روز شمار کنکور
  • سراسری 97 : 58 روز