لغات مشابه
patrons of learning : دانش پروران

patronymic : پدر نامي , نام خانوادگي

patronymic family : روانشناسى : خانواده پدرنامى

patsy : نازک نارنجي

patten : کفش چوبى

patter : لهجه محلي

pattern : نقش انداختن , الگو

pattern construction drawing : عمران : الگوى نقشه هاى ساختمانى

pattern generator : الکترونيک : مولد تعمير کار

pattern lady : بانويى که سرمشق بانوان ديگر باشد

pattern milling attachment : علوم مهندسى : تجهيزات فرز مدل

pattern of development : بازرگانى : الگوى توسعه

pattern offense : ورزش : موضعگيرى در برابر حريف

pattern perception test : روانشناسى : ازمون ادراک طرحها

pattern plate : علوم مهندسى : صفحه مدل

pattern recognitation : شيمى : تشخيص الگو

pattern shop : علوم مهندسى : کارگاه مدل سازى

pattern maker : قالب ساز،طراح

patterner : طرح ساز

patterning : طرح ريزي

pattie : )patty(نان شيرينى ميوه دار ياگوشت دار

pattinsonprocess : عمل پاک کردن سرب از سيم ،تصفيه سرب

patty : )pattie(نان شيرينى ميوه دار ياگوشت دار

pattypan : تابه کلوچه پزى

patulous : باز،گشاده ،گشوده ،منبسط،پهن

patulously : گسترده وار،بطورگسترده ياباز،(بطور )گشاده

patulousness : گستردگى ،بازى

pauciflorous : کم گل

paucifoliate : کم برگ

pauciloqent : کم گو،کم حرف

pauciloquy : کم گويى ،کم حرفى

paucity : عدد کم ،معدود،اندک ،قلت ،کمى ،کميابى ،ندرت

Paul : پولس , پل

Paul Breslin : پل برسلين

paul bunyan : ادم غول پيکر،ادم غول اسا

paul pry : فضول اقا

Paul Stanley : پاول استنلي

Paul Wolfowitz : پال ولفوويتز , پل ولفوويتز

Paula : پالا

pauli exclusion principle : شيمى : اصل طرد پاولى

pauli(ni)sm : اصول مذهبى پولس

pauli fermi principle : الکترونيک : اصل پاولى - فرمى

paulian(ist) : عضو تيره اى از نصاراکه بخدابودن عيسى عقيده نداشتند

pauline : پولسى ،وابسته به پولس حوارى

paulo postfuture : اينده نزديک

paulownia : (گ.ش ).جنسى از درختان کوچک چين از خانواده گل خوک ،گل کله بره ،زمرموزه

paultry : )paltry(اشغال ،چيز اشغال و نا چيز،جزئى

paunch : شکمبه , درشکم ريختن , محتويات شکم

paunchy : شکم گنده

Pauper : فقیر ، مسکین

pauper : بي نوا , گدا

Pauper : فقیر ، مسکین

pauper list : صورت گدايان يا اعانه بگيران

pauper relief : اعانه( به ) بينوايان

pauperdom : گدايى ،بينوايى ،بيچيزى ،گروه بينوايان ،جماعت گدايان

pauperism : گدايى ،بينوايى ،اعانه بگيرى ،گروه گدايان

pauperize : گدا کردن ،فقير کردن

pausal : مکثى ،ايست دار

pausal form : دردستور عبرى شکلى که کلمه هنگام ايست درجمله پيدا مى کند

pause : مکث کردن , درنگ کردن , وقف , وقفه , سکته , مکث , توقف

pauses : سکنات

pavage : عمل سنگ فرش ،(ماليات ) سنگ فرش

pavan : يکجور رقص سنگين

pavana wood plant : کرچک هندى ،بيانجير،هندى ،بيدانجيرختابى ،حب الملوک

pave : فرش کردن , هموار کردن , سنگفرش کردن , اسفالت کردن

pave the way : زمينه فراهم کردن

paved : سنفرش شده

pavement : کف خيابان , سنگفرش

pavement brick : معمارى : اجرفرش

pavement marking (am) : معمارى : نشانه گذارى راه

pavid : (م.م ).ترسو،بزدل ،ترسناک

pavilion : درکلاه خيمه زدن , غرفه نمايشگاه , جايگاه , درکلاه فرنگي

pavilion roof : معمارى : شيروانى چهار کله تکميل

paving : آجر فرش , مصالح سنگفرش

paving brick : علوم مهندسى : اجر فرش

paving bricks : عمران : اجرهاى مخصوص سنگ فرش

paving repairs : معمارى : اج دادن

paving sets : معمارى : سنگفرشها

paviour : (سنگ ) فرش کننده

pavis : سپربزرگى که در قرنهاى ميانه بکارميبرندوسرتاپارامى پوشانيد

Pavlavi : پهلوي

pavlovian conditioning : روانشناسى : شرطى شدن پاولفى

pavo : نجوم : طاووس

pavo (pav) : علوم دريايى : طاووس نر

pavonazzo : مرمرى که رنگهاى پرطاووسى دارد،مرمر پرطاوسى

pavonine : پرطاووسى ،طاووس نما،قوس و قزخى

pavor nocturnus : روانشناسى : وحشت شبانه

paw : پنجه , پنجه زدن

pawky : محيل ،اب زير کاه ،مکار،چالاک ،زرنگ

pawl : شيطانک

pawn chain : ورزش : زنجير پياده اى شطرنج

pawn island : ورزش : جزيره پياده اى شطرنج

pawn promotion : ورزش : ترفيع پياده شطرنج

pawn push : ورزش : پياده رانى شطرنج

pawn storm : ورزش : توفان پياده اى شطرنج

pawn structure : ورزش : ساختار يا اسکلت پياده اى شطرنج

pawnbroker : گروگير , وام ده

pawnbroking : (کار ) وام دهى و گروگيرى

pawnee : گروستان

pawner : گروگذار

pawnor or ner : گروگذار

pawnshop : موسسه رهني , بنگاه رهني

pawpaw : ()=papaw(د.گ ).شيطان ،شرير،فاسدالاخلاق ،( )papaw(گ.ش ).درخت پاپااو،درخت نخل امريکاى جنوبى

pax : بوسه آشتي

pax britannica : اشتى که انگليس کشورهاى جنگجوربدان دعوت ميکند

paxwax : رباط پس سر،پى گردن

pay : حقوق پرداختن , حقوق دادن , پرداخت کردن , پردازش کردن , پول دادن

pay a tip : انعام دادن

pay a way the sheet : کاغذ را بدهيد بيايد

pay as you go principle : بازرگانى : اصلى که بر اساس ان ماليات دريافتى توسط دولت براى سيستم تامين اجتماعى در هر سال به بازنشستگان در همان سال پرداخت ميشود و بنابراين دولت وجوهى را از اين بابت جمع اورى نمى کند

pay at sight : بازرگانى : نقدا "پرداخت کردن

pay at tenor : بازرگانى : در سررسيد پرداختن

pay attention : توجه کردن , دقت کردن , اعتنا کردن

pay by instalments : بازرگانى : اقساط پرداختى

pay check : بازرگانى : چک حقوق

pay d. : خاک زردارياسيم دارکه شستن ان صرف داشته باشد

pay dirt : خاک زرگرى يا خاک معدن قابل استفاده ،تحقيقات واکتشافات با ارزش ومفيد،منفعت

pay down : قانون ـ فقه : نقد دادن

pay gravel : شن ياسنگ زردارکه عمل کردن ان باصرفه باشد

pay gravel or dirt : شن يا خاک زردارشستن ان باصرفه باشد

pay in advance : مساعده دادن

pay off : تاديه کردن

pay one s debts : دين خود را ادا کردن

pay out : علوم دريايى : بيرون دادن

pay out the rope : طناب را شل کنيدتاباز شود،طناب رابدهيدبيايد

pay raise : اضافه حقوق

pay ransom : فديهدادن

pay respect to : توجه داشتن به

pay tax : ماليات دادن

pay taxes : ماليات پرداختن

pay the piper : بى مايه فطير است ،هرچه پول ميدهى اش ميخورى

pay to self : قانون ـ فقه : به امضا کننده بپردازيد

pay to the bearer : دروجه حامل بپردازيد

pay tribute : خراج دادن

pay up : تمام وکمال پرداختن ،حساب هاى معوقه را تسويه کردن

pay wages : اجرت دادن

pay day : روز پرداخت حقوق

pay roll : صورت واجب بگيران ،مواجب ،مقررى

payable : قابل پرداخت , پرداختني , دادني

payable at destiination : بازرگانى : قابل پرداخت در مقصد

payable immediately : قانون ـ فقه : قابل پرداخت فورى

payable in advance : بازرگانى : قابل پيش پرداخت

payable in arrears : بازرگانى : قابل پرداخت در سررسيد

payable on demand : بازرگانى : پرداخت عندالمطالبه

payable to bearer : بازرگانى : قابل پرداخت در وجه حامل

payable to order : بازرگانى : قابل پرداخت به حواله کرد

payable to the bearer : قانون ـ فقه : در وجه حامل

payback : بازرگانى : بازپرداخت

payer : پرداخت کننده

paying attention : توجه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش کاراموزی اكولوژی میوه ها سبزیجات گلخانه ای
گزارش کاراموزی امور تسهیلات و وصول و بیمه بانك كشاورزی شعبه ابهر
گزارش کاراموزی آموزشگاه كامپیوتر شریف ابهر
گزارش کاراموزی بازاریابی پگاه
گزارش کاراموزی بانك كشاورزی مركزی
گزارش کاراموزی انتقال حرارت در توربین
گزارش کاراموزی بانك ملی ایران
گزارش کاراموزی بررسی وضعیت فروشگاههای شركت های تعاونی روستایی حوزه عمل سازمان تعاون روستایی شهرستان ابهر
گزارش کاراموزی بررسی انبارداری
گزارش کاراموزی بررسی تابلوهای برق
گزارش کاراموزی بررسی تقسیمات علوم جنایی
گزارش کاراموزی بررسی تنظیم كننده های ولتاژ
"گزارش کاراموزی بررسی تنظیم كننده های ولتاژ،ژنراتور،ماشین AC"
گزارش کاراموزی بررسی چرخدنده ها
گزارش کاراموزی بررسی دانشگاه آزاد اسلامی
گزارش کاراموزی بررسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر بخش امور پژوهشی
گزارش کاراموزی بررسی درآمد شهرداری
گزارش کاراموزی بررسی شركت پارس نخ
گزارش کاراموزی بررسی شركت ساینا