لغات مشابه
pattinsonprocess : عمل پاک کردن سرب از سيم ،تصفيه سرب

patty : )pattie(نان شيرينى ميوه دار ياگوشت دار

pattypan : تابه کلوچه پزى

patulous : باز،گشاده ،گشوده ،منبسط،پهن

patulously : گسترده وار،بطورگسترده ياباز،(بطور )گشاده

patulousness : گستردگى ،بازى

pauciflorous : کم گل

paucifoliate : کم برگ

pauciloqent : کم گو،کم حرف

pauciloquy : کم گويى ،کم حرفى

paucity : عدد کم ،معدود،اندک ،قلت ،کمى ،کميابى ،ندرت

Paul : پولس , پل

Paul Breslin : پل برسلين

paul bunyan : ادم غول پيکر،ادم غول اسا

paul pry : فضول اقا

Paul Stanley : پاول استنلي

Paul Wolfowitz : پال ولفوويتز , پل ولفوويتز

Paula : پالا

pauli exclusion principle : شيمى : اصل طرد پاولى

pauli(ni)sm : اصول مذهبى پولس

pauli fermi principle : الکترونيک : اصل پاولى - فرمى

paulian(ist) : عضو تيره اى از نصاراکه بخدابودن عيسى عقيده نداشتند

pauline : پولسى ،وابسته به پولس حوارى

paulo postfuture : اينده نزديک

paulownia : (گ.ش ).جنسى از درختان کوچک چين از خانواده گل خوک ،گل کله بره ،زمرموزه

paultry : )paltry(اشغال ،چيز اشغال و نا چيز،جزئى

paunch : شکمبه , درشکم ريختن , محتويات شکم

paunchy : شکم گنده

Pauper : فقیر ، مسکین

pauper : بي نوا , گدا

Pauper : فقیر ، مسکین

pauper list : صورت گدايان يا اعانه بگيران

pauper relief : اعانه( به ) بينوايان

pauperdom : گدايى ،بينوايى ،بيچيزى ،گروه بينوايان ،جماعت گدايان

pauperism : گدايى ،بينوايى ،اعانه بگيرى ،گروه گدايان

pauperize : گدا کردن ،فقير کردن

pausal : مکثى ،ايست دار

pausal form : دردستور عبرى شکلى که کلمه هنگام ايست درجمله پيدا مى کند

pause : مکث کردن , درنگ کردن , وقف , وقفه , سکته , مکث , توقف

pauses : سکنات

pavage : عمل سنگ فرش ،(ماليات ) سنگ فرش

pavan : يکجور رقص سنگين

pavana wood plant : کرچک هندى ،بيانجير،هندى ،بيدانجيرختابى ،حب الملوک

pave : فرش کردن , هموار کردن , سنگفرش کردن , اسفالت کردن

pave the way : زمينه فراهم کردن

paved : سنفرش شده

pavement : کف خيابان , سنگفرش

pavement brick : معمارى : اجرفرش

pavement marking (am) : معمارى : نشانه گذارى راه

pavid : (م.م ).ترسو،بزدل ،ترسناک

pavilion : درکلاه خيمه زدن , غرفه نمايشگاه , جايگاه , درکلاه فرنگي

pavilion roof : معمارى : شيروانى چهار کله تکميل

paving : آجر فرش , مصالح سنگفرش

paving brick : علوم مهندسى : اجر فرش

paving bricks : عمران : اجرهاى مخصوص سنگ فرش

paving repairs : معمارى : اج دادن

paving sets : معمارى : سنگفرشها

paviour : (سنگ ) فرش کننده

pavis : سپربزرگى که در قرنهاى ميانه بکارميبرندوسرتاپارامى پوشانيد

Pavlavi : پهلوي

pavlovian conditioning : روانشناسى : شرطى شدن پاولفى

pavo : نجوم : طاووس

pavo (pav) : علوم دريايى : طاووس نر

pavonazzo : مرمرى که رنگهاى پرطاووسى دارد،مرمر پرطاوسى

pavonine : پرطاووسى ،طاووس نما،قوس و قزخى

pavor nocturnus : روانشناسى : وحشت شبانه

paw : پنجه , پنجه زدن

pawky : محيل ،اب زير کاه ،مکار،چالاک ،زرنگ

pawl : شيطانک

pawn chain : ورزش : زنجير پياده اى شطرنج

pawn island : ورزش : جزيره پياده اى شطرنج

pawn promotion : ورزش : ترفيع پياده شطرنج

pawn push : ورزش : پياده رانى شطرنج

pawn storm : ورزش : توفان پياده اى شطرنج

pawn structure : ورزش : ساختار يا اسکلت پياده اى شطرنج

pawnbroker : گروگير , وام ده

pawnbroking : (کار ) وام دهى و گروگيرى

pawnee : گروستان

pawner : گروگذار

pawnor or ner : گروگذار

pawnshop : موسسه رهني , بنگاه رهني

pawpaw : ()=papaw(د.گ ).شيطان ،شرير،فاسدالاخلاق ،( )papaw(گ.ش ).درخت پاپااو،درخت نخل امريکاى جنوبى

pax : بوسه آشتي

pax britannica : اشتى که انگليس کشورهاى جنگجوربدان دعوت ميکند

paxwax : رباط پس سر،پى گردن

pay : حقوق پرداختن , حقوق دادن , پرداخت کردن , پردازش کردن , پول دادن

pay a tip : انعام دادن

pay a way the sheet : کاغذ را بدهيد بيايد

pay as you go principle : بازرگانى : اصلى که بر اساس ان ماليات دريافتى توسط دولت براى سيستم تامين اجتماعى در هر سال به بازنشستگان در همان سال پرداخت ميشود و بنابراين دولت وجوهى را از اين بابت جمع اورى نمى کند

pay at sight : بازرگانى : نقدا "پرداخت کردن

pay at tenor : بازرگانى : در سررسيد پرداختن

pay attention : توجه کردن , دقت کردن , اعتنا کردن

pay by instalments : بازرگانى : اقساط پرداختى

pay check : بازرگانى : چک حقوق

pay d. : خاک زردارياسيم دارکه شستن ان صرف داشته باشد

pay dirt : خاک زرگرى يا خاک معدن قابل استفاده ،تحقيقات واکتشافات با ارزش ومفيد،منفعت

pay down : قانون ـ فقه : نقد دادن

pay gravel : شن ياسنگ زردارکه عمل کردن ان باصرفه باشد

pay gravel or dirt : شن يا خاک زردارشستن ان باصرفه باشد

pay in advance : مساعده دادن

pay off : تاديه کردن

pay one s debts : دين خود را ادا کردن

pay out : علوم دريايى : بيرون دادن

pay out the rope : طناب را شل کنيدتاباز شود،طناب رابدهيدبيايد

pay raise : اضافه حقوق

pay ransom : فديهدادن

pay respect to : توجه داشتن به

pay tax : ماليات دادن

pay taxes : ماليات پرداختن

pay the piper : بى مايه فطير است ،هرچه پول ميدهى اش ميخورى

pay to self : قانون ـ فقه : به امضا کننده بپردازيد

pay to the bearer : دروجه حامل بپردازيد

pay tribute : خراج دادن

pay up : تمام وکمال پرداختن ،حساب هاى معوقه را تسويه کردن

pay wages : اجرت دادن

pay day : روز پرداخت حقوق

pay roll : صورت واجب بگيران ،مواجب ،مقررى

payable : قابل پرداخت , پرداختني , دادني

payable at destiination : بازرگانى : قابل پرداخت در مقصد

payable immediately : قانون ـ فقه : قابل پرداخت فورى

payable in advance : بازرگانى : قابل پيش پرداخت

payable in arrears : بازرگانى : قابل پرداخت در سررسيد

payable on demand : بازرگانى : پرداخت عندالمطالبه

payable to bearer : بازرگانى : قابل پرداخت در وجه حامل

payable to order : بازرگانى : قابل پرداخت به حواله کرد

payable to the bearer : قانون ـ فقه : در وجه حامل

payback : بازرگانى : بازپرداخت

payer : پرداخت کننده

paying attention : توجه

paying bank : بازرگانى : بانک پرداخت کننده

payload space : علوم مهندسى : فضاى بار مفيد

payloader : معمارى : تراکتور بالابر

paymaster : سررشته دار

payment : تاديه , پرداخت حقوق , اجاره , پرداخت

payment against a draft : بازرگانى : پيش پرداخت در مقابل برات

payment against documents : بازرگانى : پرداخت دربرابر اسناد

payment by instalments : بازرگانى : پرداخت به اقساط

payment in due cource : بازرگانى : پرداخت به موقع

payment of a debt : قانون ـ فقه : اداء دين

payment of an debt : قانون ـ فقه : وفاء دين

payment on account : انچه على الحساب پرداخت مى شود،قسط

payment on open account : بازرگانى : پرداخت در حساب جارى

payment terms : بازرگانى : شرايط پرداخت

payment under a guarantee : بازرگانى : پرداخت تحت ضمانتنامه

payment under reserve : بازرگانى : پرداخت تحت تضمين

paymistress : زنى که مامور پرداخت باشد

paynim : کافر،بى دين

payoff matrix : بازرگانى : ماتريس بازدهى در تئورى بازيها

payoff period : بازرگانى : دوره بازگشت سرمايه

payola : وام غير مستقيم ومخفى که براى کارهاى تجارتى داده ميشود،رشوه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

جزوه درس روانشناسی بالینی فصل9 عنوان:سنجش رفتاری
جزوه درس روانشناسی بالینی فصل 10
صلاحیت واقعی در حقوق کیفری ایران و لبنان
اثربخشی آموزش تاب ­آوری برمیزان پرخاشگری و احساس تنهایی دانش آموزان
خلاصه کتاب روانشناسی بالینی فیرس
جزوه کودکان استثنایی
تحقیق درس دفاع مقدس:موضوع: نقش زنان در دفاع مقدس
ضوابط طراحی ساختمان
پاورپوینت نقش گیاه در ساختار فضا کیفیت فضایی
پاورپوینت تنظیم شرایط محیطی (تحلیل ویلای مسکونی با نرم افزار اکوتکت)
پاورپوینت ضوابط و استانداردهای طراحی هتل
کلیه لغات کلیدی زبان تخصصی روانشناسی
دانلود کتاب معتادان گمنام (ترجمه شده از زبان انگلیسی)
"پاورپویبنت رشته علوم تربیتی،تکنولوژی آموزشی: آشناسازی کودکان با مهره داران"
مطالعات شهرک توریستی
پاورپوینت نحوه اجرای پی و ستون
آموزش گام به گام فتوشاپ
پاورپوینت حمام های ایرانی
پاورپوینت تحلیل فضای شهری