لغات مشابه
plantlet : گياهک

plants indigenous to that soil : بومى ان خاک( يا مال ان خاک ) هستند

plaque : پلاک , صفحه کوچک

plash : ترشح کردن ،صداى چلپ چلوپ ايجاد کردن ،چکه کردن ،چکيدن ،چلپ چلپ

plashy : مانند ابگيريا چاله ،گل الود

plasm : ( )plasma(تش ).پلاسما،قسمت ابکى خون ،خونابه

plasma : پلاسما

plasma display panel : کامپيوتر : صفحه نمايش گازى

plasma membrane : (زيست شناسى )غشاء خارجى سفيده ياخته

plasma panel display : کامپيوتر : وسيله نمايش مسطح با حبابهاى کوچک نئون

plasmagene : (زيست شناسى )ضمائم سيتوپلاسم

plasmalemma : (زيست شناسى )پروتوپلاسم منطقه خارجى ياخته

plasmatic : مثل پلاسما

plasmic : وابسته به سفيده ياخته

plasmin : (تش ).دياستاز تجزيه کننده پروتئين ،دياستاز عامل تجزيه لخته خون

plasmodium : نوعى از پلاسموديدها که انگل ياخته هاى خون ميشوند،انگل مالاريا

plasmolysis : پلاسموليز

plaster : گچ , اندود کردن , سفيد کاري کردن , مشمع , گچ زدن , گچ ماليدن , گچ کاري کردن , ضماد انداختن , ضماد

plaster cast : گچ گرفتن

plaster cutting knife : معمارى : کارد گچبرى

plaster finish : معمارى : اندود گچ

plaster lime : علوم مهندسى : اهک اندودکارى

plaster of clay and straw : کاهگل

plaster of lime and ashes : ساروج

plaster stone : معمارى : سنگ گچ

plaster with cob : کاهگل , کاهگل کردن

plaster work : علوم مهندسى : گچکارى

plasterboard : لايه گچي

plastered : (ز.ع -.امر ).مست ،پاتيل شده

plastering trowel : معمارى : ماله چهارسو

plasterwork : گچکاري

plastery : گچي

plastic : پلاستيک , خميري , قالب پذير , پلاستيکي , مجسمه سازي , مادهپلاستيکي

plastic arts : علوم مهندسى : صنايع پلاستيکى يا قالبى

plastic clay : معمارى : خاک رس پر مايه

plastic consistency : معمارى : پايدارى خميرى

plastic industry : علوم مهندسى : صنعت پلاستيک

plastic limit : معمارى : حد خميرى

plastic metal deformation : علوم مهندسى : تغيير شکل خميرى فلز

plastic mortar : معمارى : ملات خميرى

plastic paint : شيمى : رنگ پلاستيکى

plastic refractory clay : علوم مهندسى : گل نسوز چسب دار

plastic surgery : جراحي ترميمي , جراحي پلاستيک

plastic zone : منطقه ثانويه قيف انفجار گلوله

plasticity : شکل پذيري , قالب پذيري

plasticization : شيمى : نرم سازى

plasticize : قالب پذير کردن

plastid : پلاست

plastid pigments : شيمى : رنگدانه هاى پلاستيکى

plastisity : علوم هوايى : اندام پذيرى

plastogene : (گ.ش ).اجسام بسيار ريز ياخته هاى گياهى که عامل پديده هاى حياتى ياخته ميباشند

plastomer : اجسام چند وجهى سخت و جامد

plastron : پيش سينه

plat : نقشه کشي

platan : درخت چنار،چناران

platanaceous : چنارى

platanaceous orientalis : چنار

platanus : جنس چنارى

platband : معمارى : پاطاق

plate : اندودن , لوحه , بشقاب

plate basket : سبد قاشق و چنگال

plate capacitor : علوم مهندسى : خازن صفحه اى

plate circuit : الکترونيک : مدار صفحه اند

plate condenser : الکترونيک : خازن صفحه اى

plate girder : معمارى : تير ساخته شده از تسمه

plate layer : متصدى تعمير خط اهن

plate mark : نشان عيار،انگ ،طرف و دولت روى سيمينه وزرينه گذاشته ميشود

plate molding shop : علوم مهندسى : مدلسازى

plate of a capacitor : الکترونيک : جوشن خازن

plate point : شيمى : نقطه پليت

plate press : الکترونيک : پرس صفحه باترى

plate proof : نمونه اول صفحات و مطلب چاپ شده

plate puller : الکترونيک : انبر صفحه باترى

plate pulsing : الکترونيک : ضربه گرى صفحه اند

plate rack : جايى که بشقاب هامى گذارند خشک شود

plate rheostat : الکترونيک : رئوستاى صفحه اى

plate roll : علوم مهندسى : غستگاه نورد صفحه

plate rolling mill : علوم مهندسى : نوردکارى صفحه

plate shears : علوم مهندسى : قيچى ورق بر

plate spring : علوم مهندسى : فنر بشقابکى

plate strap : الکترونيک : تسمه صفحه

plate valve : علوم مهندسى : سوپاپ بشقابکى

plate with gold : زر اندود کردن

plate edge planer : علوم مهندسى : دستگاه تراش ويژه لبه هاى ورقهاى فلزى

plateau : زمين مسطح , دشت مرتفع , فلات

plated : اندوده

plated wire memory : حافظه سيمى اندوده

plateform : بلندي قسمتي , سطح فکر , سطح مذاکره

plateform car : )flatcar(واگن بارى بدون ديوار راه اهن

plateform scale : قپان سکوب دار

plateful : بقدر يک بشقاب

platelet : گرده خون

platelike : بشقاب مانند

plater : صفحه فلزي ساز

platform : سکو , تختگاه , بارانداز , صفه

platform car : واگن بى لبه

platform independence : کامپيوتر : استقلال پايه اى

platiforming : شيمى : تبديل با پلاتين

platina : پلاتين يا طلاى سفيد طبيعى ،برنگ طلاى سفيد

plating : آبکاري فلزي

plating dynamo : الکترونيک : دينام ابکارى

platinic : وابسته به پلاتين

platiniferous : پلاتين دار

platinium : علوم هوايى : پلاتين

platinize : با پلاتين و ترکيبات ان مخلوط کردن يا اندودن ،پلاتين روى چيزى کشيدن

platinoid : شبيه پلاتين

platinotype : (عکاسى )عکاسى بوسيله املاح پلاتين

platinous : محتوي پلاتين

platinum : پلاتين

platinum blonde : داراى موى زرد مايل به سفيد،داراى موى نقره فام

platinum metal : ترکيب نيکل و روى و مس که تا اندازه اى خواص پلاتين راپيدا ميکند

platinum sponge : اسفنج طلاى سفيد

platinum iridium alloy : الکترونيک : الياژ پلاتين - ايريديم

platitude : بيمزگى ،بياتى ،پيش پاافتادگى ،ابتذال

platitudinarian : ادم بيمزه ،عارى از لطف و مزه ،مبتذل

platitudinize : بيمزگي کردن

platitudinous : بيمزه ،مبتذل ،تکرارى و پيش پا افتاده کردن

Plato : افلاطون

platonic : افلاطوني

platonic cycle or year : مدت گردش اجرام اسمانى در همه مدارهاى خود وبرگشت انهابوضوح نخستين

platonic love : روانشناسى : عشق افلاطونى

platonism : فلسفه افلاطون

platonist : پيرو افلاطون ،طرفدارعشق بى الايش

platonize : پيروى از روش افلاطونى ،استدلال فلسفى افلاطونى کردن ،پيرو فلسفه ايده الى شدن

platoon : رسد

platoon leader : علوم نظامى : فرمانده دسته

platten : اهن فشار،استوانه

platting : حصير بافته براى کلاه سازى

platy : شبيه بشقاب

platycephalic : پهن سر،سر پهن

platycephalous : سر پهن ،پهن سر

platycephaly : روانشناسى : پهن سرى

platyhelminth : (ج.ش ).جنسى از کرمهاى پهن ،پهن کرم

platypus : (ج.ش ).پستاندار ابزى و منقاردار و صدفخوار جنوب استراليا

platyrrhine : داراى بينى پهن و کوتاه ،پهن بينى

plaudit : صداي آفرين , هلهله شادي

plausibility : باورکردنى و معقول بودن

plausible : قابل استماع , حق بجانب , باورکردني

plausibly : بطور حق بجانب يا موجه نما

plausive : تمجيد آميز

play : پيس , نمايشنامه , سرگرمي مخصوص , بازي کردن , موسيقي نواختن , ضرب گرفتن , زدن , نوازيدن , خوشي کردن , ساز زدن , لهو , مضراب زدن , ايفا کردن , لعب , بازي

play a joke : حيله شوخى اميز بکار بردن

play a legal trick : قانون ـ فقه : کلاه شرعى سر چيزى گذاشتن

play a trick on : قانون ـ فقه : حيله زدن به

play at : بطور غير جدى مشغول کارى شدن ،وانمود کردن

play away : به بازى گذراندن ،باختن

play cards : ورق بازي کردن

play club : دربازى گلف چوگان ،نوک چوبى

play control foul : ورزش : خطا روى حريف بدون توپ

play day : روزبيکارى يا تعطيل

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت بررسی دستگاه گوارش
پاورپوینت بررسی دیوار آتشین
پاورپوینت بررسی راهنمای ساخت وبلاگ
پاورپوینت بررسی رضا مرادی غیاث آبادی(اختر باستان شناس)
پاورپوینت بررسی روانشناسی اعتیاد
پاورپوینت بررسی روبات های هوشمند
"پاورپوینت بررسی روند توسعه روستایی در دهستان مود با تاکید بر بخش کشاورزی، شهرستان سربیشه"
"پاورپوینت بررسی زرتشت، زردشت، زردهشت یا زراتشت"
پاورپوینت بررسی زردآلو و خواص آن
پاورپوینت بررسی زندگی نامه میک آنژ
پاورپوینت بررسی ساختار فایلها
پاورپوینت بررسی سازمان الکترونیکی
پاورپوینت بررسی زیر گروه های فریمن و خواص آنها
دوره آموزشی شناخت و انتخاب مواد در پایپینگ
پاورپوینت بررسی سبک های یادگیری Learning style
پاورپوینت بررسی سمینار درس كنترل مدرن
پاورپوینت استراتژی تجاری و استراتژی تکنولوژی
پاورپوینت بررسی سنجش عملکرد آزمون های واقعی و اصیل
پاورپوینت برنامه ریزی تکنولوژی