معنی playback

playback
باز نواختن , بازنواخت
کلمات مشابه

playbill : برنامه نمايش

playbook : ورزش : دفترچه حاوى کروکى مانورها

playboy : جوان دخترباز , جوان عياش

playdown : اهميت ندادن ،تنزل دادن ،کوچک کردن

played : نواخته

played out : وامانده ،خسته ،از کارافتاده

player : نوازنده , بازيکن

player coach : ورزش : مربى

player piano : پيانو خودکار

players : ورزش : بازيگران

playfellow : همبازى

playful : بازيگوش

playfully : بشوخى ،با خنده و بازى

playfulness : بازيگوشي

playgame : بازيچه

playgoer : نمايشرو

playground : زمين بازي , تفريحگاه

playground ball : ورزش : توپ پلاستيکى کودکان

playhouse : تاتر،نمايشگاه ،اطاق بازى بچه ،اطاق عروسک بچه

playind card : ورق گنجفه

معنی playback به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی