لغات مشابه
plentiful : وافر

plentifully : بقدر کفايت ،فراوان

plentifulness : فراوانى ،بسيارى

plentifulyear : سال فراوانى

plentitude : فراواني

plenty : کثير , بمقدار فراوان

plenty of rain : باران فراوان ،باران کافى

plenum : فضاى اشغال شده بوسيله ماده ،پرى ،همگانى

plenum chamber : علوم هوايى : محفظه اب بندى شده در توربينهاى گاز که سبب ملايم کردن و گرفتن نوسانات جريان هوا ميگردد

plenum method : طريقه تهويه مکانى بوسيله بزورداخل کردن هواى تازه دران هواى رابيرون کند

pleochroism : شيمى : چند رنگى

pleomorphic : (گ.ش -.ج.ش ).چند شکلى ،داراى اشکال وصور مختلف

pleonasm : تکرار بيمورد،حشو قبيح ،سخن زائد

pleonastic : داراى سخن زائد

pleonexia : روانشناسى : از

pleophagous : بسيار خوار،چند جانور خوار

pleroma : پرى

plerosis : دوباره پرشدن

plessor : چکش دق

plethora : ازدياد خون در يک نقطه ،افراط،ازدياد

plethoric : زياد،کثير،پر: مملو،پرخون ،خونى ،دموى

pleura : (تش ).شش شامه ،پرده جنب ،غشاء مايى ريوى

pleural : وابسته به شامه شش

pleuralgia : درد پهلوو عضلات سينه

pleurisy : ذاتالجنب , برسام

pleuritic : مبتلا به ذات الجنب ،برسامى

pleurodont : داراى دندان محکم شده از داخل ارواره

pleurohepatitis : اماس شامه شش وجگر،التهاب غشاريه وکبد

pleuropneumonia : (طب )ذات الجنب توام با سينه پهلو

pleurotomy : برش شامه شش

pleuston : (گ.ش ).علف هاى ريز وشناورى که روى سطح اب شيرين تشکيل چيزى بشکل حصير سبز ميدهدوشامل جلبک هاى شناور نيز ميباشد)=pleustonic(

plexiform : شبيه شبکه ،شبکه اى شبيه رگ ،شبيه خزه هاى درهم پيچيده

plexiglas : علوم هوايى : خانواده اى از پلاستيکهاى رزين بويژه از نوع نورگذران

pleximeter : تخته دق

pliable : قابل انعطاف , نرم شدني

pliably : چنانکه بتوان خم کرد،بطور نرم ،بنرمى

pliancy : نرم شدني , تاشدني

pliant : نرم ،خم شو،زود راضى شو،دمدمى مزاج ،تاشو

pliantly polonica : يکجور ناخوشى که ازان موى سر کرک شده بهم گره ميخوردناخوشى لهستانى است

pliature : چين خوردگى

plica : )=plical(چين ،تاه ،شکن ،ژوليدگى ،چروک

plicate : تاخورده ،چين دار کردن

plicated : چين دار،چين خورده ،لابه لا

plication : تاه ،چين زنى

pliers : گازانبر , انبر دستي

plighted lovers : دو تن دلداده ،دو تن عاشق و معشوق ،دونامزد

plimsoll : کفش راحتى

plimsoll mark : خط شاخص حداکثر وزن بارکشتى

plink : صداى دق دق کردن ،صداى دنگ دنگ کردن

plinking : ورزش : تيراندازى تفريحى بسوى اشياء

plinth : ازاره

plinth course : ازاره

plinth of a wall : معمارى : ازاره

pliocene : (ز.ش ).وابسته بدوره پليوسن ،دوره پليوسن

pliotron : الکترونيک : پليوترون

pliskie : )plisky(لطيفه ،بذله

plisky : )pliskie(لطيفه ،بذله

plisse : چين يا تاه ،طرح پارچه برجسته چين خورده چين پليسه

plnus : جنس کاج و صنوبر

plod : صداي پا

plodder : اهسته رو،زحمتکش

ploddingly : بسختى ،بجان کنى ،با گامهاى کند

plolinate : با گرده تلقيح کردن

plombe : مهر سربى شده

plop : تلپ , تلپي افتادن

plosion : )=explosion(انفجار

plosive : روانشناسى : انسدادى

plot : توطئه چيدن , توطئه , دسيسه

plotless : بى نقشه ،بى موضوع

plotter : دسيسه کار

plotter repeatability : کامپيوتر : قابليت برگشت رسام

plotting : اسباب چيني , زمينه چيني

plotting a curve : کامپيوتر : رسم يک منحنى

plotting paper : کاغذ نقشه کشى ،کاغذ شطرنجى

plotting room : علوم نظامى : مرکز هدايت اتش توپخانه ناو

plotting scale : علوم نظامى : خط کش مختصات ،خط کش مسافت ياب

plough : گاو آهن , شخم کردن , شيار کردن , شخم زدن , خيش زدن , شخم

plough boy : بچه اى که گاويا اسب را درشخم زنى ميراند،جوانک روستايى

plough monday : نخستين دوشنبه پس از خاج شويان

plough land : زمين شخم زده

ploughed : شيار دار کردن , شخمزده , شياردار کردن , شياردار

ploughing device : جغ

ploughing ox : ورزکار،ورزاد،ورزا،گاو کار

ploughman : شخم زن ،روستا،کشاورز

ploughshare : گاوآهن

ploughter : شخم زن ،شخم کار

plover : مرغ باران

plow : گاو آهن , سختي جلو رفتن

plow back : عايدات حاصله از کسب وکار را براى سرمايه گذارى مجدد کنار گذاردن

plow under : ناپديدساختن ،بخاک سپردن ،مستولى شدن بر

plowable : قابل شخم زدن

plowhead : چارچوبى که گاو اهن بدان متصل ميشده ،ميله اهنى گاو اهن

plowshare : تيغه خيش , آهن خيش

ploy : تمهيد

pluck : ناگهان کشيدن , پر کندن

pluck hair : مو کندن

plucked : پرکنده

plucker : ماشين الياف بازکن پشم

plucky : پردل ،باشهامت ،دلير،ترد،شکننده

plug : دوشاخه , دو شاخه

plug and socket : علوم مهندسى : دوشاخه و پريز

plug and socket connection : علوم مهندسى : اتصال دوشاخه و پريز برق

plug box : علوم مهندسى : پريز

plug compatible manufacurer : کامپيوتر : شرکت توليدکننده تجهيزات کامپيوترى که بدون نيازمندى به رابطهاى سخت افزارى يا نرم افزارى اضافى مى تواند به سيستم کامپيوترى موجود وصل شود

plug contact : علوم مهندسى : کنتاکت دوشاخه

plug fuse : الکترونيک : فيوز فشنگى

plug in : به پريز زدن

plug key : کليد( درتلفن)

plug mill : علوم مهندسى : دستگاه نورد توپى

plug nozzle : علوم هوايى : نازلى در موتورهاى راکت با محفظه احتراق حلقوى و پيچشى

plug spanner : علوم مهندسى : اچار شمع

plug switch : الکترونيک : کليد دو شاخه اى

plug tap : علوم مهندسى : قلاويز ثانى

plug ugly : (امر-.د.گ-.ز.ع ).اراذل ،اوباش

plug weld : علوم مهندسى : جوش مسدود

plug welding : علوم مهندسى : جوشکارى مسدود

plug in coil : الکترونيک : پيچک دو شاخکى

plum : گوجه , آلو

plum cake : کيک کشمش دار

plum pudding : پودينگ الوچه

plum tree : درخت الو،درخت گوجه

plum shaped : آلوئي

plumage : بال و پر

plumassier : پرفروش ،فروشنده پرهاى ارايشى ،پرساز،پرارا

plumate : (ج.ش ).پروبال دار،پردار،پر مانند،داراى پر وبال زيبا

plumb : بطور عمودي , عمود بودن , ژرف يابي کردن , عمق پيمودن

plumb bob : وزنه سربي

plumb point : علوم نظامى : نقطه شاغولى دوربين هواپيما در لحظه عکس بردارى

plumb rule : ريسمان کار يا شاقولى که روى تخته اى اويزان باشد،تخته کار،خط کش معمارى

plumbaginous : داراى سرب سياه ،مانندسرب سياه ،گرافيتى

plumbago : مغز مداد

plumbane : شيمى : پلمبان

plumbate : شيمى : پلمبات

plumbeous : سربى ،پوشيده از سرب ،گيج ،احمق

plumber : لوله ساز , لولهکش

plumbery : سرب کاري

plumbic : )plumbous(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumbing : سرب کاري , لولهکشي

plumbing work : علوم مهندسى : لوله کشى

plumbism : (طب )مسموميت در اثر سرب

plumbness : راستى ،حالت عمودى

plumbous : )plumbic(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumcot : پيوندالو وزردالو

plume : پر آرايشي , باپر آراستن , نازيدن

plumelet : پر کوچک

plumelike : پر مانند

plumiped : داراى پاهاى پردار

plummet : شاقولي افتادن , گلوله سربي , ژرف پيما , سرنگون وارافتادن , وزنه شاقول , نازل شدن

plummy : الودار،گوجه دار،بسيار خوب ،عالى

plumose : پردار،پر مانند،مودار،داراى دسته پر

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت بررسی مدیریت استرس
پاورپوینت استرس شغلی
عوامل انسانی در مدیریت خطرها و حوادث عمده
پرورش زنبور عسل
دانلود خلاصه پروتکل آموزش خوش بینی و مثبت اندیشی
پکیج پروتکل معنا درمانی گروهی
نصایح انتظارات و توصیه امام خمینی به جوانان و نوجوانان
تحقیق تفاوت http با https در امنیت اطلاعات
تحقیق در مورد هرزنامه
دانلود رایگان پکیج آموزشی کسب و کار اینترنتی
تحقیق درمورد کارگردانی
تحقیق مزایا ومعایب پست الکترونیک
بررسی مراحل رشد و تکامل طبیعی كودک
بررسی تطبیقی قتل عمد با فعل نوعاً کشنده در حقوق ایران و انگلیس
تحقیق آماده با عنوان افزایش سرمایه در شرکت های سهامی
تحقیق آماده با عنوان کاهش سرمایه در شرکت های سهامی
تحقیق آماده با عنوان ماهیت حقوقی پذیره نویسی در حقوق ایران و انگلیس
پاورپوینت سازمان جهانی تجارت
مدیریت خطر و ایمنی بیمار