معنی pleurotomy

pleurotomy
برش شامه شش
کلمات مشابه

pleuston : (گ.ش ).علف هاى ريز وشناورى که روى سطح اب شيرين تشکيل چيزى بشکل حصير سبز ميدهدوشامل جلبک هاى شناور نيز ميباشد)=pleustonic(

plexiform : شبيه شبکه ،شبکه اى شبيه رگ ،شبيه خزه هاى درهم پيچيده

plexiglas : علوم هوايى : خانواده اى از پلاستيکهاى رزين بويژه از نوع نورگذران

pleximeter : تخته دق

pliable : قابل انعطاف , نرم شدني

pliably : چنانکه بتوان خم کرد،بطور نرم ،بنرمى

pliancy : نرم شدني , تاشدني

pliant : نرم ،خم شو،زود راضى شو،دمدمى مزاج ،تاشو

pliantly polonica : يکجور ناخوشى که ازان موى سر کرک شده بهم گره ميخوردناخوشى لهستانى است

pliature : چين خوردگى

plica : )=plical(چين ،تاه ،شکن ،ژوليدگى ،چروک

plicate : تاخورده ،چين دار کردن

plicated : چين دار،چين خورده ،لابه لا

plication : تاه ،چين زنى

pliers : گازانبر , انبر دستي

plighted lovers : دو تن دلداده ،دو تن عاشق و معشوق ،دونامزد

plimsoll : کفش راحتى

plimsoll mark : خط شاخص حداکثر وزن بارکشتى

plink : صداى دق دق کردن ،صداى دنگ دنگ کردن

plinking : ورزش : تيراندازى تفريحى بسوى اشياء

plinth : ازاره

plinth course : ازاره

plinth of a wall : معمارى : ازاره

pliocene : (ز.ش ).وابسته بدوره پليوسن ،دوره پليوسن

pliotron : الکترونيک : پليوترون

pliskie : )plisky(لطيفه ،بذله

plisky : )pliskie(لطيفه ،بذله

plisse : چين يا تاه ،طرح پارچه برجسته چين خورده چين پليسه

plnus : جنس کاج و صنوبر

plod : صداي پا

plodder : اهسته رو،زحمتکش

ploddingly : بسختى ،بجان کنى ،با گامهاى کند

plolinate : با گرده تلقيح کردن

plombe : مهر سربى شده

plop : تلپ , تلپي افتادن

plosion : )=explosion(انفجار

plosive : روانشناسى : انسدادى

plot : توطئه چيدن , توطئه , دسيسه

plotless : بى نقشه ،بى موضوع

plotter : دسيسه کار

plotter repeatability : کامپيوتر : قابليت برگشت رسام

plotting : اسباب چيني , زمينه چيني

plotting a curve : کامپيوتر : رسم يک منحنى

plotting paper : کاغذ نقشه کشى ،کاغذ شطرنجى

plotting room : علوم نظامى : مرکز هدايت اتش توپخانه ناو

plotting scale : علوم نظامى : خط کش مختصات ،خط کش مسافت ياب

plough : گاو آهن , شخم کردن , شيار کردن , شخم زدن , خيش زدن , شخم

plough boy : بچه اى که گاويا اسب را درشخم زنى ميراند،جوانک روستايى

plough monday : نخستين دوشنبه پس از خاج شويان

plough land : زمين شخم زده

ploughed : شيار دار کردن , شخمزده , شياردار کردن , شياردار

ploughing device : جغ

ploughing ox : ورزکار،ورزاد،ورزا،گاو کار

ploughman : شخم زن ،روستا،کشاورز

ploughshare : گاوآهن

ploughter : شخم زن ،شخم کار

plover : مرغ باران

plow : گاو آهن , سختي جلو رفتن

plow back : عايدات حاصله از کسب وکار را براى سرمايه گذارى مجدد کنار گذاردن

plow under : ناپديدساختن ،بخاک سپردن ،مستولى شدن بر

plowable : قابل شخم زدن

plowhead : چارچوبى که گاو اهن بدان متصل ميشده ،ميله اهنى گاو اهن

plowshare : تيغه خيش , آهن خيش

ploy : تمهيد

pluck : ناگهان کشيدن , پر کندن

pluck hair : مو کندن

plucked : پرکنده

plucker : ماشين الياف بازکن پشم

plucky : پردل ،باشهامت ،دلير،ترد،شکننده

plug : دوشاخه , دو شاخه

plug and socket : علوم مهندسى : دوشاخه و پريز

plug and socket connection : علوم مهندسى : اتصال دوشاخه و پريز برق

plug box : علوم مهندسى : پريز

plug compatible manufacurer : کامپيوتر : شرکت توليدکننده تجهيزات کامپيوترى که بدون نيازمندى به رابطهاى سخت افزارى يا نرم افزارى اضافى مى تواند به سيستم کامپيوترى موجود وصل شود

plug contact : علوم مهندسى : کنتاکت دوشاخه

plug fuse : الکترونيک : فيوز فشنگى

plug in : به پريز زدن

plug key : کليد( درتلفن)

plug mill : علوم مهندسى : دستگاه نورد توپى

plug nozzle : علوم هوايى : نازلى در موتورهاى راکت با محفظه احتراق حلقوى و پيچشى

plug spanner : علوم مهندسى : اچار شمع

plug switch : الکترونيک : کليد دو شاخه اى

plug tap : علوم مهندسى : قلاويز ثانى

plug ugly : (امر-.د.گ-.ز.ع ).اراذل ،اوباش

plug weld : علوم مهندسى : جوش مسدود

plug welding : علوم مهندسى : جوشکارى مسدود

plug in coil : الکترونيک : پيچک دو شاخکى

plum : گوجه , آلو

plum cake : کيک کشمش دار

plum pudding : پودينگ الوچه

plum tree : درخت الو،درخت گوجه

plum shaped : آلوئي

plumage : بال و پر

plumassier : پرفروش ،فروشنده پرهاى ارايشى ،پرساز،پرارا

plumate : (ج.ش ).پروبال دار،پردار،پر مانند،داراى پر وبال زيبا

plumb : بطور عمودي , عمود بودن , ژرف يابي کردن , عمق پيمودن

plumb bob : وزنه سربي

plumb point : علوم نظامى : نقطه شاغولى دوربين هواپيما در لحظه عکس بردارى

plumb rule : ريسمان کار يا شاقولى که روى تخته اى اويزان باشد،تخته کار،خط کش معمارى

plumbaginous : داراى سرب سياه ،مانندسرب سياه ،گرافيتى

معنی pleurotomy به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی