معنی plosion

plosion
)=explosion(انفجار
کلمات مشابه

plosive : روانشناسى : انسدادى

plot : توطئه چيدن , توطئه , دسيسه

plotless : بى نقشه ،بى موضوع

plotter : دسيسه کار

plotter repeatability : کامپيوتر : قابليت برگشت رسام

plotting : اسباب چيني , زمينه چيني

plotting a curve : کامپيوتر : رسم يک منحنى

plotting paper : کاغذ نقشه کشى ،کاغذ شطرنجى

plotting room : علوم نظامى : مرکز هدايت اتش توپخانه ناو

plotting scale : علوم نظامى : خط کش مختصات ،خط کش مسافت ياب

plough : گاو آهن , شخم کردن , شيار کردن , شخم زدن , خيش زدن , شخم

plough boy : بچه اى که گاويا اسب را درشخم زنى ميراند،جوانک روستايى

plough monday : نخستين دوشنبه پس از خاج شويان

plough land : زمين شخم زده

ploughed : شيار دار کردن , شخمزده , شياردار کردن , شياردار

ploughing device : جغ

ploughing ox : ورزکار،ورزاد،ورزا،گاو کار

ploughman : شخم زن ،روستا،کشاورز

ploughshare : گاوآهن

ploughter : شخم زن ،شخم کار

plover : مرغ باران

plow : گاو آهن , سختي جلو رفتن

plow back : عايدات حاصله از کسب وکار را براى سرمايه گذارى مجدد کنار گذاردن

plow under : ناپديدساختن ،بخاک سپردن ،مستولى شدن بر

plowable : قابل شخم زدن

plowhead : چارچوبى که گاو اهن بدان متصل ميشده ،ميله اهنى گاو اهن

plowshare : تيغه خيش , آهن خيش

ploy : تمهيد

pluck : ناگهان کشيدن , پر کندن

pluck hair : مو کندن

plucked : پرکنده

plucker : ماشين الياف بازکن پشم

plucky : پردل ،باشهامت ،دلير،ترد،شکننده

plug : دوشاخه , دو شاخه

plug and socket : علوم مهندسى : دوشاخه و پريز

plug and socket connection : علوم مهندسى : اتصال دوشاخه و پريز برق

plug box : علوم مهندسى : پريز

plug compatible manufacurer : کامپيوتر : شرکت توليدکننده تجهيزات کامپيوترى که بدون نيازمندى به رابطهاى سخت افزارى يا نرم افزارى اضافى مى تواند به سيستم کامپيوترى موجود وصل شود

plug contact : علوم مهندسى : کنتاکت دوشاخه

plug fuse : الکترونيک : فيوز فشنگى

plug in : به پريز زدن

plug key : کليد( درتلفن)

plug mill : علوم مهندسى : دستگاه نورد توپى

plug nozzle : علوم هوايى : نازلى در موتورهاى راکت با محفظه احتراق حلقوى و پيچشى

plug spanner : علوم مهندسى : اچار شمع

plug switch : الکترونيک : کليد دو شاخه اى

plug tap : علوم مهندسى : قلاويز ثانى

plug ugly : (امر-.د.گ-.ز.ع ).اراذل ،اوباش

plug weld : علوم مهندسى : جوش مسدود

plug welding : علوم مهندسى : جوشکارى مسدود

plug in coil : الکترونيک : پيچک دو شاخکى

plum : گوجه , آلو

plum cake : کيک کشمش دار

plum pudding : پودينگ الوچه

plum tree : درخت الو،درخت گوجه

plum shaped : آلوئي

plumage : بال و پر

plumassier : پرفروش ،فروشنده پرهاى ارايشى ،پرساز،پرارا

plumate : (ج.ش ).پروبال دار،پردار،پر مانند،داراى پر وبال زيبا

plumb : بطور عمودي , عمود بودن , ژرف يابي کردن , عمق پيمودن

plumb bob : وزنه سربي

plumb point : علوم نظامى : نقطه شاغولى دوربين هواپيما در لحظه عکس بردارى

plumb rule : ريسمان کار يا شاقولى که روى تخته اى اويزان باشد،تخته کار،خط کش معمارى

plumbaginous : داراى سرب سياه ،مانندسرب سياه ،گرافيتى

plumbago : مغز مداد

plumbane : شيمى : پلمبان

plumbate : شيمى : پلمبات

plumbeous : سربى ،پوشيده از سرب ،گيج ،احمق

plumber : لوله ساز , لولهکش

plumbery : سرب کاري

plumbic : )plumbous(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumbing : سرب کاري , لولهکشي

plumbing work : علوم مهندسى : لوله کشى

plumbism : (طب )مسموميت در اثر سرب

plumbness : راستى ،حالت عمودى

plumbous : )plumbic(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumcot : پيوندالو وزردالو

plume : پر آرايشي , باپر آراستن , نازيدن

plumelet : پر کوچک

plumelike : پر مانند

plumiped : داراى پاهاى پردار

plummet : شاقولي افتادن , گلوله سربي , ژرف پيما , سرنگون وارافتادن , وزنه شاقول , نازل شدن

plummy : الودار،گوجه دار،بسيار خوب ،عالى

plumose : پردار،پر مانند،مودار،داراى دسته پر

plump : گوشتالو شدن , چاق وچله , فربه ساختن , گوشتالو کردن , سمين , گوشتالو , چاق شدن

plumper : فربه کننده , دروغ صرف , دروغ محض

plumping : علوم هوايى : لوله کشى

plumpish : گوشتالو،سمين

plumply : سر راست ،بى محابا

plumpness : سميني

plumpy : گوشتالو،فربه

plumulaceous : داراى پرهاى ريز،مانندپرهاى زير

plumulate : (گ.ش ).داراى پرهاى ظريف و ريز

plumule : پر زبر , ساقه چه , پر ريز

plumy : شبيه پر

plunder : يغما , تالان , بيغما بردن , نهب , تاراج کردن , تاراج , چپاول کردن , چاپيدن , تطاول , چپاول , غارت

plunderable : غارتي

plunderage : غارت

plundered : غارتي , غارت زده , منهوب

plunderer : يغماگر , غارتگر , چپاولگر , تاراجگر

معنی plosion به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی