لغات مشابه
plotting a curve : کامپيوتر : رسم يک منحنى

plotting paper : کاغذ نقشه کشى ،کاغذ شطرنجى

plotting room : علوم نظامى : مرکز هدايت اتش توپخانه ناو

plotting scale : علوم نظامى : خط کش مختصات ،خط کش مسافت ياب

plough : گاو آهن , شخم کردن , شيار کردن , شخم زدن , خيش زدن , شخم

plough boy : بچه اى که گاويا اسب را درشخم زنى ميراند،جوانک روستايى

plough monday : نخستين دوشنبه پس از خاج شويان

plough land : زمين شخم زده

ploughed : شيار دار کردن , شخمزده , شياردار کردن , شياردار

ploughing device : جغ

ploughing ox : ورزکار،ورزاد،ورزا،گاو کار

ploughman : شخم زن ،روستا،کشاورز

ploughshare : گاوآهن

ploughter : شخم زن ،شخم کار

plover : مرغ باران

plow : گاو آهن , سختي جلو رفتن

plow back : عايدات حاصله از کسب وکار را براى سرمايه گذارى مجدد کنار گذاردن

plow under : ناپديدساختن ،بخاک سپردن ،مستولى شدن بر

plowable : قابل شخم زدن

plowhead : چارچوبى که گاو اهن بدان متصل ميشده ،ميله اهنى گاو اهن

plowshare : تيغه خيش , آهن خيش

ploy : تمهيد

pluck : ناگهان کشيدن , پر کندن

pluck hair : مو کندن

plucked : پرکنده

plucker : ماشين الياف بازکن پشم

plucky : پردل ،باشهامت ،دلير،ترد،شکننده

plug : دوشاخه , دو شاخه

plug and socket : علوم مهندسى : دوشاخه و پريز

plug and socket connection : علوم مهندسى : اتصال دوشاخه و پريز برق

plug box : علوم مهندسى : پريز

plug compatible manufacurer : کامپيوتر : شرکت توليدکننده تجهيزات کامپيوترى که بدون نيازمندى به رابطهاى سخت افزارى يا نرم افزارى اضافى مى تواند به سيستم کامپيوترى موجود وصل شود

plug contact : علوم مهندسى : کنتاکت دوشاخه

plug fuse : الکترونيک : فيوز فشنگى

plug in : به پريز زدن

plug key : کليد( درتلفن)

plug mill : علوم مهندسى : دستگاه نورد توپى

plug nozzle : علوم هوايى : نازلى در موتورهاى راکت با محفظه احتراق حلقوى و پيچشى

plug spanner : علوم مهندسى : اچار شمع

plug switch : الکترونيک : کليد دو شاخه اى

plug tap : علوم مهندسى : قلاويز ثانى

plug ugly : (امر-.د.گ-.ز.ع ).اراذل ،اوباش

plug weld : علوم مهندسى : جوش مسدود

plug welding : علوم مهندسى : جوشکارى مسدود

plug in coil : الکترونيک : پيچک دو شاخکى

plum : گوجه , آلو

plum cake : کيک کشمش دار

plum pudding : پودينگ الوچه

plum tree : درخت الو،درخت گوجه

plum shaped : آلوئي

plumage : بال و پر

plumassier : پرفروش ،فروشنده پرهاى ارايشى ،پرساز،پرارا

plumate : (ج.ش ).پروبال دار،پردار،پر مانند،داراى پر وبال زيبا

plumb : بطور عمودي , عمود بودن , ژرف يابي کردن , عمق پيمودن

plumb bob : وزنه سربي

plumb point : علوم نظامى : نقطه شاغولى دوربين هواپيما در لحظه عکس بردارى

plumb rule : ريسمان کار يا شاقولى که روى تخته اى اويزان باشد،تخته کار،خط کش معمارى

plumbaginous : داراى سرب سياه ،مانندسرب سياه ،گرافيتى

plumbago : مغز مداد

plumbane : شيمى : پلمبان

plumbate : شيمى : پلمبات

plumbeous : سربى ،پوشيده از سرب ،گيج ،احمق

plumber : لوله ساز , لولهکش

plumbery : سرب کاري

plumbic : )plumbous(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumbing : سرب کاري , لولهکشي

plumbing work : علوم مهندسى : لوله کشى

plumbism : (طب )مسموميت در اثر سرب

plumbness : راستى ،حالت عمودى

plumbous : )plumbic(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumcot : پيوندالو وزردالو

plume : پر آرايشي , باپر آراستن , نازيدن

plumelet : پر کوچک

plumelike : پر مانند

plumiped : داراى پاهاى پردار

plummet : شاقولي افتادن , گلوله سربي , ژرف پيما , سرنگون وارافتادن , وزنه شاقول , نازل شدن

plummy : الودار،گوجه دار،بسيار خوب ،عالى

plumose : پردار،پر مانند،مودار،داراى دسته پر

plump : گوشتالو شدن , چاق وچله , فربه ساختن , گوشتالو کردن , سمين , گوشتالو , چاق شدن

plumper : فربه کننده , دروغ صرف , دروغ محض

plumping : علوم هوايى : لوله کشى

plumpish : گوشتالو،سمين

plumply : سر راست ،بى محابا

plumpness : سميني

plumpy : گوشتالو،فربه

plumulaceous : داراى پرهاى ريز،مانندپرهاى زير

plumulate : (گ.ش ).داراى پرهاى ظريف و ريز

plumule : پر زبر , ساقه چه , پر ريز

plumy : شبيه پر

plunder : يغما , تالان , بيغما بردن , نهب , تاراج کردن , تاراج , چپاول کردن , چاپيدن , تطاول , چپاول , غارت

plunderable : غارتي

plunderage : غارت

plundered : غارتي , غارت زده , منهوب

plunderer : يغماگر , غارتگر , چپاولگر , تاراجگر

plundering : غارتگري , يغماگري

plundery : غارتگري

plunge : شيرجه , افت , غوطهدادن , گودال عميق , غوطه دادن , ناگهان داخل شدن , غوطه ور شدن , غوطه ورساختن , غوطه خوردن , غوطهورساختن , سقوط سنگين , سرازيري تند

plunge 2 : فروبردن ،غوطه ورساختن ،سخت دچارکردن ،غرق کردن ،درزمين فروکردن

plunge battery : الکترونيک : باترى با الکترد شناور

plunge mill : علوم مهندسى : فرز کردن غوطه اى

plunge valve : علوم مهندسى : سوپاپ شناور

plunged : غوطه ور

plunged in war : سخت گرفتاريا دچار جنگ

plunger magnet : الکترونيک : مغناطيس پيستونى

plunger piston : علوم مهندسى : پيستون شناور

plunging : غوطه ورسازي , غوطه ور , غوطه

plunk : صداى تند وخشن دراوردن ،قار قار کردن ،تلپى افتادن ،وزش ،ضربت ،باصداى تلپ

pluperfect : فعل ماضى بعيد،خيلى عالى

plural : جمعي , صيغه جمع , صورت جمع

plural of paucity : جمع قلت

plural vote : راى يک تن در چند حوزه انتخابى

pluralism : تعددحزبي , چندگانگي

pluralist : )pluralistic(معتقد به تعدد،تعدد حزبى ،وابسته به تعدد يا ائتلاف حزبى

pluralistic : روانشناسى : کثرت گرايانه

plurality of crimes : قانون ـ فقه : تعدد جرائم

plurality of vote : اکثريت ارا

plurality of wives : چنر زنى ،تعد دزوجات

pluralization : جمع بندى

pluralize : (د ).جمع بستن ،بصيغه جمع دراوردن

plurally : بصيغه جمع ،در جمع

pluriaxial : چند محورى ،چند اسه اى

pluriliteral : رباعى مجرديا خماسى مجرد

pluripresence : حضور در چند جا در يک زمان

plus : به اضافه

plus fours : شلوار گلف

plusage : مقدار اضافي

plush : مخمل خواب دار،مجلل ،باشکوه

plushy : خواب دار،مخملى ،مجلل

plussage : مقدار اضافي

plutartchy : زمامدارى توانگران ،حکومت دولتمندان ،دولتمندان زمامدار

plutinium : علوم هوايى : پلوتونيم

plutocracy : طبقه ثروتمند

plutocratic : قانون ـ فقه : مربوط به حکومت توانگران

plutolatry : ثروت پرستى

plutology : ثروت شناسى

plutonian : )plutonist(دوزخى ،اتشفشانى

plutonic : (ز.ش ).اذرين ،اتشفشانى

plutonic theory : فرضيه اى که بموجب ان خاره هاى پى درپى پوسته زمين دراثرگرماى درست شده اند

plutonism : فرضيه اى که بموجب ان خاره هاى پى در پى پوسته زمين دراثرگرمادرست شده اند

plutonist : )plutonian(دوزخى ،اتشفشانى

plutonium : پلوتونيوم

plutonomy : علم ثروت ،اقتصاد سباسى

plutus : (افسانه يونان )پلوتوس دارگونه توانگرى

pluvial dendation : زيست شناسى : باران ستردگى

pluvian : pluvine(، )pluvialبارانى ،(ز.ش ).باران زا،پرباران

pluvine : pluvian(، )pluvialبارانى ،(ز.ش ).باران زا،پرباران

pluviograph : باران سنج خودکار

pluviometric(al) : مبنى بر سنجش مقدار بارندگى

pluviometry : باران سنجى

pluviose : )pluvious(پرباران

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش کاراموزی آشنایی با صنعت بیمه و اصول بیمه گری
گزارش کاراموزی آشنایی با صنعت رنگ
گزارش کاراموزی آشنایی با صنعت سیمان و دستگاههای بكار رفته در این صنعت
گزارش کاراموزی آشنایی با بخشداری
گزارش کارآموزی آشنایی با مشخصات كلی الكتریكی پست 63 كیلو ولتی كمال آباد كرج
گزارش کاراموزی بررسی آسانسور
گزارش کاراموزی بررسی جامع اداره دارایی
گزارش کاراموزی بررسی كمك فنر
گزارش کاراموزی بررسی ماشین های تراش
گزارش کاراموزی بررسی ماشین های حرارتی
گزارش کاراموزی بررسی ماشین های صفحه تراش
گزارش کاراموزی بررسی ماشینهای AC
گزارش کاراموزی بررسی مدیریت استراتژیك
گزارش کاراموزی بررسی مدیریت سازمانی
گزارش کاراموزی بررسی مشاوره شغلی
گزارش کاراموزی بررسی مصالح (کاشی)
گزارش کاراموزی خلاصه ای از كشت و پرورش درخت سیب
گزارش کاراموزی درباره مدخلی بر مفهوم مدیریت
گزارش كارآموزی شركت پارس خزر