لغات مشابه
plumbing work : علوم مهندسى : لوله کشى

plumbism : (طب )مسموميت در اثر سرب

plumbness : راستى ،حالت عمودى

plumbous : )plumbic(سرب دار،وابسته به سرب ،سربى

plumcot : پيوندالو وزردالو

plume : پر آرايشي , باپر آراستن , نازيدن

plumelet : پر کوچک

plumelike : پر مانند

plumiped : داراى پاهاى پردار

plummet : شاقولي افتادن , گلوله سربي , ژرف پيما , سرنگون وارافتادن , وزنه شاقول , نازل شدن

plummy : الودار،گوجه دار،بسيار خوب ،عالى

plumose : پردار،پر مانند،مودار،داراى دسته پر

plump : گوشتالو شدن , چاق وچله , فربه ساختن , گوشتالو کردن , سمين , گوشتالو , چاق شدن

plumper : فربه کننده , دروغ صرف , دروغ محض

plumping : علوم هوايى : لوله کشى

plumpish : گوشتالو،سمين

plumply : سر راست ،بى محابا

plumpness : سميني

plumpy : گوشتالو،فربه

plumulaceous : داراى پرهاى ريز،مانندپرهاى زير

plumulate : (گ.ش ).داراى پرهاى ظريف و ريز

plumule : پر زبر , ساقه چه , پر ريز

plumy : شبيه پر

plunder : يغما , تالان , بيغما بردن , نهب , تاراج کردن , تاراج , چپاول کردن , چاپيدن , تطاول , چپاول , غارت

plunderable : غارتي

plunderage : غارت

plundered : غارتي , غارت زده , منهوب

plunderer : يغماگر , غارتگر , چپاولگر , تاراجگر

plundering : غارتگري , يغماگري

plundery : غارتگري

plunge : شيرجه , افت , غوطهدادن , گودال عميق , غوطه دادن , ناگهان داخل شدن , غوطه ور شدن , غوطه ورساختن , غوطه خوردن , غوطهورساختن , سقوط سنگين , سرازيري تند

plunge 2 : فروبردن ،غوطه ورساختن ،سخت دچارکردن ،غرق کردن ،درزمين فروکردن

plunge battery : الکترونيک : باترى با الکترد شناور

plunge mill : علوم مهندسى : فرز کردن غوطه اى

plunge valve : علوم مهندسى : سوپاپ شناور

plunged : غوطه ور

plunged in war : سخت گرفتاريا دچار جنگ

plunger magnet : الکترونيک : مغناطيس پيستونى

plunger piston : علوم مهندسى : پيستون شناور

plunging : غوطه ورسازي , غوطه ور , غوطه

plunk : صداى تند وخشن دراوردن ،قار قار کردن ،تلپى افتادن ،وزش ،ضربت ،باصداى تلپ

pluperfect : فعل ماضى بعيد،خيلى عالى

plural : جمعي , صيغه جمع , صورت جمع

plural of paucity : جمع قلت

plural vote : راى يک تن در چند حوزه انتخابى

pluralism : تعددحزبي , چندگانگي

pluralist : )pluralistic(معتقد به تعدد،تعدد حزبى ،وابسته به تعدد يا ائتلاف حزبى

pluralistic : روانشناسى : کثرت گرايانه

plurality of crimes : قانون ـ فقه : تعدد جرائم

plurality of vote : اکثريت ارا

plurality of wives : چنر زنى ،تعد دزوجات

pluralization : جمع بندى

pluralize : (د ).جمع بستن ،بصيغه جمع دراوردن

plurally : بصيغه جمع ،در جمع

pluriaxial : چند محورى ،چند اسه اى

pluriliteral : رباعى مجرديا خماسى مجرد

pluripresence : حضور در چند جا در يک زمان

plus : به اضافه

plus fours : شلوار گلف

plusage : مقدار اضافي

plush : مخمل خواب دار،مجلل ،باشکوه

plushy : خواب دار،مخملى ،مجلل

plussage : مقدار اضافي

plutartchy : زمامدارى توانگران ،حکومت دولتمندان ،دولتمندان زمامدار

plutinium : علوم هوايى : پلوتونيم

plutocracy : طبقه ثروتمند

plutocratic : قانون ـ فقه : مربوط به حکومت توانگران

plutolatry : ثروت پرستى

plutology : ثروت شناسى

plutonian : )plutonist(دوزخى ،اتشفشانى

plutonic : (ز.ش ).اذرين ،اتشفشانى

plutonic theory : فرضيه اى که بموجب ان خاره هاى پى درپى پوسته زمين دراثرگرماى درست شده اند

plutonism : فرضيه اى که بموجب ان خاره هاى پى در پى پوسته زمين دراثرگرمادرست شده اند

plutonist : )plutonian(دوزخى ،اتشفشانى

plutonium : پلوتونيوم

plutonomy : علم ثروت ،اقتصاد سباسى

plutus : (افسانه يونان )پلوتوس دارگونه توانگرى

pluvial dendation : زيست شناسى : باران ستردگى

pluvian : pluvine(، )pluvialبارانى ،(ز.ش ).باران زا،پرباران

pluvine : pluvian(، )pluvialبارانى ،(ز.ش ).باران زا،پرباران

pluviograph : باران سنج خودکار

pluviometric(al) : مبنى بر سنجش مقدار بارندگى

pluviometry : باران سنجى

pluviose : )pluvious(پرباران

pluviosity : باران خيزي

pluvious : )pluviose(پرباران

ply : لايه کاغذ , چند لا کردن , لا , وآمد کردن

ply wood : تخته چند لا

plychromy : نقاشى رنگارنگ

plylogeny : روانشناسى : پديدايى نوعى

plywood panel : علوم مهندسى : تخته چندلا

plywood sheet : علوم مهندسى : ورق چندلا

plywood veneer : علوم مهندسى : روکش چندلا

pmos : کامپيوتر : P-channel MOS

pn : کامپيوتر : Polish Notation

pnemograph : الت نگارش حرکات سينه هنگام تنفس

pneograph : دم نگار

pneography : دم نگاري

pneumatic chamber : روانشناسى : اتاقک فشارسنج

pneumatic disatch : بردن بسته هاى امانتى با لوله بوسيله هواى فشرده

pneumatic dunnage : علوم نظامى : جعبه ها و محفظه هاى لاستيکى بار

pneumatic fender : علوم دريايى : دفراى بادى

pneumatic hammer : علوم مهندسى : چکش بادى

pneumatic press : علوم مهندسى : پرس بادى

pneumatic riveting : علوم مهندسى : پرچکارى بادى

pneumatic rodding : الکترونيک : فنر گذرانى با هوا

pneumatic tire : علوم مهندسى : لاستيک بادى

pneumatic tools : معمارى : اسبابهاى بادى

pneumatic tube : لاستيک اتومبيل

pneumaticity : خاصيت بادى يا هوايى ،خاصيت چيزى که با هواى فشرده کار ميکند

pneumatics : علم خواص هوا و گاز

pneumatocele : باد خايه

pneumatocvst : کيسه هوا

pneumatology : مبحث موجودات روحانى ،روح القدس شناسى ،روح شناسى ،علم خواص هواو گازها

pneumatolysis : تاثير بخار گرم ومايعات وفشار درتشکيل سنگهاى معدنى واقع در مجاورت سنگهاى اذرين

pneumatometer : الت سنجش هوايى که در يک دم به شش فرو ميرود

pneumatoneter : ريهسنج

pneumectomy : عمل جراحى وبرداشتن نسج ريه

pneumercator : علوم نظامى : شاغول سنجش ارتفاع مايعات

pneumococcus : ميکرب سينه پهلو

pneumogastric nerve : پى با عصب شش و معده

pneumohemorrhage : خون وريزش در شش ،که يکجوران فجاياسکته ريوى است

pneumonectomy : (جراحى )قطع وبرداشتن ريه با قسمتى از ان

pneumonia : ذات الريه

pneumonic : سينه پهلويى

pneumotropic : ريه گراى ،متمايل به نسج ريوى

pneumotropism : ريه گرايى

pnitive : کيفرى ،تنبيهى ،تاديبى ،مجازاتى

pnp transistor : ترانزيستور پى ان پى

po : پبشاب دان بزبان کودکان

poaceous : علفى

poach : دزدکي شکار کردن

poacher : شکار دزد

poaching : کامپيوتر : دسترسى به ليست ها که فايل يا برنامه ها به منظور جستجوى اطلاعاتى که استفاده کننده مستحق دسترسى به انها نيست

poachv : گلزار،باتلاقى

pochard : يکجور اردک اروپايى که سرو گردنش حنايى رنگ اشت

pock : (طب )ابله ،جاى ابله ،جوش چرک دار،ابله دار شدن

pock fretten : ابله دار،ابله اى ،مجدر

pock mark : (جاى ) ابله

pock marked : ابله دار

pocket : جيب , جيب شلوار , جيب زدن , جيب بري کردن , جيبي , به جيب زدن

pocket battleship : رزمناو تندرو و سبک

pocket billiards : ورزش : بيليارد امريکايى با 15 گوى رنگى و 6 کيسه از شماره 1 تا 15 بين 2 بازيگر

pocket book : کتاب جيبي

pocket borough : (انگليس )حوزه انتخاباتى تحت نفوذ يک نفر يا يک خانواده

pocket calculator : حسابگر جيبى

pocket cameras : دوربين جيبي

pocket edition : چاپ جيبى کتاب

pocket expenses : هزينه مختصر شخصى

pocket handkerchief : دستمال جيبى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت طرح توجیهی مداد روزنامه ای
پاورپوینت طرح توجیهی كارخانه شالی برنج
پاورپوینت طرح توجیهی تولید نان صنعتی با ظرفیت 20تن در روز
پاورپوینت طرح کسب و کار لوگو یا آرم تجاری
تحقیق آیا صنعت بیمه در افزایش سطح اشتغال كشور توانمند است؟
تحقیق بررسی اقتصاد بازار و توزیع درآمد
پاورپوینت بررسی جامع آتش
پاورپوینت بررسی اهمیت كارآفرینی
پاورپوینت بررسی زبان دلفی Delphi
پاورپوینت بررسی داده کاوی (Data Mining)
پاورپوینت پیکره بندی تایمرکانترها 90 اسلاید
پرسش نامه معیارهای جهت گیری انگیزشی نیکولز و همکاران
پرسش نامه سبک شناختی کلب
پاورپوینت انواع درب
پاورپوینت فضاهای اجتماعی شهری
پرسش نامه انگیزش پیشرفت هرمنز
پژوهش مرمت بنای معتضدالدله وزیری
پاورپوینت تراکم جمعیتی و ساختمانی در شهرها
پاورپوینت دیوار برشی فولادی