معنی pole

pole
تير , تير چراغ , قطب , ديرک
کلمات مشابه

pole arc : علوم مهندسى : قوس قطب

pole armature : الکترونيک : ارميچر قطبى

pole ax : تبرزين ،تير چکش دار،با تبر چکش کشتن

pole changing : علوم مهندسى : تعويض قطب

pole climber : الکترونيک : رکاب

pole climbing : علوم نظامى : از تير بالا رفتن

pole horse : اسب عصارخانه

pole jumping : پرش با تير،جست ،با گرفتن چوب در دست

pole mast : دکل يک تيکه ،ديرک يک پارچه

pole of development : بازرگانى : قطب توسعه

pole piece : الکترونيک : قطبک

pole pitch : الکترونيک : گام قطب

pole plate : حمال تير شيروانى که سرلاپه هارا نگاه ميدارد

pole post clamp : علوم مهندسى : ترمينال

pole sitter : راننده نزديک به نرده داخلى در مسير

pole strength : الکترونيک : شدت قطب

pole tips : الکترونيک : نوکهاى قطب

pole vault : بانيزه پريدن

pole vaulter : ورزش : پرنده با نيزه

pole vaulting : ورزش : پرش با نيزه

معنی pole به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی