لغات مشابه
position indicator : عمران : شاخص نماها

position of attention : علوم نظامى : حرکات و احترامات نظامى

positional macro : درشت دستور مرتبه اى

positional protection device : کامپيوتر : دستگاه حفاظت درگاه

positioner : مستقر کننده

positioning : موقع يابى ،تثبيت موقعيت

positions : مناسب , مواضع , مواقعه

positive : مبت , مثبت , اثباتي , خوشبينانه

positive acceleration : روانشناسى : شتاب مثبت

positive balance : بازرگانى : مانده مثبت

positive brush : الکترونيک : زغال مثبت

positive charge : الکترونيک : بار مثبت

positive column : الکترونيک : ستون مثبت

positive conductor : الکترونيک : سيم مثبت

positive control : علوم نظامى : کنترل عملى عبور و مرور هواپيماهاى خودى در فضاى هوايى

positive correlation : بازرگانى : همبستگى مثبت

positive cotton effect : شيمى : پديده مثبت کاتن

positive crank ventilation : زيست شناسى : پى سى وى

positive current : جريان مثبت

positive definite matrix : روانشناسى : ماتريس هميشه مثبت

positive electrode : الکترونيک : الکترد مثبت

positive electron : الکترونيک : پوزيترون

positive element : الکترونيک : سازه مثبت

positive feeder : الکترونيک : سيم تغذيه مثبت

positive film : فيلم مثبت

positive integer : عدد صحيح مثبت

positive logic : منطق مثبت

positive movement reflex : روانشناسى : بازتاب حرکت گرايشى

positive plate : الکترونيک : صفحه مثبت

positive pole : علوم مهندسى : قطب مثبت

positive post : الکترونيک : قطب مدار مثبت

positive potential : الکترونيک : پتانسيل مثبت

positive prescription : قانون ـ فقه : مرور زمان ايجاد حق ،مرور زمان مملک

positive reinforcement : روانشناسى : تقويت مثبت

positive sequence polyphase system : الکترونيک : مدار چند فازى مستقيم

positive sequence polyphase system of or : الکترونيک : مدار چند فازى مستقيم از مرتبه ام

positive sequence power in a three phase : الکترونيک : توان مستقيم مدار سه فازى

positive side : الکترونيک : بخش مثبت

positive sign : الکترونيک : علامت مثبت

positive slope : بازرگانى : شيب مثبت

positive transmission : الکترونيک : پخش مثبت

positive true logic : کامپيوتر : يک سيستم منطقى که در ان ولتاژ کم بيانگر بيت صفر و ولتاژ بالا بيان کننده بيت يک مى باشد

positively : خوشبينانه , مثبتاً , بطور مثبت

positively skewed : روانشناسى : چوله مثبت

positivist : روانشناسى : اثبات گرا

positivity : مثبت بودن ،اطلاق ،يقين ،قطع ،صراحت ،اثبات

posivite ray : شيمى : پرتو مثبت

posology : گفتار در مقادير داروها،علم مقادير

posse : قدرت قانوني

posse comitatus : قانون ـ فقه : قدرت قانونى يک بخش يا يک استان

possess : در تصرف داشتن , واجد بودن , متصرف بودن , دارا شدن

possess one self of : قانون ـ فقه : متصرف شدن

possessed : متصرفي , مسيحادم , مستملک

possessing : احراز , استملاک , متخلق , واجد , حائز

possessing the necessary qualifications : قانون ـ فقه : واجد شرايط لازم

possession : ثروت , حيازت , ذي , مالکيت , يد تسلط , مستملک , مايملک

possession by title of ownership : قانون ـ فقه : تصرف به عنوان مالکيت

possessions : اموال , متصرفات

possessively : مالکانه

possessiveness : روانشناسى : انحصارگرى

possessor : مالک , متصرف , دارا

possessorship : تصرف

possessory : مالکانه

possessory right : حق تصرف يا مالکيت

possessory will : قانون ـ فقه : وصيت تمليکى

posset : بستن ،دلمه شدن ،نوشابه مرکب از شير وابجو

possibility : امکان , احتمال , امکان پذيري

Possible : احتمال ، ‌امکان

Possible : احتمال ، ‌امکان

possible : احتمالي , ممکن , ميسر , امکان پزير , مقدور , امکان پذير

possible : شدنى ،ممکن ،امکان پذير،ميسر،مقدور،امکان

possible capacity : معمارى : گنجايش ممکن

possible of delivery : قانون ـ فقه : مقدورالتسليم

possibly : شايد،تحميل ،هيچ ،بهيچوجه ،اصلا"

possitive stagger : علوم هوايى : ترتيب قرارگرفتن بالهاى هواپيماى دوباله بطوريکه لبه حمله بال بالايى جلوتراز بخش متناظر بال پايينى باشد

possum : ( )=opossum(ج.ش ).صاريغ ،وانمود کردن

post : بديوار زدن , اعلان نصب کردن , پست

post and rail : ورزش : مانع در پرش اسب 4 تير افقى و 2 تير عمودى

post bag : کيسه نامه هاى پستى ،کيف پستى ،خرجين

post boy : بريد،نامه بر

post builder : الکترونيک : قطب ساز

post card : کارت پستال

post classical : در باب ادبيات يونانى ورومى گفته ميشود

post code : بازرگانى : کد پستى

post communion : دعاى بعد از عشاء ربانى

post costal : پشت دنده اى

post dating an instrument : قانون ـ فقه : تاريخ مقدمى را در سند قيد کردن

post diluvian : زيست کننده پس از طوفان ،پس از طوفان رخ داده

post dormitum : روانشناسى : پس خواب

post drilling machine : علوم مهندسى : دستگاه مته ستونى

post edit : کامپيوتر : ويرايش داده بدست امده از محاسبه قبلى

post entry : ثبت پس از موقع

post equivalence point : شيمى : پس از نقطه هم ارزى

post exchange : فروشگاه اختصاصى پادگان ارتش

post exilic : وابسته به پس از جلاى بابل

post fix : در پايان واژه چسباندن

post free : )=postpaid(بدون نياز به تمبر زدن

post general : رئيس اداره پست ،رئيس کل پست

post glacial : وابسته بزمانهاى پس از دوره يخ ،تازه

post haste : با شتاب فراوان ،بسرعت ،شتاب فراوان

post hoc : (لاتين )پس از اين

post horse : اسب چاپارى

post implementation review : کامپيوتر : ارزيابى يک سيستم پس از اين که براى چندين ماه مورد استفاده قرار گرفته است

post indexing : شاخص گذارى بعدى ،فهرست سازى بعدى

post juvenal : بعد از جوانى

post keynesian economists : بازرگانى : اقتصاددانان پس از کينز

post litem motam : قانون ـ فقه : پس از طرح دعوى

post matter : چيزهاى پستى ،محمولات پستى

post meridian (pm) : علوم دريايى : بعد از ظهر

post meridiem : بعداز ظهر،پس از نصف النهار

post natal : واقع شونده پس از تولد

post nuptial : قانون ـ فقه : بعد از ازدواج

post obit : قابل اجرا پس از مرگ ،بعد از فوت

post of duty : قانون ـ فقه : پاسگاه

post office : چاپارخانه , پستخانه

post office order : چک يا حواله پستى

post oral : پشت دهنى

post order : حواله پستى

post paid : (درباب نامه اى گفته ميشود )که پول پست ان از پيش پرداخت شده باشد

post parade : ورزش : رژه اسبها تا محل شروع

post position : ورزش : محل اسب در شروع

post processing : پس پردازش

post race : ورزش : مسابقه اى که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت مى کند

post restante : پست رستانت ،پست رستان

post road : (م.م ).جاده پستى ،جاده چاپارخانه دار

post time : ورزش : زمان شروع اسبدوانى

post town : شهرى که پستخانه مستقل دارد

post union : اتحاد پستى بين المللى

post war consumption functions : بازرگانى : توابع مصرف پس از جنگ جهانى دوم

post chaise : درشکه پستى

post date : عقب تر گذاشتن تاريخ

post deflection acceleration : الکترونيک : شتاب ثانوى

post deflection focusing : الکترونيک : تمرکز پس از انحراف

post multiplication : روانشناسى : پس ضرب

post tensioning : عمران : پيش تنيدگى ناشى از کشش ارماتورهائى که بعد از بتن ريزى تحت کشش قرارگرفته و روى بتن عمل امده و سخت شده اتکاء دارد

post test : روانشناسى : پس ازمون

post transition metals : شيمى : فلزات پس واسطه

post traumatic stress disorder : روانشناسى : اختلال فشار روانى پس اسيبى

post treatment follow up : روانشناسى : پيگيرى پس از درمان

postage : ارسال پست , تمبر پستي , پول پست , مخارج پستي

postage stamp : تمبر پست

postal : پستي

postal chess : ورزش : شطرنج مکاتبه اى

postal match : ورزش : مسابقه اى که در محل انجام مى شود و نتيجه ان با پست نزد داوران ارسال مى گردد

postal service : نامه رساني

postalite : ورزش : شطرنج باز مکاتبه اى

postaxial : درپشت محور بدن

postbellum : (امر ).پس از جنگ

postbox : )=mailbox(صندوق پست

postcard : بوسيله کارت پستال مکاتبه کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1