لغات مشابه
postcardinal : (تش-.ج.ش ).واقع در پشت قلب

postclassical : مربوط به دوره بعد از کلاسيک

postconsonantal : (د ).بلافاصله بعد از حرف بيصدا

postdate : بتاريخ ماقبل نوشتن ،تاريخ ماقبل

postdated cheque : قانون ـ فقه : چک وعده دار

postdiluvian : (ز.ش ).وابسته به بعد از طوفان ،بعد از طوفان نوح

postdoctoral : پس از دکترا،مربوط به دوره فوق دکترا،درجه فوق دکترى

poster : پوستر , اعلان دستي

poster color : شيشه محتوى ابرنگ وخمير رنگ

posterestante : (م.ل ).پستى که در پستخانه ميماند تاگيرنده براى دريافت ان مراجعه کند،پست رستان

posterior : خلفي , پسين , عقب تر , پسي , ديرتر

posteriori : ازراه استقرار،با پى بردن از معلول بعلت ،استقرائى ،لمى

posteriori reasoning : قانون ـ فقه : استقراء

posteriority : تاخر،عقب ترى

posteriorly : از پس ،از عقب

posteriors : سرين ،کفل ،دبر

posterity : آيندگان , اعقاب , اخلاف

postern : درب عقبى ،راه فرار،واقع در عقب ،خلفى

postexilic : (درتاريخ يهود )وابسته به دوره بعد از اسارت يهود در بابل

postform : (بعد از ورقه کردن )بشکلى دراوردن ،فرم دادن

postglacial : وابسته بدوره بعد از عصر يخ بندان

postgraduate : دانش آموخته

posthaste : دواسبه , سريع السير

posthumous : متولد شده پس از مرگ پدر( درمورد طفل)،منتشر شده پس از مرگ نويسنده

posthumous child : سرخور

posthumous fame : شهرت پس از مرگ

posthumously : پس از مرگ

posthypnotic : ناشى از اثرات بعدى خواب مغناطيسى

posthypnotic amnesia : روانشناسى : يادزدودگى پس هيپنوتيسمى

posthypnotic suggestion : روانشناسى : تلقين پس هيپنوتيسمى

postiche : متن اضافي , کلاه گيس , زيور اضافي

posticous : پسين ،عقبى

postil : حاشيه ،تفسير کتاب مقدس

postil(l)ion : جلو دار،کسيکه روى اسب چپ گردونه اى سوار ميشود

postilion : )postillion(راهنما يا يساول پست ،پيشرو،منادى ،نوعى کلاه زنانه

postillion : )postilion(راهنما يا يساول پست ،پيشرو،منادى ،نوعى کلاه زنانه

postimpressionism : سبک هنرى تجسم عين مناظر( مثل سبک هنرى کوبيسم)

posting : تعيين محل ماموريت ،ثبت در دفتر

postliminy or minium : حق دوباره يدست اوردن امتيازات و حقوق کشورى

postlude : قطعه موسيقى پايان ،اخر

postman : پستچي

postmark : مهر باطله تمبر پست ،تمبر را بوسيله مهر باطل کردن ،اثر مهر تمبر

postmaster : رئيس پست خانه

postmastership : رياست پست

postmeridian : بعد از ظهر،وابسته به بعد از نصف النهار

postmeridiem : بعداز ظهر،پس از نيمروز( مخفف ان)p.m

postmillenarian : )=postmillennialist(معتقد به ظهور ثانوى مسيح پس از هزار سال

postmillennialist : )=postmillenarian(معتقد به ظهور ثانوى مسيح پس از هزار سال

postmistress : رئيسه پست خانه

postmortem dump : روگرفت پس از واقعه

postmortem examination : معاينه پس از مرگ

postnasal : واقع در يا مربوط به عقب بينى ،فلش پشت سوراخ بينى سوسمار

postnasal drip : ابريزش از عقب بينى

postnormalization : پس هنجارسازى

postnuptial : وابسته به بعد از عروسى

postoperative : پس از عمل جراحى

postorbital : (تش ).واقع در پشت کاسه چشم

postpaid : مخارج پستى قبلا پرداخت شده ،پاکت تمبردار يا امانتى که قبلا مخارج پست ان پرداخت ميشود

postpartum : (لاتين )پس از وضع حمل

postpartum depression : روانشناسى : افسردگى پس زايمانى

postponable : بتاخير انداختنى

postpone : عقب انداختن , معوق کردن , بتعويق انداختن , تعويق کردن , تاخيرا کردن , به تعويق انداختن , عقبانداختن , موکول کردن , موکول ببعد کردن

postponed : معوق , موخر

postponement : تعويق , تاخير

postponemnet of inception : بازرگانى : تعويق شروع کار

postponer : تاخير انداز

postposition : لفظ الحاقى که تکيه نداشته باشد

postpositive : الحاقى و بى تکيه

postpositive preposition : حرف اضافه الحاقى

postprandial : بعد از نهار،بعد از ضيافت ،بعد از صرف شام

postprecipitation : شيمى : پس رسوبى

postremity principle : روانشناسى : اصل پس ايندى

postscript laser printer : کامپيوتر : چاپگر ليزرى پست اسکريپت

postseason : ورزش : بعد از پايان فصل

postsynaptic : روانشناسى : پس سيناپسى

postsynaptic membrance : روانشناسى : غشاء پس سيناپسى

posttensioning : معمارى : پس کشيده

posttraumatic : پس ضربه اى ،واقع شونده پس از تصادف يا ضربه

postulancy : تقاضاى ورود بدين يا جمعيتى تازه ،جديد الورودى ،کانديد،نامزد انجام امرى

postulant : نامزد جديد

postulate : مسلم فرض کردن

postulation : بديهي شمردن

postural : وضعى ،کيفيتى

postural reflexes : روانشناسى : بازتابهاى وضعى

posture : پز

postvocalic : بلافاصله بعد از حرف با صدا

postwar : بعد از جنگ

postward : ورزش : بسوى محل شروع اسب دوانى

posy : کلمات حک شده بر انگشترى ،دسته گل

pot : مواد مخدره , تيان , ديگ , درگلدان گذاشتن

pot annealing : معمارى : بازپخت

pot annealing furnace : علوم مهندسى : کوره التهاب کفچه اى

pot boiler : کار ادبى يا صنعتى که تنهابراى نان دراوردن دنبال شود

pot boy : پادو فاحشه خانه

pot companion : هم پياله

pot hanger : قلاب ديگ

pot hat : کلاه وکلاى دادگسترى)derby(

pot herb : سبزى پختنى

pot herbs : سبزيجات پختنى

pot house : ميخانه ،ابجو فروشى ،خرابات

pot hunter : شکارچى که هر چه ديد شکار ميکند

pot liquor : اب ته ديگ پس از پختن سبزيجات دران

pot luck : هرچه درديگ پيدا شود

pot maker : ديگ ساز

pot pourri : کوزه اى که برگهاى چندين جورگل رابا ادويه خوشبواميخته دران ميريزند

pot roast : اب پز کردن ،گوشت اب پز شده ،گوشت سرخ شده در ديگ

pot shot : تيرى که يگانه منظورازانداحتن ان تهيه گوشت شکاربراى خوراک باشد

pot still : دستگاه تقطير ويسکى

pot valiant : دليرازروى مستى ،پياله پهلوان

pot valour : دلپرى ناشى از مستى

pot(heen : ويسکى قاچاقى ايرلندى

pot belly : ادم شکم گنده

potable : قابل شرب

potable water : زيست شناسى : اب اشاميدنى

potage : اش ،ابگوشت غليظ

potamic : وابسته به رودها

potash : پتاس محرق , شخار خاکستر , پتاس

potass : پوطاس ،شخار خاکستر

potassic : پتاسي , پتاس دار

potassium : پتاسيم

potassium carbonate : شخار

potassium chloride : علوم مهندسى : کلرايدپتاسيم

potassium nitrate : شوره قلمى

potassium silicate : علوم مهندسى : سيليکات پتاسيم

potassium sulfate : (ش ).سولفات پتاسيم

potation : نوش ،نوشيدن ،جرعه ،افراط در شرب

potato : سيب زميني

potato beetle : (ج.ش ).سوسک افت سيب زمينى

potato box : دهان

potato chip : باريکه سيب زمينى سرخ کرده ،چيپز

potato chips : چيپس

potato planter : الت سيب زمينى کارى

potatoes and point : سيب زمينى يا نانش براى خوردن و بقيه اش براى نگاه کردن است

potatory : قابل شرب

potbellied : داراى شکم گنده

potboil : براى امرار معاش نويسندگى ياکارهاى هنرى مبتذل کردن

potboiler : هنرمند يا کار هنرى مبتذل

potboy : پسرک يا پيشخدمت ابجو فروشى ،پادو فاشحه خانه

poteen : )=potheen(ويسکى قاچاق

potence : توانايى ،زور،نيروتندى ،اثربسيار

potency : قوه باء

potent : قوى ،پرزور،نيرومند

potentate : فرمانرواي مقتدر , شخص توانا

potentia propinqua : قانون ـ فقه : امر محتمل الوقوع

potential : التزامي , پتانسيل , بالقوه

Potential : بالقوه

Potential : بالقوه

potential coil : الکترونيک : پيچک پتانسيل

potential curve : الکترونيک : خم انرژى - پتانسيل

potential diagram : الکترونيک : نمودار پتانسيل

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری