لغات مشابه
pre assembly : علوم مهندسى : نصب اوليه

pre cast concrete : عمران : بتن پيش ساخته

pre design estimate : معمارى : براورد مقدماتى طرح

pre engage : از پيش بکار گماشتن ،تعهد قبلى کردن

pre existent : ازلى

pre fabricated : عمران : پيش ساخته شده

pre game drills : ورزش : تمرينهاى قبل از اغاز مسابقه

pre heat : علوم مهندسى : حرارت دادن مقدماتى

pre heating time : الکترونيک : مدت گرم شدن

pre loading : علوم مهندسى : بارگيرى اوليه

pre mature blast : عمران : انفخار زودرس

pre mature failure : عمران : گسيختگى زودرس

pre oedipal : روانشناسى : پيش اديپى

pre packing : بازرگانى : بسته بندى از قبل

pre payment : بازرگانى : پيش پرداخت

pre stress : عمران : پيش تنيدگى

pre stressed concrete : علوم مهندسى : بتن پيش تنيده

pre stressing force : عمران : نيروى پيش تنيدگى

pre tax profit : بازرگانى : سود قبل از پرداخت ماليات

pre treatment : علوم مهندسى : اماده کردن

preach : سخنراني مذهبي کردن , وعظ کردن , موعظه کردن

preach ment : موعظه

preachable : وعظ کردنى

preacher : فقيه , روضه خوان

preachership : واعظى ،خطيبى

preachify : بطور کسالت اوروعظ يا بحث اخلاقى کردن

preaching : موعظه , روضه خواني

preachment : وعظ

preachy : موعظه اميز

preadolescent : شخصيکه هنوز به بلوغ نرسيده

preamble : مقدمه , مقدمه نوشتن , مقدمه سند , توضيحات

preamble of a statute : قانون ـ فقه : مقدمه قانون

preamble of a treaty : قانون ـ فقه : مقدمه معاهده

preamplifier : پيش تقويت کننده

preanalysis : پيش کاوى

prearrange : قبلا تهيه کردن

preassigned : قبلا تعيين شده ،قبلا تخصيص داده شده

preatomic : مربوط به زمان قبل از استفاده بمب يا نيروى اتمى

preatorian : وابسته به متعلق گارد ويژه ،سربازى که جزگاردويژه است

preaxial : واقع در جلو محور بدن

prebend : مقررى کيشش ،محل پرداخت موقوف يا عوايد کليسا،موقوفه کليسايى

prebendary : دريافت مقررى از کليسا،وظيفه خوار کليسا

prebubertal : )=prebuberal(وابسته بدوره قبل از بلوغ

precambrian : قبل از دوره زمين شناسى کامبريان

precancerous : وابسته به قبل از سرطان ،مرحله قبل از سرطانى

precanned routines : کامپيوتر : روالهاى از پيش اماده

precarious : عاريه اى بسته بميل ديگرى ،مشروط بشرايط معينى ،مشکوک ،مصر،التماس کن ،پرمخاطره

precariously : بطور ناپايدار

precariousness : ناپايدارى ،تزلزل

precative : در خواستى ،تمنايى ،تقاضايى

precatory : درخواستى ،تمنايى ،تقاضايى

precatory words : قانون ـ فقه : عبارتى در وصيتنامه که در ان موصى تقاضايى از موصى له کرده باشد

precaution : اقدام احتياطي

Precaution : احتیاط

Precaution : احتیاط

precautionary : پيشگيرانه , احتياطي

precautionary measures : اقدامات احتياطي

precautionary motive : بازرگانى : انگيزه احتياطى

precautious : با احتياط

Precede : مقدم بودن بر

Precede : مقدم بودن بر

precede : مقدم بودن ،جلوتر بودن از،اسبق بودن بر

preceded : قانون ـ فقه : گذشته

precedence : پيشي , سابقه , سبق

precedency : )precedence(پيشى ،اولويت ،حق تقدم ،امتياز،سابقه

precedented : سابقه دار

precedential : سابقه شو،سابقه درست کن

preceding : متقدم

preceding pass : علوم مهندسى : کاليبر مقدماتى

precendence rules : کامپيوتر : قواعد تقدم

precensor : (فيلم يا مطبوعات را )سانسور کردن

precent : سر دسته شدن

precentor : رهبر سرايندگان

precentorship : رهبرى سرايندگان

precentral gyrus : روانشناسى : شکنج پيش مرکزى

precept : قاعده اخلاقي

preceptive : فرماي

preceptor : معلم ،پير،مرشد،مربى

preceptorial : ويژه اموزگارى ،استادانه ،وابسته به اموزگارى يا مربى

preceptorship : مربى گرى ،اموزگارى

preceptress : مربى زن

precepts of god : اوامر خدا،فرايض دينى ،احکام دينى ،احکام الهى

precess : پيش رفتن ،جلو افتادن ،سبقت گرفتن ،در خط سير محور جسم گردنده تغييرپيداشدن

precession of the equinoxes : تقدم اعتدالين

precieuse : )precieux(داراى ظرافت زياد،ظريف ،لطيف ،نفيس

precieux : )precieuse(داراى ظرافت زياد،ظريف ،لطيف ،نفيس

preciosity : گرانبهايى ،اداب دانى ،تصنع ،تظاهر

precious : پر ارزش , ثمين

precious metal : علوم مهندسى : فلز قيمتى

precious metals : سيم وزرو گاهى پلاطين

precious opal : عينالشمس

precious stones : سنگهاى گرانبها،گوهر ها،جواهرات ،اخجار کريمه

preciously : بطور گرانبها

preciousness : نفاست

precipating agent : شيمى : عامل رسوب دهنده

precipice : پرتگاه , سراشيبي تند

precipitable : تعليق پذير

precipitance : )precipitancy(شتابزدگى ،عمل يا فعاليت رسوبى ،تعجيل بسيار

precipitancy : )precipitance(شتابزدگى ،عمل يا فعاليت رسوبى ،تعجيل بسيار

precipitant : عامل رسوب

precipitate : ناگهان سقوط کردن , بادست پاچگي

precipitately : از روى شتاب زدگى

precipitateness : شتاب زدگى ،دست پاچگى ،بى ملاحظگى

precipitating factor : روانشناسى : عامل اشکارساز

precipitation brittleness : علوم مهندسى : شکنندگى رسوبى

precipitation hardening : علوم مهندسى : سخت گردانى رسوبى

precipitation heat treatment : علوم هوايى : عمليات حرارتى رسوبى

precipitation of moisture : انقباض و فرود امدن بخار،تراکم بخار،بارندگى

precipitation reaction : شيمى : واکنش رسوب دهنده

precipitative : مربوط به تعجيل کردن

precipitator : تعجيل يا تسريع کننده ،ته نشين کننده

precipitous : شتابناک

precipitousness : سراشيبى ،تندى

precipitousness work : خلاصه نويسى ،خلاصه سازى

precis : مختصر

precise : حساس , دقيق

precisely : بدقت ،صريحا"،باصراحت

preciseness : دقت ،درستى ،جراحت

precisian : شخص دقيق در مراعات قواعد اخلاقى ومذهبى ،خيلى دقيق

precision : احتياط کار

precision balance : شيمى : ترازوى دقيق

precision bore : علوم مهندسى : سوراخ کردن دقيق

precision casting : علوم مهندسى : ريخته گرى دقيق

precision coefficient : روانشناسى : ضريب دقت

precision drill : علوم مهندسى : مته کردن دقيق

precision fire : علوم نظامى : تير دقيق

precision index : روانشناسى : نمايه دقت

precision instrument : الکترونيک : سنجه دقيق

precision lathe : علوم مهندسى : ماشين تراش دقيق

precision levelling : معمارى : ترازيابى دقيق

precision measuring equipment : علوم مهندسى : تجهيزات سنجش دقيق

precision scale : علوم مهندسى : مقياس دقيق

precision spirit level : علوم مهندسى : ترازوى دقيق

precision sweep : الکترونيک : روبش دقيق

precision tool : علوم مهندسى : ابزار دقيق

precisionist : بسيار دقيق

preclinical : پيش بالينى ،وابسته به زمانى که بيمارى از نظر بالينى قابل تشخيص نشده باشد

preclusion : انسداد،ايجاد مانع

preclusive : جلوگيرى کننده ،دافع

preclusive buying : خريد پيشگيرى کننده ،(براى توليد قحطى در منطقه دشمن)

precocial : (درموردجوجه تازه از تخم بيرون امده ياموجود جديد الولاده )داراى استقلال از هنگام تولد

precociously : بطور زود رس ى پيشرس ،پيش از موعدطبيعى ،پيش از وقت ،نا بهنگام

precociousness : پيشرسى ،زور رسى ،رشد نابهنگام ،رشد پيش از موعدطبيعى

precognitive : وابسته به اطلاع يا الهام قبلى

precombustion chamber engine : علوم مهندسى : موتور با اطاق احتراق تراکم قبلى

precompiler : کامپيوتر : پيش کامپايلر

preconceive : قبلا تصور کردن

preconception : عقيده از قبل تشکيل شده ،حضور پيش از وقت ،تصديق بلا تصور،تعصب

preconcert : قبلا همدست کردن

preconditioning : روانشناسى : پيش شرطى کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش كارآموزی در كارگاه ریخته گری نقش جهان
گزارش كارآموزی كاسپین پلاست در كارگاه ریخته گری
گزارش كارآموزی رعایت ایمنی محیط كار در كارگاه صافكاری
گزارش كارآموزی در كشت و صنعت مغان
The Scientist February 2017 مجله دانشمند
گزارش كارآموزی در مجتمع فولاد اهواز
گزارش كارآموزی در مترو شیراز
گزارش كارآموزی بازدید از قطعات پژو GLX در مجتمع كارگاهی دانشگاه آزاد اسلامی
گزارش كارآموزی سیستم دستیابی شبکه اکسس در مخابرات استان تهران
گزارش كارآموزی در مركز اداره مخابرات مباركه
اخبار صنعت عکاسی در بریتانیا British Photographic Industry News
پاورپوینت مصالح مدرن ساختمانی
GamesTM Issue 183 2017 مجله بازی ها آخرین چاپ
پاورپوینت مدرسه هنر سنگاپور
پاورپوینت ضوابط طراحی استخرها
پاورپوینت مترو
Top Gear UK February 2017 آخرین چاپ مجله تاپ گییر
گزارش كارآموزی نگهداری و تعمیر شبكه انتقال نیرو در مهروز صنعت
گزارش كارآموزی سیستم سوخت رسانی ماشین در نمایندگی ایران خودرو