لغات مشابه
precision drill : علوم مهندسى : مته کردن دقيق

precision fire : علوم نظامى : تير دقيق

precision index : روانشناسى : نمايه دقت

precision instrument : الکترونيک : سنجه دقيق

precision lathe : علوم مهندسى : ماشين تراش دقيق

precision levelling : معمارى : ترازيابى دقيق

precision measuring equipment : علوم مهندسى : تجهيزات سنجش دقيق

precision scale : علوم مهندسى : مقياس دقيق

precision spirit level : علوم مهندسى : ترازوى دقيق

precision sweep : الکترونيک : روبش دقيق

precision tool : علوم مهندسى : ابزار دقيق

precisionist : بسيار دقيق

preclinical : پيش بالينى ،وابسته به زمانى که بيمارى از نظر بالينى قابل تشخيص نشده باشد

preclusion : انسداد،ايجاد مانع

preclusive : جلوگيرى کننده ،دافع

preclusive buying : خريد پيشگيرى کننده ،(براى توليد قحطى در منطقه دشمن)

precocial : (درموردجوجه تازه از تخم بيرون امده ياموجود جديد الولاده )داراى استقلال از هنگام تولد

precociously : بطور زود رس ى پيشرس ،پيش از موعدطبيعى ،پيش از وقت ،نا بهنگام

precociousness : پيشرسى ،زور رسى ،رشد نابهنگام ،رشد پيش از موعدطبيعى

precognitive : وابسته به اطلاع يا الهام قبلى

precombustion chamber engine : علوم مهندسى : موتور با اطاق احتراق تراکم قبلى

precompiler : کامپيوتر : پيش کامپايلر

preconceive : قبلا تصور کردن

preconception : عقيده از قبل تشکيل شده ،حضور پيش از وقت ،تصديق بلا تصور،تعصب

preconcert : قبلا همدست کردن

preconditioning : روانشناسى : پيش شرطى کردن

preconidtion : قبلا شرط کردن , شرط مقدمه

preconize : بعموم معرفى کردن ،نزد همه ستودن ،بنام فراخواندن

preconscious : روانشناسى : نيمه هشيار

preconsclous : نيم اگاه ،قبل از هوشيارى ،قبل از خود اگاهى

precontract preparations : معمارى : تهيه اسناد قرارداد

precordial : واقع در پيش دل

precostal : واقع در پيش دنده ها

precracking : شيمى : پيش کراکينگ

precrastinative : مسامحه کننده ،مسامحه کار،مبنى بر مسامحه يا تعلل

precritical : مقدمه بحران

precursive : مقدماتى ،از پيش خبر دهنده

precursors : متقدمين

precursory : وابسته به پيشرو بودن

precussion detonator : علوم نظامى : چاشنى ضربتى يا دنگى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: