لغات مشابه
precision sweep : الکترونيک : روبش دقيق

precision tool : علوم مهندسى : ابزار دقيق

precisionist : بسيار دقيق

preclinical : پيش بالينى ،وابسته به زمانى که بيمارى از نظر بالينى قابل تشخيص نشده باشد

preclusion : انسداد،ايجاد مانع

preclusive : جلوگيرى کننده ،دافع

preclusive buying : خريد پيشگيرى کننده ،(براى توليد قحطى در منطقه دشمن)

precocial : (درموردجوجه تازه از تخم بيرون امده ياموجود جديد الولاده )داراى استقلال از هنگام تولد

precociously : بطور زود رس ى پيشرس ،پيش از موعدطبيعى ،پيش از وقت ،نا بهنگام

precociousness : پيشرسى ،زور رسى ،رشد نابهنگام ،رشد پيش از موعدطبيعى

precognitive : وابسته به اطلاع يا الهام قبلى

precombustion chamber engine : علوم مهندسى : موتور با اطاق احتراق تراکم قبلى

precompiler : کامپيوتر : پيش کامپايلر

preconceive : قبلا تصور کردن

preconception : عقيده از قبل تشکيل شده ،حضور پيش از وقت ،تصديق بلا تصور،تعصب

preconcert : قبلا همدست کردن

preconditioning : روانشناسى : پيش شرطى کردن

preconidtion : قبلا شرط کردن , شرط مقدمه

preconize : بعموم معرفى کردن ،نزد همه ستودن ،بنام فراخواندن

preconscious : روانشناسى : نيمه هشيار

preconsclous : نيم اگاه ،قبل از هوشيارى ،قبل از خود اگاهى

precontract preparations : معمارى : تهيه اسناد قرارداد

precordial : واقع در پيش دل

precostal : واقع در پيش دنده ها

precracking : شيمى : پيش کراکينگ

precrastinative : مسامحه کننده ،مسامحه کار،مبنى بر مسامحه يا تعلل

precritical : مقدمه بحران

precursive : مقدماتى ،از پيش خبر دهنده

precursors : متقدمين

precursory : وابسته به پيشرو بودن

precussion detonator : علوم نظامى : چاشنى ضربتى يا دنگى

predaceous : )=predacious(شکارى ،تغذيه کننده از شکار،شکارچى

predacious : )=predaceous(شکارى ،تغذيه کننده از شکار،شکارچى

predacity : صيادى ،طعمه جويى

predate : )antedate(قبل از موقع بخصوص واقع شدن

predatin : صيد،شکار،غارت

predatorial : predator(،)=predatoryدرنده ،غارتگر،يغماگر،تغذيه کننده از شکار

predatory : شکاري

predatory habit : خوى غارتگرى ،خوى شکار

predatory pricing : بازرگانى : قيمت گذارى امرانه

predatory war : جنگ غارتى ،جنگ با غارت

predecessor : ماقبل , سلف

predefined : از پيش تعريف شده

predefined function : کامپيوتر : تابع از پيش تعريف شده

predella : نقش يا نقاشى در روى خيز پله ،پله محراب ،طاقچه پشت محراب

predesignate : قبلا تعيين کردن

predesignation : تعيين قبلى

predestinarian : جبرى ،قدرى ،معتقد به تقدير

predestinarianism : پيروى از فلسفه قدرى وجبرى

predestinate : مقدر شده ،قبلا تعيين شده ،داراى سرنوشت ونصيب وقسمت ازلى ،مقدر کردن

predestination : فلسفه جبري , جبر وتفويض , جبر

predestine : )=predestinate(مقدر شدن يا کردن ،قبلا تعيين کردن

predestined : جبري

predeterminate : از پيش معين شده ،مقدر

predetermination : مقدر ساي

predetermine : قبلا مقدر کردن ،قبلا تعيين کردن

predetermined : روانشناسى : مقدر

predial or prae : زمينى ،زراعتى ،کشتى ،روستايى ،وابسته به زمين

predial slaves : بردگان وابسته بزمين ،بردگان زراعتى

predials : بردگان وابسته به زمين ،بردگان زراعتى

predicability : قابليت اسناد

predicable : اطلاق کردني , قابل اسناد

predicament : وضع خطرناک , وضع نامساعد

predicamental : مقوله اى ،وابسته به مقوله هاى دهگانه

predicant : واعظ،کشيش

predicate : دلالت کردن , مسند

predicative : مسندي

predicatively : بطور غيرمستقيم در خبر جمله

predict : پيش بيني کردن

predictability : روانشناسى : پيش بينى پذيرى

predicted : پيشبيني شده

predicted log racing : ورزش : مسابقه قايق موتورى با پيشبينى قبلى زمان از طرف راننده

predicted score : روانشناسى : نمره پيش بينى شده

predicting interval : علوم نظامى : فاصله زمانى پيش بينى شده هدف سبقت پيش بينى شده هدف

prediction : پيشبيني , پيش بيني , غيبگويي

predictive : پيشگويانه

predictive efficiency : روانشناسى : کارايى پيش بينى

predictive power : روانشناسى : قدرت پيش بينى

predictive reports : کامپيوتر : گزارشات پيش گويانه

predictive validity : روانشناسى : اعتبار پيش بين

predigest : قبلا هضم کردن

predigestion : هضم سريع و از روى عجله ،هضم مصنوعى بوسيله دارو وغيره ،سهل الهظم سازى ،تسهيل

predilection : تمايل قبلى ،رجحان ،برگزيدگى ،جانبدارى

predispose : مستعد کردن ،زمينه را مهيا ساختن

predisposing factor : روانشناسى : عامل زمينه ساز

predisposition : روانشناسى : زمينه

predispostion : تمايل قبلي

predissociation : شيمى : پيش تفکيک

predominance : preminence(، )=predominancyبرترى ،علو،رجحان ،تفوق

predominancy : preminence(، )=predominanceبرترى ،علو،رجحان ،تفوق

predominant : مستولي

predominate : (نج ).داراى نفوذ نجومى ،قاطع بودن ،نفوذ قاطع داشتن ،مسلط بودن ،چربيدن

predomination : تسلط،برترى ،حکمفرمايى

predormitum : روانشناسى : پيش خواب

preelection : وابسته به پيش از انتخاب

preelection promises : وعده هاى پيش از انتخاب

preemimence : تفوق ،تقدم ،برترى

preeminent : سرامد،مقدم ،برتر،افضل

preeminent men : اعاظم

preempt : باحق شفعه خريدن ،حق تقدم پيدا کردن ،پيشدستى کردن ،قبضه کردن ،به انحصار دراوردن

preemption : حق شفعه ،پيشدستى

preemptive : وابسته به حق شفعه ،وابسته به پيشدستى ،قبضه اى ،انحصارى

preemptor : شافع

preen : خود را آراستن

preener : خود ارا

preengagement : تعهد قبلى ،کار جلوتر

preequisite : لازمه ،شرط،لازم

preequivalence point : شيمى : پيش از نقطه هم ارزى

preesolved : شيمى : پيش تفکيک شده

preexilian : )preexilic(وابسته به قبل از دوره اسارت يهود در بابل

preexilic : )preexilian(وابسته به قبل از دوره اسارت يهود در بابل

preexist : ازلي بودن , قبلا موجود شدن , قبلا وجود داشتن

preexistence : موجوديت قبلي

preexistent : داراى تقدم در وجود،ازليت ،موجود از قبل

prefab : )=prefabricate(پيس ساختن ،پيش ساخته ،پيش سازى شده

prefabricate : )=prefab(پيس ساختن ،پيش ساخته ،پيش سازى شده

prefabricated : معمارى : پيش ساخته

prefabrication : پيش سازى

preface : مقدمه , پيشگفتار , ديباجه

preface 2 : نوشتن براى اغاز کردن ،شروع کردن ،ديباچه نوشتن ،اظهارات مقدماتى

prefacer : ديباچه نگار

prefatorial : )prefatory(ديباچه اى ،پيش گفتارى

prefatory : )prefatorial(ديباچه اى ،پيش گفتارى

prefect : (در روم قديم )رئيس ،فرمانده ،افسر ارشد

prefect of police : رئيس شهر بانى

prefectoral : وابسته به ادارى ،مبنى بر اداره اموزشگاه بدست مشتى ازشاگردان يامبصران

prefectorial : وابسته به ادارى ،مبنى بر اموزشگاه بدست مشتى از شاگردان يا مبصران

prefectural : وابسته به مقام رياست يا دوره رياست

prefecture : مقام رياست

prefer : ترجيح دادن , مقدم داشتن

preferable : مرجح , افضل , ارجح , قابل ترجيح

preferable conjecture : قانون ـ فقه : ظن راجح

preferably : بطور بهتر،با مزيت

preferance : اولويت

preference : ترجيح , امتياز , منفعت

preference blank : علوم نظامى : دستگاه کشف علايق و سرگرميهاى افراد

preference bonds : بازرگانى : اوراق قرضه ممتاز

preferent : مقدم

preferent claims : دعاوى مقدم

preferential : ترجيحي

preferential claims : قانون ـ فقه : طلب ممتاز

preferential claims payment : قانون ـ فقه : طلب ممتازه

preferential debt : قانون ـ فقه : دين ممتازه

preferential debts : قانون ـ فقه : ديون ممتازه

preferential duties : حقوق گمرکى امتيازى

preferentialism : اصول دادن امتيازات به برخى کشورها نسبت به حقوق گمرکى کالاى انها

preferentially : با قائل شدن حقوق امتيازى

preferment : مقام افتخاري

preferred : مقدم , مورد علاقه

preferred cognitive mode : روانشناسى : شيوه شناختى مرجح

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

"دانلود چگونه به کمک راهکار های حیاط پویا، ورزش صبحگاهی دانش آموزانم را به فعالیت های بدنی هدفمند و مفید راغب سازم"
دانلود چگونه مشکل حواس پرتی را در کلاس از بین ببرم
تحقیق طرح درس ششم دبستان بر اساس الگویE5
هورمون ها و دستگاه غدد درون ریز
دانلود نرم افزار تایپ شکسته نستعلیق
فرم اجاره نامه خام
فرم خام مبایعه نامه املاک
پاورپوینت کتاب روانشناسی تربیتی دکتر سیف
تعمیر لامپ های کم مصرف
مقاله درمورد محاسبه ومقایسه دز انتگرال قلب در رادیوتراپی مری با سه انرژی
دانلود مقاله در مورد معرفی امنیت زیستی بعنوان روشی برای كاهش بیماریهای عفونی
مقاله درمورد معرفی رشته مهندسی پزشکی
مقاله در مورد اهمیت و نگه داری مواد غذایی
دانلود مقاله درمورد نوار قلب و چگونگی تفسیر آن
جواب تمرینات کتاب 2 American English File Workbook
6تم حرفه ای پاورپوینت برای ارائه پایان نامه
دانلود حل تمرین سیستم های فازی و کنترل فازی فصل نهم
جواب تمرینات Touchstone Workbook 1
جواب تمرینات کتاب Top Notch 3 Workbook Second Edition