لغات مشابه
preconceive : قبلا تصور کردن

preconception : عقيده از قبل تشکيل شده ،حضور پيش از وقت ،تصديق بلا تصور،تعصب

preconcert : قبلا همدست کردن

preconditioning : روانشناسى : پيش شرطى کردن

preconidtion : قبلا شرط کردن , شرط مقدمه

preconize : بعموم معرفى کردن ،نزد همه ستودن ،بنام فراخواندن

preconscious : روانشناسى : نيمه هشيار

preconsclous : نيم اگاه ،قبل از هوشيارى ،قبل از خود اگاهى

precontract preparations : معمارى : تهيه اسناد قرارداد

precordial : واقع در پيش دل

precostal : واقع در پيش دنده ها

precracking : شيمى : پيش کراکينگ

precrastinative : مسامحه کننده ،مسامحه کار،مبنى بر مسامحه يا تعلل

precritical : مقدمه بحران

precursive : مقدماتى ،از پيش خبر دهنده

precursors : متقدمين

precursory : وابسته به پيشرو بودن

precussion detonator : علوم نظامى : چاشنى ضربتى يا دنگى

predaceous : )=predacious(شکارى ،تغذيه کننده از شکار،شکارچى

predacious : )=predaceous(شکارى ،تغذيه کننده از شکار،شکارچى

predacity : صيادى ،طعمه جويى

predate : )antedate(قبل از موقع بخصوص واقع شدن

predatin : صيد،شکار،غارت

predatorial : predator(،)=predatoryدرنده ،غارتگر،يغماگر،تغذيه کننده از شکار

predatory : شکاري

predatory habit : خوى غارتگرى ،خوى شکار

predatory pricing : بازرگانى : قيمت گذارى امرانه

predatory war : جنگ غارتى ،جنگ با غارت

predecessor : ماقبل , سلف

predefined : از پيش تعريف شده

predefined function : کامپيوتر : تابع از پيش تعريف شده

predella : نقش يا نقاشى در روى خيز پله ،پله محراب ،طاقچه پشت محراب

predesignate : قبلا تعيين کردن

predesignation : تعيين قبلى

predestinarian : جبرى ،قدرى ،معتقد به تقدير

predestinarianism : پيروى از فلسفه قدرى وجبرى

predestinate : مقدر شده ،قبلا تعيين شده ،داراى سرنوشت ونصيب وقسمت ازلى ،مقدر کردن

predestination : فلسفه جبري , جبر وتفويض , جبر

predestine : )=predestinate(مقدر شدن يا کردن ،قبلا تعيين کردن

predestined : جبري

predeterminate : از پيش معين شده ،مقدر

predetermination : مقدر ساي

predetermine : قبلا مقدر کردن ،قبلا تعيين کردن

predetermined : روانشناسى : مقدر

predial or prae : زمينى ،زراعتى ،کشتى ،روستايى ،وابسته به زمين

predial slaves : بردگان وابسته بزمين ،بردگان زراعتى

predials : بردگان وابسته به زمين ،بردگان زراعتى

predicability : قابليت اسناد

predicable : اطلاق کردني , قابل اسناد

predicament : وضع خطرناک , وضع نامساعد

predicamental : مقوله اى ،وابسته به مقوله هاى دهگانه

predicant : واعظ،کشيش

predicate : دلالت کردن , مسند

predicative : مسندي

predicatively : بطور غيرمستقيم در خبر جمله

predict : پيش بيني کردن

predictability : روانشناسى : پيش بينى پذيرى

predicted : پيشبيني شده

predicted log racing : ورزش : مسابقه قايق موتورى با پيشبينى قبلى زمان از طرف راننده

predicted score : روانشناسى : نمره پيش بينى شده

predicting interval : علوم نظامى : فاصله زمانى پيش بينى شده هدف سبقت پيش بينى شده هدف

prediction : پيشبيني , پيش بيني , غيبگويي

predictive : پيشگويانه

predictive efficiency : روانشناسى : کارايى پيش بينى

predictive power : روانشناسى : قدرت پيش بينى

predictive reports : کامپيوتر : گزارشات پيش گويانه

predictive validity : روانشناسى : اعتبار پيش بين

predigest : قبلا هضم کردن

predigestion : هضم سريع و از روى عجله ،هضم مصنوعى بوسيله دارو وغيره ،سهل الهظم سازى ،تسهيل

predilection : تمايل قبلى ،رجحان ،برگزيدگى ،جانبدارى

predispose : مستعد کردن ،زمينه را مهيا ساختن

predisposing factor : روانشناسى : عامل زمينه ساز

predisposition : روانشناسى : زمينه

predispostion : تمايل قبلي

predissociation : شيمى : پيش تفکيک

predominance : preminence(، )=predominancyبرترى ،علو،رجحان ،تفوق

predominancy : preminence(، )=predominanceبرترى ،علو،رجحان ،تفوق

predominant : مستولي

predominate : (نج ).داراى نفوذ نجومى ،قاطع بودن ،نفوذ قاطع داشتن ،مسلط بودن ،چربيدن

predomination : تسلط،برترى ،حکمفرمايى

predormitum : روانشناسى : پيش خواب

preelection : وابسته به پيش از انتخاب

preelection promises : وعده هاى پيش از انتخاب

preemimence : تفوق ،تقدم ،برترى

preeminent : سرامد،مقدم ،برتر،افضل

preeminent men : اعاظم

preempt : باحق شفعه خريدن ،حق تقدم پيدا کردن ،پيشدستى کردن ،قبضه کردن ،به انحصار دراوردن

preemption : حق شفعه ،پيشدستى

preemptive : وابسته به حق شفعه ،وابسته به پيشدستى ،قبضه اى ،انحصارى

preemptor : شافع

preen : خود را آراستن

preener : خود ارا

preengagement : تعهد قبلى ،کار جلوتر

preequisite : لازمه ،شرط،لازم

preequivalence point : شيمى : پيش از نقطه هم ارزى

preesolved : شيمى : پيش تفکيک شده

preexilian : )preexilic(وابسته به قبل از دوره اسارت يهود در بابل

preexilic : )preexilian(وابسته به قبل از دوره اسارت يهود در بابل

preexist : ازلي بودن , قبلا موجود شدن , قبلا وجود داشتن

preexistence : موجوديت قبلي

preexistent : داراى تقدم در وجود،ازليت ،موجود از قبل

prefab : )=prefabricate(پيس ساختن ،پيش ساخته ،پيش سازى شده

prefabricate : )=prefab(پيس ساختن ،پيش ساخته ،پيش سازى شده

prefabricated : معمارى : پيش ساخته

prefabrication : پيش سازى

preface : مقدمه , پيشگفتار , ديباجه

preface 2 : نوشتن براى اغاز کردن ،شروع کردن ،ديباچه نوشتن ،اظهارات مقدماتى

prefacer : ديباچه نگار

prefatorial : )prefatory(ديباچه اى ،پيش گفتارى

prefatory : )prefatorial(ديباچه اى ،پيش گفتارى

prefect : (در روم قديم )رئيس ،فرمانده ،افسر ارشد

prefect of police : رئيس شهر بانى

prefectoral : وابسته به ادارى ،مبنى بر اداره اموزشگاه بدست مشتى ازشاگردان يامبصران

prefectorial : وابسته به ادارى ،مبنى بر اموزشگاه بدست مشتى از شاگردان يا مبصران

prefectural : وابسته به مقام رياست يا دوره رياست

prefecture : مقام رياست

prefer : ترجيح دادن , مقدم داشتن

preferable : مرجح , افضل , ارجح , قابل ترجيح

preferable conjecture : قانون ـ فقه : ظن راجح

preferably : بطور بهتر،با مزيت

preferance : اولويت

preference : ترجيح , امتياز , منفعت

preference blank : علوم نظامى : دستگاه کشف علايق و سرگرميهاى افراد

preference bonds : بازرگانى : اوراق قرضه ممتاز

preferent : مقدم

preferent claims : دعاوى مقدم

preferential : ترجيحي

preferential claims : قانون ـ فقه : طلب ممتاز

preferential claims payment : قانون ـ فقه : طلب ممتازه

preferential debt : قانون ـ فقه : دين ممتازه

preferential debts : قانون ـ فقه : ديون ممتازه

preferential duties : حقوق گمرکى امتيازى

preferentialism : اصول دادن امتيازات به برخى کشورها نسبت به حقوق گمرکى کالاى انها

preferentially : با قائل شدن حقوق امتيازى

preferment : مقام افتخاري

preferred : مقدم , مورد علاقه

preferred cognitive mode : روانشناسى : شيوه شناختى مرجح

preferred creditor : قانون ـ فقه : طلبکار ممتاز

preferred shares : سهام ممتاز،سهام مقدم

preferred stock : سهم ممتاز

preferred system of coordinates : نجوم : دستگاه مختصات مرجع

preferrer : ترجيح دهنده

prefiguration : احتساب قبلي

prefiguration or prefigurement : نمايش قبلى ،تشبيه از پيش ،تصور قبلى

prefigure : قبلا نشان دادن , قبلا اعلام کردن

prefix : پيشوند

prefixal : پيشوندي

prefixes used in the metric system : الکترونيک : پيشوندهاى دستگاه مترى

prefixion : پيش گذارى ،جلو گذارى ،سر واژه گذارى ،سرواژه ،سر کلمه ،لفظمعنى

prefixture : پيش گذارى ،جلو گذارى ،سر واژه گذارى ،سرواژه ،سر کلمه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تحقیق بررسی نور و رنگها در ارگونومی
مقاله آشنایی با نرم افزار ACCESS
تحقیق بررسی واكنش های شیمیایی
مقاله اصول برنامه نویسی اسمبلی
مقاله آموزش جامع برنامه FLASH
مقاله انواع انبارهای كارخانه های صنعتی
مقاله بررسی آئین نامه آموزش صنایع الكترونیك ایران
مقاله بررسی آزمایشگاه الكترونیك صنعتی (كاربرد الكترونیك قدرت)
مقاله بررسی اصطلاحات اقتصادی از نظر اسلام
مقاله بررسی اصول بانكداری
مقاله بررسی اقتصاد بین الملل
مقاله بررسی آمار (تجزیه و تحلیل)
مقاله بررسی آموزش جامع Microsoft Word
مقاله بررسی بودجه و قوانین مربوط به آن
مقاله بررسی تاریخچه سوبسید در ایران
مقاله بررسی تجارت و مدیریت آن
مقاله بررسی تعاریف اساسی الكترونیك
مقاله بررسی جامع انرژی خورشیدی
مقاله بررسی جامع رادیوگرافی