صفحه اصلی

presciently
از روى غيب دانى
کلمات مشابه

prescind : جدا کردن ،تجزيه کردن ،قطع نظر کردن

prescore : ضبط صدا يا موسيقى فيلم قبل از فيلمبردارى

prescribe : تجويز کردن , نسخه نوشتن , نسخه دادن , مقرر داشتن

prescribe to : قانون ـ فقه : استناد به مرور زمان در اثبات ادعا

prescribed : دستوري , مقرر

معنی presciently به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی
دانلود دانلود تحقیق صادرات فرش ایران و اقتصاد مدرن ایران
دانلود بررسیPMS و تأثیر گیاه مرمكی بر آن
دانلود طرح توجیهی معدن كائولن
دانلود طرح توجیهی معدن سنگ مرمریت