صفحه اصلی

prescribed
دستوري , مقرر
کلمات مشابه

prescribed by doctors : تجويز شده پزشکان ،حکيم فرموده

prescribed exercise : ورزش : حرکات اجبارى

prescribed load : بار مجاز،بار مهمات مجاز،(معمولا براى 15 روز عمليات)

prescribed punishment : قانون ـ فقه : حد

prescriptible : قابل تجويز

معنی prescribed به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی
دانلود استانداردهای ساختمان كتابخانه
دانلود بررسی روشهای پیش بینی ضریب بهره وری TBM
دانلود استخر شنای المپیك 2008 چین
دانلود اصول مقاوم سازی ساختمانها