لغات مشابه
present arms : پيش فنگ

present conditions : عمران : شرايط فعلى

present debt : قانون ـ فقه : دين حال

present maid prospective bride : دوشيزه امروز عروس فردا

present participle : (د ).وجه وصفى معلوم

present perfect : ماضي نقلي

present perfect tense : ماضى قريب ،ماضى کامل

present progressive : حال استمرارى ،ماضى قريب استمرارى

present tense : زمان حال , زمان حاضر

present time : حالا

present work : عمران : عملياتى که اکنون انجام شده است

presentability : قابليت ارائه

presentable : شايان معرفى ،قابل معرفى ،قابل ارائه ،قابل نمايش ،قابل تقديم

presentably : بطور قابل معرفى ،چنانکه بتوان پيشکش کرد

presentation : عرض , عرضه , تقديم , معرفي

presentation copy : قانون ـ فقه : نسخه قديمى

presentation day : روز دادن درجات در دانشکده

presentation of credentials : قانون ـ فقه : تقديم استوارنامه

presentation of evidance : قانون ـ فقه : ابراز دليل

presentationism : عقيده باينکه چيزهاى واقعى هنگام درک در مغز انسان نمايش داده ميشوند

presentative : قابل تقديم , درک کردني

presented : ارائه شده , مرحمتي , معروظ

presentee : معروض عليه

presenter : معرفي کننده

presentient : قبلا مستعد

presentiment : عقيده قبلى نسبت بچيزى ،احساس وقوع امرى از پيش ،روشن بينى قبلى ،دلهره

presenting : اهداء , ارائه

presenting bank : بازرگانى : بانک ارائه کننده

presenting evidence : اقامه دايا

presenting witnesses : اقامه شهود

presentive : مجسم سازنده

presently : الساعه , حاليه , حاليا , در حال حاضر , فعلا

presentment : طرز نمايش

presentor : معرفي کننده

presents : عطايا

preservable : قابل حفظ ونگهدارى

preservation : حراست , حفظ

preservation of evidence : قانون ـ فقه : تامين دليل

preservative coating : علوم مهندسى : روکش محافظ

preservatize : نگاه داشتن ،از فسادحفظ کردن

Preserve : محافظت کردن

Preserve : محافظت کردن

preserve : کنسرو ميوه , باقي نگهداشتن , نگاهداري کردن , قرق شکارگاه

preserve 2 : نگهداشتن ،نگاه داشتن ،حفظ کردن ،ترشى گذاشتن ،زنده ،قوروق کردن ،ربا کردن

preserve wood (to) : معمارى : محافظت چوب

preserved ginger : زنجبيل پرورده

preserved meat : قرمه ،گوشت

preserved myrobalan : امله پرورده

preserver : حافظ , حافظه

preservice training : روانشناسى : کاراموزى پيش از خدمت

preset vector : علوم نظامى : دستگاه نشانه روى بمب خودکار دستگاه نشانه روى پيش تنظيم بمب

preside : کرسى رياست را اشغال کردن ،رياست کردن بر،رياست جلسه را بعهده داشتن ،اداره کردن هدايت کردن ،سرپرستى کردن

president : رياست جمهوري , رئيس جمهور , رئيس جمهوري

president of the court : قانون ـ فقه : رئيس دادگاه

president of the republic : قانون ـ فقه : رئيس جمهور

presidentess : رئيسه ،زن رئيس جمهور

presidential : رياست جمهوري

presidential call : علوم نظامى : فرمان بسيج اعلام شده به وسيله رئيس جمهور بسيج اضطرارى

presidential election : انتخاب رئيس جمهور

presidential government : حکومت جمهورى

presidentship : رئيس جمهوري

presidiary : (نظ ).پادگانى ،ساخلوى

presidio : پادگان ،دژ،زندان

presidium : (در شوروى )هيئت عامله دائمى شاغل در دوره فترت ،هيئت رئيسه

presignify : پيشگويى کردن ،از پيش مشعر بودن بر

presort : از پيش جور کردن

prespective : مناظر و مرايا

prespiration : تعرق

press : منگنه کردن , فشاردادن , فشاردن , چلاندن , پرس , ماشين فشار , مطبوعاتي , منگنه , پرس کردن , فشار دادن , چاپخانه

press 2 : فشار،ازدحام ،گروه ،جمعيت ،شتاب ،ماشين چاپ ،دولابچه ،منگنه ،قيد،اب ميوه

press agent : قانون ـ فقه : مامور اگهى و تبليغ

press attache : قانون ـ فقه : وابسته مطبوعاتى

press bed : علوم مهندسى : بخش زيرين پرس

press board : الکترونيک : مقواى فشرده

press box : (در مسابقات )لژ مطبوعاتى ،جايگاه گزارشگران

press brake : علوم مهندسى : پرس خمشى

press button : دکمه فشار دادن

press campaign : قانون ـ فقه : مبارزه مطبوعاتى

press campaingn or stunt : مبارزه سياسى بوسيله مقاله نويسى در روزنامه ها

press casting : علوم مهندسى : ريخته گرى فشارى

press conference : کنفرانس خبري , کنفرانس مطبوعاتي

press copy book : دفتر کپيه

press fit : عمران : پرس شده

press gang : (نظ ).دسته مامور جلب مشمولين

press hot : علوم مهندسى : فشردن گرم

press key : علوم مهندسى : تکمه فشارى

press law : قانون ـ فقه : قانون مطبوعات

press mark : علامتى که جاى کتاب را درقفسه هاى کتابخانه نشان ميدهد

press of sail or canvas : بادبان بفراخور باد،ان مقداربادبان که باد اجازه دهد

press part : علوم مهندسى : بخش فشرده

press release : مطلب مطبوعاتى( جهت چاپ در روزنامه)

press sour grape juice : غوره چلاندن

press up : ورزش : از حالت زاويه به بالانس کشيدن

press verjuice : آب غوره گرفتن

press vice : معمارى : منگنه

press cast : علوم مهندسى : ريختن تحت فشار

press cast process : علوم مهندسى : فرايند ريخته گرى فشارى

pressboard : ميز اتو

pressed : فشرده

pressed part : بخش فشرده

pressing : فشارآور , فشردگي

pressingly : مصرانه ،بطور فشار اور

pression pipe : معمارى : لوله فشارى

pressman : مخبر مطبوعاتي

pressmark : شماره کتاب

pressor : فشار زا

pressroom : اطاق ماشين چاپ

pressrun : يک دوره يا يک وهله کار ماشين چاپ

pressur group : گروه فشار

pressure : فشار , ضغطه , اجبار , فشار آوردن

pressure above the atmosphere : علوم مهندسى : فشار بالاى جو

pressure adjustment : علوم مهندسى : تنظيم فشار

pressure altitude : علوم نظامى : ارتفاع از روى دستگاه فشارسنج هواپيما ارتفاع فشارسنجى

pressure balance : روانشناسى : فشارسنج

pressure breathing : علوم نظامى : تنفس مصنوعى دادن با توليد اختلاف فشار هوا دستگاه تنفس يدکى اکسيژن براى خلبان

pressure butt welding : علوم مهندسى : جوشکارى لب به لب فشارى

pressure casting : علوم مهندسى : قطعه ريخته گرى فشارى

pressure control valve : علوم مهندسى : شير کنترل فشار

pressure cook : درديگ زودپز پختن ،تحت فشار پختن

pressure cooker : ديگ زودپذ

pressure die casting : علوم مهندسى : ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure die casting machine : علوم مهندسى : دستگاه ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure die casting process : علوم مهندسى : فرايند ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure drop : علوم مهندسى : افت فشار

pressure equalized addition funnel : شيمى : قيف افزايشى متعادل کننده فشار

pressure face : علوم هوايى : سمت فشار

pressure fraction : شيمى : کسر فشارى

pressure front : علوم نظامى : جبهه موج ضربتى ترکش گلوله اتمى ميدان موج ضربتى

pressure gradient : علوم هوايى : گراديان فشار

pressure group : روانشناسى : گروه فشار

pressure head : علوم مهندسى : ارتفاع فشار

pressure hull (sub) : علوم دريايى : بدنه فشارپذير

pressure lamp : چراغ تلمبه اى

pressure lubrication : علوم مهندسى : دستگاه روغنکارى فشارى

pressure of speech : روانشناسى : فشار تکلم

pressure points : روانشناسى : نقطه هاى گيرنده فشار

pressure reducing valve : علوم مهندسى : شير فشار شکن

pressure sensitive keyboard : کامپيوتر : صفحه کليد حساس به فشار

pressure sensitive pen : کامپيوتر : قلم حساس به فشار

pressure suit : لباس مخصوص پرواز در ارتفاعات زياد

pressure sweeping : علوم دريايى : روبيدن فشارى

pressure taping : شيمى : انشعاب فشار سنجى

pressure tendency : معمارى : گرايش فشار

pressure transducer : کامپيوتر : مبدل فشار

pressure wave : شيمى : موج فشار

pressure weld : علوم مهندسى : جوش دادن فشارى

pressure weldable : علوم مهندسى : قابل جوشکارى فشارى

pressured : درفشار

pressurize : (در هواپيما وغيره )فشار هواى داخل سفينه را تنظيم کردن

presswork : امور چاپخانه , اداره مطبعه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پرسشنامه کیفیت خدمات دانشگاه ها و مراکز آموزشی
14 کیس همراه با سوال مدیریت منابع انسانی (case study) کیس های واقعی منابع انسانی
مبانی نظری فرهنگ ایثار و شهادت
مبانی نظری یادگیری الکترونیکی ترکیبی در روش تدریس فعال فناورانه
مبانی نظری میل به دانستن و تلاش برای فهمیدن
مبانی نظری قصه گویی
مبانی نظری انگیزش شغلی
مبانی نظری پنج عامل بزرگ شخصیت
مبانی نظری تعهد
مبانی نظری عقب ماندگی ذهنی
مبانی نظری خانواده
مبانی نظری توانبخشی
مبانی نظری نیمرخ روانی و شخصیت
مبانی نظری کم توانی هوشی
مبانی نظری عملکرد تحصیلی
مبانی نظری اخلاق کاری
مبانی نظری افکار خودآیند منفی
مبانی نظری افکار باورهای غیر منطقی
مبانی نظری رفتار پرخطر