معنی pressor

pressor
فشار زا
کلمات مشابه

pressroom : اطاق ماشين چاپ

pressrun : يک دوره يا يک وهله کار ماشين چاپ

pressur group : گروه فشار

pressure : فشار , ضغطه , اجبار , فشار آوردن

pressure above the atmosphere : علوم مهندسى : فشار بالاى جو

pressure adjustment : علوم مهندسى : تنظيم فشار

pressure altitude : علوم نظامى : ارتفاع از روى دستگاه فشارسنج هواپيما ارتفاع فشارسنجى

pressure balance : روانشناسى : فشارسنج

pressure breathing : علوم نظامى : تنفس مصنوعى دادن با توليد اختلاف فشار هوا دستگاه تنفس يدکى اکسيژن براى خلبان

pressure butt welding : علوم مهندسى : جوشکارى لب به لب فشارى

pressure casting : علوم مهندسى : قطعه ريخته گرى فشارى

pressure control valve : علوم مهندسى : شير کنترل فشار

pressure cook : درديگ زودپز پختن ،تحت فشار پختن

pressure cooker : ديگ زودپذ

pressure die casting : علوم مهندسى : ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure die casting machine : علوم مهندسى : دستگاه ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure die casting process : علوم مهندسى : فرايند ريخته گرى حديده اى فشارى

pressure drop : علوم مهندسى : افت فشار

pressure equalized addition funnel : شيمى : قيف افزايشى متعادل کننده فشار

pressure face : علوم هوايى : سمت فشار

pressure fraction : شيمى : کسر فشارى

pressure front : علوم نظامى : جبهه موج ضربتى ترکش گلوله اتمى ميدان موج ضربتى

pressure gradient : علوم هوايى : گراديان فشار

pressure group : روانشناسى : گروه فشار

pressure head : علوم مهندسى : ارتفاع فشار

pressure hull (sub) : علوم دريايى : بدنه فشارپذير

pressure lamp : چراغ تلمبه اى

pressure lubrication : علوم مهندسى : دستگاه روغنکارى فشارى

pressure of speech : روانشناسى : فشار تکلم

pressure points : روانشناسى : نقطه هاى گيرنده فشار

pressure reducing valve : علوم مهندسى : شير فشار شکن

pressure sensitive keyboard : کامپيوتر : صفحه کليد حساس به فشار

pressure sensitive pen : کامپيوتر : قلم حساس به فشار

pressure suit : لباس مخصوص پرواز در ارتفاعات زياد

pressure sweeping : علوم دريايى : روبيدن فشارى

pressure taping : شيمى : انشعاب فشار سنجى

pressure tendency : معمارى : گرايش فشار

pressure transducer : کامپيوتر : مبدل فشار

pressure wave : شيمى : موج فشار

pressure weld : علوم مهندسى : جوش دادن فشارى

pressure weldable : علوم مهندسى : قابل جوشکارى فشارى

pressured : درفشار

pressurize : (در هواپيما وغيره )فشار هواى داخل سفينه را تنظيم کردن

presswork : امور چاپخانه , اداره مطبعه

prest : قرض ،وام ،قرضه ،پيش پرداخت

prestation : ماليات اجاره جنسى ،خدمتى که درزمان پيشين دربرابرماليات انجام مى دادند

prestel : کامپيوتر : سرويس متن تجارى تصويرى در انگلستان

presternum : قسمت جلو قفسه سينه پستانداران

prestidigitation : )=sleight of hand(تردستى

prestidigitator : ادم تردست

prestige : قدر ومنزلت , حيثيت

prestige suggestion : روانشناسى : تلقين اعتبارى

prestigious : باحيثيت

prestissimo : (مو ).باضربات تند( بنوازيد)،تند

prestress : باسيم وميله اهن تقويت کردن ،تحکيم کردن

prestressed dam : معمارى : سد بتنى پيش تنيده

presumable : قابل استفاده , قابل استنباط

presumably : احتمالا

presume : استنباط کردن , احتمال کلي دادن , مسلم دانستن

presumed death : قانون ـ فقه : موت فرضى

presumedly : از قرار معلوم ،احتمال ميرود،بجرات ميتوان گفت

presuming : )=presumptuous(از خودراضى ،جسور،پر رو

presumingly : بجرات ،با جسارت

presumption : استنباط , فرض , جسارت , ضن غالب

presumption hominis : قانون ـ فقه : قرينه ضعيفه که به فرض وجود ان طرف مجبور به ابراز ادله معارض نيست چون اين قرينه به تنهايى ولو با نبودن دليل معارض قدرت اثباتى ندارد

presumption of death : قانون ـ فقه : فرض موت ،موت فرضى

presumption of death decree : قانون ـ فقه : حکم موت فرضى

presumption of fact : قانون ـ فقه : استنباط از روى امارات

presumption of fraud : بازرگانى : احتمال تقلب

presumptive : فرضي

presumptive evidence : قانون ـ فقه : cicumstantial evidence

presumptuous : گستاخ ،جسور،مغرور،خود بين

presumptuously : گستاخانه ،جسورانه

presumptuousness : گستاخى ،جسارت

presuppose : متضمن بودن

presupposition : فرض قبلي

presynaptic membrane : روانشناسى : غشاء پيش سيناپسى

pretence : وانمودسازي

pretend : دعوي کردن , وانمود کردن , زهد فروشي کردن , تجاهل کردن , بخود بستن , قيافه گرفتن , رفتار متظاهر داشتن

pretend to : قانون ـ فقه : دعوى يا ادعا کردن

pretendant : مدعى ،خواستگار

pretended : وانمودي , دروغي

pretended to be right : حق بجانب

pretendedly : بطور ساختگى يا بخود بسته

pretender : عذرآورنده

pretense : وانمودسازي

pretension : وانمود , تظاهر , تجاهل , ظاهرسازي

pretension method : معمارى : روش پيش کشيدگى

pretentious : متظاهر , پرمدعا , خودنما , متاهر

pretentiously : با ادعاى زياد،خودفروشانه

pretentiousness : خود نمايى ،ادعايى زياد

preterhuman : بيرون از نبروى انسانى ،خارج از قوه بشر،فوق انسانى

preterit : زمان ماضي

preterit(e) : زمان گذشته ،ماضى مطلق

preterition : فرو گذارى ،حذف ،غمض کلام ،فرو گذاشتنى

preterminal : واقع شونده قبل از مرگ ،پيش انتهايى

pretermission : از قلم افتادگى ،حذف ،قصور

pretermit : از قلم انداختن

preternatural : مافوق طبيعي , غير طبيعي

preternaturally : بطورغيرعادى

معنی pressor به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی