لغات مشابه
preternatural : مافوق طبيعي , غير طبيعي

preternaturally : بطورغيرعادى

pretest : امتحان مقدماتي

pretext : بهانه , عذر , دستاويز

pretexts : عناوين

pretone : هجا يا صدايى که پيش از هجا تکيه دارواقع شود

pretor : praetorian(، )=praetorافسر،قاضى

pretreat : قبلا معالجه کردن ،از قبل بحث کردن

pretreatment : معالجه قبلى

prettification : زيباسازى

prettify : بطور دلپذير

prettily : بطور قشنگ ،چنانکه زيبا نمايد،خوب ،بخوبى ،چنانکه بايد

prettiness : قشنگى ،زيبايى عاريتى ،چيز قشنگ

pretty : بطور دلپذير , خوشگل , مقبول , شکيل , زيبا

pretty fellow : ادم خود ساز،جلف ،کج کلاه

pretty good : نسبه خوب ،نه چندان بد

pretty pretties : چيزهاى قشنگ و نادان فريب

pretty pretty : زيادازحدجوياى قشنگى( ياقشنگ)

prettyish : نسبتا زيبا

prettyism : اصول رعايت قشنگى در هنرهاو ادبيات

pretypify : قبلا نشان دادن ،قبلا اعلام کردن

pretzel : بيسکويت نمکي

pretzel bret : نان خشک نمک زده که شکل ان مانندمهره يا حلقه است

prevail : غلبه کردن , غالب آمدن , چربيدن

prevailing : غالب ،فائق ،عمومى ،متداول

prevailingly : بطور شايع يا غالب

prevalence : رواج , درجه شيوع , غلبه

prevalent : رايج , متداول , شايع

prevalently : بطور شايع ،عموما

prevaricate : دوپهلو حرف زدن ،زبان بازى کردن ،دروغ گفتن

prevaricator : دروغگو،دوپهلو حرف زن

prevenance : توجه باحتياجات ديگران ،در انديشه حوائج خلق

prevenience : پيش روندگى ،ازليت ،خاصيت جلوگيرى کننده ،منع ،جلوگيرى

prevenient : پيش رونده ،ازلى

prevent : باز داشتن , بازداشتن از , مانع شدن , جلو گيري کردن , تحذير کردن , ممانعت کردن , رفع کردن , پيشگيري کردن , جلوگيري کردن , جلوگيري نمودن

prevent defence : ورزش : جبهه دفاعى با استفاده از نفر اضافى

preventability : بازداشتني بودن

preventable : قابل پيشگيري

preventative : جلوگيري کننده

preventative actions : قانون ـ فقه : اعمال بازدارنده

preventer : ممانعت کننده

preventible : )=preventable(قابل جلوگيرى

preventing : جلو گيري

prevention : جلوگيري , جلو گيري , بازداشت , منع , ممانعت , پيشگيري

prevention of discrimination sub commiss : قانون ـ فقه : کميسيون فرعى جلوگيرى از تبعيض

prevention of stripping : علوم نظامى : ممانعت از کار وسايل اکتشافى دشمن يا اکتشاف وسايل مخابراتى و رادار خودى

preventive : عامل ممانعت , پيشگير , پيشگيرنده

preventive measure : علوم مهندسى : اندازه حفاظتى

preventive measures : محکم کاري

preventive medicine : پزشکي پيشگيري

preventive psychiatry : روانشناسى : روانپزشکى پيشگير

preventively : بطور جلو گيرى کننده يا بازدارنده ،بطور دافع

preverbal phase : روانشناسى : مرحله پيش کلامى

preview : قبلا رويت کردن , پيش ديد کردن

previous : سابقي , قبلي

previous examination : نخستين امتحانى که درجه B.A در کمبريج بايد داد

previous master of a liberated slave : قانون ـ فقه : معتق

previous notice : قانون ـ فقه : پيش اگهى

previous question : موضوع کفايت يا عدم کفايت مذاکرات

previous spot : ورزش : نقطه اى که توپ در اخرين بار وارد بازى شده

previous work : عمران : کارهاى قبلى

previously : سابقا , قبلا

previousness : تندى ،شتاب زدگى

previse : پيش بينى کردن ،اخطار کردن

prevision : تحذير،پيش بينى کردن

previsional : )previsionary(وابسته به پيش بينى

previsionary : )previsional(وابسته به پيش بينى

prevocalic : بلافاصله قبل از حرف صدا دار،ماقبل حرف صدا دار

prevue : )=preview(پيش ديد،پيش ديد کردن ،قبلا رويت کردن ،اطلاع قبلى ،پيش چشى

prey : نخجير , شکار , طعمه

priam : (افسانه يونان )پريام پادشاه تروا وپدر هکتور

priapic : )=phallic(وابسته به الت ذکور

priapus : خداى قدرت تناسلى جنس مذکر،کير

price : ثمن , بها , نرخ , قيمت گذاشتن , نرخ بستن , قيمت

price 2 : بها گذاردن بر،نرخ تعيين کردن براى ،پرسيدن ،تخمين زدن ،بر اورد کردن

price adjustment : قانون ـ فقه : تعديل قيمت

price as natural ice : يخ ساختگى بهمان بهاى يخ طبيعى فروخته ميشد

price chiseling : بازرگانى : تقلب در قيمت

price consumption curve : بازرگانى : منحنى قيمت مصرف

price control : بازرگانى : کنترل قيمت

price current : صورت نرخ هاى معمول

price determination : بازرگانى : تعيين قيمت

price differential : بازرگانى : تفاوت قيمت

price discriminating monopoly : بازرگانى : انحصار تبعيض قيمت

price discrimination : بازرگانى : تبعيض قيمت

price effect : بازرگانى : اثر قيمت

price elasticity of demand : بازرگانى : کشش قيمتى تقاضا

price elasticity of supply : بازرگانى : کشش قيمتى عرضه

price fixing : بازرگانى : ثابت نمودن قيمت

price freeze : بازرگانى : تثبيت قيمت ها

price homogeneity : بازرگانى : همگنى قيمت

price increase : بازرگانى : ترقى قيمت

price leadership : بازرگانى : رهبرى قيمت

price level : بازرگانى : سطح قيمت

price levels : معمارى : سطح قيمتها

price limit : بازرگانى : حد قيمت

price line : بازرگانى : خط قيمت

price line pricing : بازرگانى : قيمت گذارى ثابت براى يک گروه کالا

price market : بازرگانى : وضع کردن قيمت در انحصار

price of blood : خون بها،خون تاوان ،ديه

price ratio : بازرگانى : نسبت قيمت

price reduction : بازرگانى : کاهش قيمت

price rigidity : بازرگانى : انعطاف ناپذيرى قيمت

price setter : بازرگانى : قيمت وضع کردن در انحصار

price support system : بازرگانى : نظام قيمت هاى حمايت شده

price tage : اتيکت

price war : بازرگانى : جنگ قيمتها

price list : صورت نرخهاى معمولى

priceable things : قانون ـ فقه : اموال يا اشيا قيمتى

priced : بهادار،نرخدار

priced catalogue : فهرست نامه نرخ دار

pricer : قيمت گذار

prices are on the rise : قيمتهارو بافزايش( ياترقى ) است

prices are sagging : قيمتهاپايين ميايد

prices rule high : مظنه ها بالا است

pricing policy : بازرگانى : سياست قيمت گذارى

prick : خراش سوزن ،زخم بقدر سرسوزن ،جزء کوچک چيزى ،هدف ،منظور،نقطه نت موسيقى ،چيزخراش دهنده(مثل نوک سوزن)،خار،تيغ ،نيش ،الت ذکور،راست ،شق ،خليدن ،باچيز نوک تيز فروکردن ،خراش دادن ،با سيخونک بحرکت واداشتن ،تحريک کردن ،ازردن

prick eared : راست گوش

pricker : سيخ زننده

pricket : شمعدان شاخه دار،شمع مخصوص شمعدان ،گوزن راست شاخ نر دوساله ،مناره

pricket sister : گوزن ماده دو ساله

prickle : تير کشيدن

prickleback : کلمه ماهى ،کولمه ماهى

prickliness : پر خارى ،حالت چيز خاردار،زنندگى

prickling : احساس سوزن سوزنى يا تيغ تيغى ،زننده ،سوزش دار

prickly : خاردار

prickly a : لنگر

prickly heat : عرق سوز

prickly pear : يکجور انجير هندى خاردار

prickly sensation : سوزک

pricks of conscience : سرزنش ها يا نيش هاى وجدان

pride : برتني , غيرت , غرور , تفرعن , تفاخر کردن , فخر , فخر کردن , فخرکردن , کبر , سربلندي , سبب مباهات , مغرورانه

pride ful : مغرور،باد درسر،تکبراميز،متکبر،جاه فروش

pride of the morning : مه يا باران بامداد

prideful : پرمباهات

prideless : بى تکبر،بى غرور

pridicate calculus : حساب مسندات

prier : )=pryer(ادم کنجکاو،فضول

priest : روحاني , مچتهد , پدر روحاني , کشيشي کردن

priest ridden : زير نفوذ کشيشان قرار گرفته منکوب کشيشان

priestcraft : کشيش بازى ،ملا بازى ،اخوندبازى ،دکانى که کشيش هاو ملاهادران بازى مى کنند

priestess : کشيشه ،کاهنه

priesthood : کشيش بودن , مقام کشيش

priestlike : کشيش وار،کاهن وار

priestliness : کشيش مابى ،کاهن مابى

priestly : در خور کشيش يا کاهن ،مانند کشيش يا کاهن ،وابسته به کشيش يا کاهن

prifix : قبلا تعيين کردن ،در جلو چيزى قرار دادن ،پيشوند،عنوان قبل از اسم شخص

prig : نکته گير , ميخ کوچک , شخص منفور

priggery : علم فروشى ،خود بينى ،عجب

priggish : سخت گير

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1