لغات مشابه
prize fight(ing) : جنگ با مشت براى گرفتن پول يا جايزه

prize man : جايزه بر

prize money : پولى که از فروش غنيمت دريايى بدست مى ايد

prize of war : قانون ـ فقه : کشتيها يا کالاهاى به غنيمت گرفته شده در بندر يا دريا در زمان جنگ

prize poem : شعرى که جايزه برده است

prize ring : گود مسابقه ،محل مسابقه مشت زنى

prizefight : مسابقه مشت زنى جايزه دار

prizefighting : مشت زنى حرفه يى

prizer : قيمت گذار

prizes : جوايز

prizewinner : برنده جايزه

pro : جنبه مثبت

pro forma : براى صورت ظاهر،از لحاظ ظاهر،منباب ظاهر،ظاهرى ،موقتى

pro hac vice : براى اين موقع

pro renata : بر حسب اقتضا،لدى الاقتضا،مقتضى

pro shop : ورزش : فروشگاه باشگاه حرفه اى

pro tan to : تا اين اندازه ،اين قدر

pro tempore : موقت ،موقتا

pro am : ورزش : مسابقه گلف بازيگران حرفه اى و اماتور

proa : )=prau(قايق پارويى وبادبانى اندونزى

proactive inhibition : روانشناسى : بازدارى پيش گستر

probabiliorism : عقيده باينکه بهر طرف بيشتر احتمال درستى دارد بايد روى اورد

probabilities : عمران : احتمالات

probability : امکان , احتمال

probability cost : بهاى احتمالى

probability curve : روانشناسى : منحنى احتمال

probability density function : روانشناسى : تابع چگالى احتمال

probability distribution : روانشناسى : توزيع احتمال

probability function : روانشناسى : تابع احتمال

probability learning : روانشناسى : يادگيرى احتمالاتى

probability limits : معمارى : حدود احتمالى

probability of collision : الکترونيک : احتمال برخورد

probability of ionization : الکترونيک : احتمال يونش

probability ratio : روانشناسى : بهر احتمال

probability sample : روانشناسى : نمونه احتمالاتى

probability table : روانشناسى : جدول احتمالات

probable : ملحوظ , امر احتمالي , محتمل , محتملالوقوع

probably : شايد , محتملا , احتمالا

probang : ميله گلو پاک کن جراحى

probate duty : قانون ـ فقه : هزينه تصديق وصيتنامه

probation : کار آموزي

probation order : قانون ـ فقه : دستور يا حکم تعليق مجازات

probational : )probation(ازمايش ،امتحان ،ازمايش حسن رفتار وازمايش صلاحيت ،دوره ازمايش و کار اموزى ،ارائه مدرک ودليل ،ازادى بقيد التزام

probationary : وابسته به التزام

probationer : عفو مشروط

probationership : ازمايش کارى ،کار اموزى

probatory : )probative(ازمايشى ،اکتشافى ،دال بر اثبات ،مشروط

Probe : جستجو

prober : کاوش کننده

proberbial : وابسته بضرب المثل

probing technique : روانشناسى : فن وارسى

probit : واحد قياس احتمالات امارى بر اساس حداقل انحراف از ميزان متوسط

probity : پاکدامنى ،راستى ،پيروى دقيق از اصول

problem : مسئله , اشکال , مساله , مشکل , مسأله , عقده

problem analysis : کامپيوتر : تجزيه و تحليل مسئله

problem behavior : روانشناسى : رفتار مشکل افرين

problem box : روانشناسى : جعبه مساله

problem checklist : روانشناسى : فهرست مشکلات

problem file : پرونده مسئله اى

problem oriented : مسئله گرا

problem plav : نمايشى که موضوع ان مسئله اى باشد

problem solving : کامپيوتر : حل مسئله

problem statement : کامپيوتر : حکم مسئله اى

problem(at)ist : کسى که مسائلى طرح ميکند

problematic : گيج کننده , غامض

problematic(al) : نامعلوم ،مشکوک ،احتمالى

problematical : گيج کننده

problematically : بطور مشکوک

problems : مسائل

proboscidean : )proboscidian(وابسته بخرطوم داران عاجدار،راسته پستانداران خرطوم دار

proboscidean or ian : خرطوم داران

proboscidian : )proboscidean(وابسته بخرطوم داران عاجدار،راسته پستانداران خرطوم دار

proboscis : خرطوم ،پوزه دراز،الت مکيدن حشره

proboscis monley : بوزينه دراز بينى

procaine : ()=novocaine(ش ).پروکئين ،نمک قليايى بيحس کننده

procedural : رويهگرا , رويهاي

procedural language : کامپيوتر : زبان رويه اى

procedural law : قانون ـ فقه : قانون شکلى

procedural statement : حکم رويه اى

procedure : پردازه , رويه , طرز کار

procedure declaration : کامپيوتر : اعلان رويه

procedure division : کامپيوتر : يکى از چهار قسمت اصلى برنامه کوبول

procedure manual : کامپيوتر : کتاب راهنماى رويه اى

procedure oriented : رويه گرا

procedure oriented language : کامپيوتر : زبان رويه گرا

procedure sign (prosign) : علوم نظامى : علايم ارسالى در شبکه قبل از شروع مکالمات

procedure word (proword) : علوم نظامى : کلماتى که قبل از شروع مکالمه مخابره مى شوند

Proceed : پیش رفتن

Proceed : پیش رفتن

proceed : راهي شدن , رهسپار شدن , جلوتر آمدن

proceed at once to tehran : بى درنگ به تهران رهسپارشويد

proceed on leave : بمرخصى رفتن

proceeding for damage : قانون ـ فقه : دعوى خسارت

proceedings : شرح مذاکرات

proceedings of the parliament : قانون ـ فقه : مذاکرات مجلس

proceeds : سود ويژه

proceleusmatic : وتدى که داراى چهار هجاى کوتاه باشد

procellarian : وابسته به جنس مرغ طوفان يا مرغ باران ،جنس مرغ طوفان

procephalic : واقع در جلو سر،مربوط به جلو سر

proces verbal : نشست نامه , صورت جلسه

proces verbal : صورت مجلس

process : روند , فرآيند , فرايند

process (to) : معمارى : امودن

process 1 : علوم دريايى : فرايند

process 2 : علوم دريايى : پردازش

process control : کنترل فرآيندها

process control computer : کامپيوتر : کامپيوتر کنترل فرايند

process conversion : کامپيوتر : تبديل فرايند

process of industrialization : بازرگانى : فرايند صنعتى شدن

process schizophrenia : روانشناسى : اسکيزوفرنياى تکوينى

process server : مامور ابلاغ برگهاى قانونى

processing : عمل آوري , پردازش

processing element : عنصر پردازشى

processing factory : کارخانه عمل آوري

processing of the order : بازرگانى : انجام سفارش

processing symbol : کامپيوتر : علامت پردازش

processional : سرود دسته جمعى

processionary : دسته اى ،اجتماعى

processionist : کسيکه با دسته اى راه مى افتد،عضو دسته

processionize : با دسته رفتن ،صورت مجلس

processor : پردازنده , پردازشگر , پرداز

processor bound : کامپيوتر : اشاره به فرايندهايى مى کند که به محض استفاده از واحد پردازش مرکزى جهت اجراى پردازش يا محاسبه حقيقى سرعتش کم مى شود

processor dtate word : کامپيوتر : کمله وضعيت پردازشگر

prochronism : جلوترتاريخ گذارى

proclaim : جار کشيدن , جار زدن , جار

proclaimer : جار زن , نادي

proclamation : صلا , جار

proclamation of independence : قانون ـ فقه : اعلان استقلال

proclamatory : متضمن اگهى يا اعلام

proclamer : منادي

proclimax : ناحيه ،منطقه زيست جانور ياگياهى

proclivity : تمايل( بارتکاب بدى)،تمايل طبيعى بچيز بد

proclivity to steal : تمايل بدزدى( کردن)

procomm plus : کامپيوتر : پروکام پلاس

proconsul : (روم قديم )افسر داراى بعضى اختيارات کنسولى ،فرماندار مستملکات

proconsular : وابسته به فرمانداران رم قديم

proconsulate : سمت يا اداره

proconsulship : مقام فرماندارى در رم قديم

procrastinate : دست بدست کردن , امروز و فردا کردن , تعلل کردن , طفره زدن , تعلل ورزيدن , دفع الوقت کردن , طفره رفتن , معوق گذاردن

procrastinatingly : بمسامحه ،تعلل کنان ،بدفع الوقت ،بطفره

procrastination : دفع الوقت , طفره , تعلل

procrastinator : طفرهرو

procrastinatory : طفره اميز،مبنى برمسامحه ياتعلل

procreant : )procreative(وابسته به ايجاد کردن يا زادن

procreate : توليد کردن ،زادن

procreation : فرآوري

procreative : )procreant(وابسته به ايجاد کردن يا زادن

procreator : )procreation(موجد،سازنده ،زايش ،فراورى

procrustean : بزور بکار وادارنده ،بوسيله اعمال زورکارى از پيش برنده ،تحميل کننده ،تحميلى

proctodaeum : قسمت خارجى پوسته مقعد ومجراى مقعد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

حسنعلی منصور نخست وزیر دوره پهلوی دوم
تحقیق در مورد جنگ کره
صحنه هایی از جنگ جهانی اول و دوم
جریان های سیاسی از 1357 تا 1368
تحقیق در مورد تئوری بین المللی
توطئه قتل نادرشاه
هنر بین النهرین
تفاوت مشروطیت و انقلاب اسلامی 1357
تحقیق تسخیر لانه جاسوسی آمریکا
تحلیل مقابله ای نگرش فلسفی با رویکرد استراتژیک
ظهور و بروز آیین های مختلف و نمادهای پرستش در طول تاریخ
تاریخ فلسفه یونان
تحقیق تاریخ شاهان ایران از مادها تا عصر پهلوی
پژوهش در مورد تاریخ روم
تاریخ پیامبر اسلام
تاریخ اسلام
تحقیق در مورد گنجوی و دیگران شاعران
مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی
تحقیق بررسی یكی از صفات پسندیده اخلاقی جوانمردی