معنی prolusion

prolusion
مقاله آزمايشي , تحصير , مقاله مقدماتي
کلمات مشابه

prolusory : مقدماتى ،پيش در امدى

prom burner : کامپيوتر : برنامه ريزPROM

promenade : گردش رفتن

promenade concert : مجلس ساز و اوازيکه تماشاکنندگان ان گردش ميکنند

promenader : گردش کننده ،تفريح کننده

promethean : وابسته به پروميتوس( در افسانه يونان)

promibitive : موجب منع

prominence : پيشامدگي , برجستگي

prominency : برجستگى ،پيشامدگى ،امتياز

Prominent : مشهور ، برجسته

prominent : برجسته

prominently : بطور پيدا يا اشکارا،برجسته وار

promiscuous : بيقاعده ،بيقيد در امور جنسى

promiscuous bathing : ابتنى زن و مرد باهم

promiscuously : بطور درهم برهم ،بطور هرج و مرج

promise : قول , قول دادن , وعده دادن , وعده کردن , وعده , موعود , عهد , نويد , ميثاق , ذمه

promise breaker : پيمان شکن

promise breaking : پيمان شکن

promise fulfillment : ايفاء بوعده

promise keeping : توداري

معنی prolusion به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی