لغات مشابه
prophet : رسول , پيامبر , پيغمبر , نبي , مرسل

prophetess : نبيه

prophethood : پيغمبري , نبوت

prophetic : پيغمبري , نبوي , رسالتي , نبوتي

prophetic mission : بعثت

prophetical : پيغمبرى ،نبوى ،متضمن پيشگويى ،خبردهنده

prophetically : از روى نبوت

prophetize : نبوت کردن

prophets : انبياء , رسل

prophets and saints : انبياء و اولياء

prophetship : پيغمبرى ،نبوت

prophylactic : مانع بروز مرض ،پيشگيرى کننده ،پيشگير

propine : ساغر را نوشيدن وبديگرى دادن ،هديه

propinquity : نزديکى ،خويشى ،شباهت ،قرابت ،مجاورت

propitiable : قابل تسکين

propitiate : خشم را فرو نشاندن ،استمالت کردن ،تسکين دادن

propitiation : استمالت

propitiator : تسکين دهنده ،دلجويى کننده

propitiatory : وابسته به تسکين يا دلجويى

propitious : خوش يمن ،ميمون ،شفيع ،خير خواه ،مساعد

propitiously : بطور مساعد يا موافق ،خجسته وار،بطور مناسب يا مقتضى

propitiousness : خجستگى ،نيکى ،موافقت ،مساعدت ،مناسبت

propogandist : پروپوگانداچي

propolis : ماده صمغى قهوه اى رنگى شبيه موم

propone : (اسکاتلند )پيشنهاد کردن ،ارائه دادن

propor tionably : بطور متناسب يا با قرينه ،چنانکه بتوان متناسب نمود

proportion : تناسب , مناسبت

proportionably : بطور متناسب يا با قرينه

proportional : نسبي , به نسبت

proportional clothing : علوم نظامى : لباس هماهنگ يا همرنگ زمين يا منطقه عمليات

proportional growth : بازرگانى : رشد تناسبى

proportional income tax : بازرگانى : ماليات بر درامد تناسبى

proportional liability partnership : قانون ـ فقه : شرکت نسبى

proportional limit (am) : معمارى : حد نسبى

proportional navigating : علوم نظامى : هدايت موشک به طور هماهنگ با مسير تعيين شده

proportional parts : بخشهاى کسرى اقلام تصاعدى يک جدول

proportional pie graph : کامپيوتر : نمودار گرد متناسب

proportional tax system : بازرگانى : نظام ماليات تناسبى

proportional taxation : بازرگانى : ماليات تناسبى

proportionality : نسبيت

proportionality constant : شيمى : ثابت تناسب

proportionally : به تناسب

proportionate : متناسب کردن , متناسب شدن

proportionately : به تناسب

proportionateness : تناسب ،فراخورى

proportioner : علوم نظامى : مخلوط کن شيميايى

proportioning : عمران : توزين شن و ماسه و سيمان و اب جهت تهيه بتن

proportionless : بى تناسب

proportionment : متناسب سازى ،فراخورسازى ،تناسب

proposal of marriage : پيشنهاد عروسى

propose : پيشنهاد کردن ،پيشنهاد ازدواج کردن

proposed : پيشنهادي

proposer : پيشنهاد کننده

proposing : خواستگاري

proposition : گزاره

propositional : گزارهاي

propositional calculus : حساب گزاره اى

propositional function : امر حسي

propositional logic : منطق گزاره اى

propositus : شخص اخيرالذکر

propound : عنوان کردن

propraetor : )propretor(کنسول فرماندار استان قديم روم

propretor : )propraetor(کنسول فرماندار استان قديم روم

proprietary company : شرکتى که سهام ى ن در دسترس عموم گذارده نشده است ،شرکت خصوصى

proprietary file format : کامپيوتر : قالب فايل اختصاصى

proprietary program : کامپيوتر : برنامه اختصاصى

proprietary right : قانون ـ فقه : حق مالکانه

proprietary worth : قانون ـ فقه : ماليت

proprietate probanda : قانون ـ فقه : حکم تمليک مال توقيف شده

proprietor and tenant : موجر و مستاجر

proprietorial : مالکانه

proprietorial pride : غرور ملاکى

proprietorial right : حق مالکيت

proprietress : (مونث )مالک ،ملاک

propriety : تناسب ،قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن ،مراعات اداب نزاکت ،برازندگى

propriety of behaviour : درستى رفتار،درست رفتارى ،اداب

proprioceptive : تحريک شده در اثر تحريکات درونى عضو موجود زنده

proprioceptor : روانشناسى : گيرنده عضلانى

propritorship : بازرگانى : مالکيت

proprotionable : متناسب ،با قرينه ،تناسب پذير

props : اثاثيه صحنه نمايش

proptosis : جلو امدگى تخم چشم ،چشم ورقلنبيده

propugn : حمايت کردن از،دفاع کردن از،محقق کردن ،پشتيبانى کردن از

propulsive : بيرون ريزنده

propulsive force : نيروي حرکتي

propulsor : علوم هوايى : فن چند تيغه

propylite : يکجور خاره اتش فشانى که در برخى کانهاى سيم خيز يافت ميشود

propylon : در بزرگ( معبد)

prorata : بهمان نسبت

prorate : بتناسب , سرشکن کردن

proration : بخش به تناسب ،سرشکنى ،تقسيم به نسبت ،توزيع برحسب مدت يانسبت

prorenata : براى ،درحق ،برله ،شخص موافق ،نسبت موافق

prorogate : )prorogue(تعطيل کردن ،بتعويق انداختن ،تعطيل شدن

prorogation : طفره زني

prorogation of parliament : قانون ـ فقه : تعطيل مجلس

pros and cons : محاسن و معايب

prosaic : کسل کننده , نثري

prosaically : بدون لطافت ،بطور عارى از لطافت ،بطورکسل کننده يا بى مزه

prosaicness : بى لطافتى ،بيروحى ،کسالت اورى ،پيش پا افتادگى ،سادگى

prosaism : نثر نويسي , مبتذل نويسي

prosaist : )prosateur(نثر نويس

prosateur : )prosatist(نثر نويس

proscenium : جلو صحنه

proscribe : ممنوع ساختن

proscriptive : دورسازنده ،موقوف

prose : منثور , نثر نوشتن , نثر , سخن منثور

prose idyl : شرح منظره يا رويدادى از زندگى به نثر

prose peom : شعر منتور

prose poem : نثر مسجع

prose work : ديوان نثر،ديوان منثور

prosector : کالبد شکاف

prosecutable : قابل تعقيب

Prosecute : وکالت شاکی را به عهده گرفتن

Prosecute : وکالت شاکی را به عهده گرفتن

prosecution : پیگیری، اقدام، دنبال کردن، (حقوق) پیگرد، تعقیب قانونی، دادخواهی، شکایت، شاکی، خواهان، پیگرد، پیگرد کننده، تعقیب کننده

prosecutor : دادستان , داديار

prosecutor general : دادستان کل

proselte of the gate : کسى که به دين يهود درايد ولى ختنه نکند

proselyte : نو آموزمذهبي

proselytism : تبليغ دينى ،تبليغ حزبى ،تحت تاثير تبليغات مسلکى واقع شدن

proselytize : بدين تازه اى وارد شدن ياکردن

proseman : نثرنويس

prosencephalic : جلو مغزى ،واقع در جلو مغز،وابسته به جلو مغز

proser : نثر نويس

proserpina : ( )proserpine(افسانه يونان )دختر زاوش

proserpine : ( )proserpina(افسانه يونان )دختر زاوش

prosify : تبديل به نثر کردن ،بطور کسل کننده نوشتن ،نثر نوشتن

prosiliency : برجستگى ،پيدايى

prosilient : برجسته ،پيدا

prosily : بطور عارى از لطافت ،بطور کسل کننده يا ساده ،بطور مبتذل

prosiness : بى لطافتى ،بيروحى ،کسل کنندگى ،پيش پا افتادگى

prosish : خسته کننده ،کسل کننده ،عارى از لطافت ،پيش پا افتاده ،بيروح

prosit : بسلامتى شما

proslavery : طرفدارى از برده فروشى

prosodemic : درباب ناخوشى اى که از شخص به شخص ديگرى انتقال مى يابد

prosodiacal : موافق ،ايين عروضى

prosodic : عروضي

prosodic(al) : عروضى ،موافق ،ايين عروض

prosodical : عروضي

prosodist : دانشمند عروض وبديع

prosody : علم بديع , عروض

prosopagnosia : روانشناسى : ادراک پريشى چهره اى

prosopopoeia : (عروض )تعريف شخص غايب بصورت متکلم وحده ،حاضر دانستن شخص غايب ،تجسم

prospect : چشم انداز , معدن کاوي کردن

prospect of success : چشم داشت يا اميد کاميابى

prospect of the future : دورنماى اينده

prospecting by boring : معمارى : گمانه زنى

prospective : موثر درآينده

prospective plan : بازرگانى : برنامه بلند مدت

prospectively : با عطف به اينده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مقاله درباره آینه و انواع آن
مقاله برداشت های جدید از نظریه سی پی اچ (تحول زمانی و اسپین)
مقاله بررسی ایجاد پرتوهای یونی سرد برای نانو‌تكنولوژی
مقاله درباره بعضی از كاربردهای قانون دوم ترمودینامیك
بكارگیری محاسبه مولكولی با استاندارد رمزگذاری داده‌ها
چگونگی شكل گیری كاراكتر ژاكلین در تئاتر (گاهی اوقات برای زنده ماندن باید مرد!)
گزارش اکتشافی مربوط به مخلوط کوهی اقبالیه
بررسی رابطه بین پرخاشگری والدین و افسردگی كودكان
تاثیرات بانک خازنی و جبران گرها
طراحی دیسپاچینگ فوق توزیع
مقاله بانکداری بین المللی و تعریف آن
مقاله برآورد پتانسیل های صادراتی با استفاده از تقریب مدل
مقاله درباره پوشش هایی بر پایه آب
مقاله درباره تاثیر فناوری نانو بر معادلات انرژی
مقاله درباره تحولات نانوتكنولوژی 1
مقاله درباره تحولات نانوتكنولوژی 2
مقاله برآورد تاثیر مرگ و میر های ناشی از سوانح و تصادفات رانندگی
"بررسی معاونت در جرائم شامل حدود، قصاص، دیات و تازیرات"
مقاله خانه سالمندان