لغات مشابه
proprietary right : قانون ـ فقه : حق مالکانه

proprietary worth : قانون ـ فقه : ماليت

proprietate probanda : قانون ـ فقه : حکم تمليک مال توقيف شده

proprietor and tenant : موجر و مستاجر

proprietorial : مالکانه

proprietorial pride : غرور ملاکى

proprietorial right : حق مالکيت

proprietress : (مونث )مالک ،ملاک

propriety : تناسب ،قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن ،مراعات اداب نزاکت ،برازندگى

propriety of behaviour : درستى رفتار،درست رفتارى ،اداب

proprioceptive : تحريک شده در اثر تحريکات درونى عضو موجود زنده

proprioceptor : روانشناسى : گيرنده عضلانى

propritorship : بازرگانى : مالکيت

proprotionable : متناسب ،با قرينه ،تناسب پذير

props : اثاثيه صحنه نمايش

proptosis : جلو امدگى تخم چشم ،چشم ورقلنبيده

propugn : حمايت کردن از،دفاع کردن از،محقق کردن ،پشتيبانى کردن از

propulsive : بيرون ريزنده

propulsive force : نيروي حرکتي

propulsor : علوم هوايى : فن چند تيغه

propylite : يکجور خاره اتش فشانى که در برخى کانهاى سيم خيز يافت ميشود

propylon : در بزرگ( معبد)

prorata : بهمان نسبت

prorate : بتناسب , سرشکن کردن

proration : بخش به تناسب ،سرشکنى ،تقسيم به نسبت ،توزيع برحسب مدت يانسبت

prorenata : براى ،درحق ،برله ،شخص موافق ،نسبت موافق

prorogate : )prorogue(تعطيل کردن ،بتعويق انداختن ،تعطيل شدن

prorogation : طفره زني

prorogation of parliament : قانون ـ فقه : تعطيل مجلس

pros and cons : محاسن و معايب

prosaic : کسل کننده , نثري

prosaically : بدون لطافت ،بطور عارى از لطافت ،بطورکسل کننده يا بى مزه

prosaicness : بى لطافتى ،بيروحى ،کسالت اورى ،پيش پا افتادگى ،سادگى

prosaism : نثر نويسي , مبتذل نويسي

prosaist : )prosateur(نثر نويس

prosateur : )prosatist(نثر نويس

proscenium : جلو صحنه

proscribe : ممنوع ساختن

proscriptive : دورسازنده ،موقوف

prose : منثور , نثر نوشتن , نثر , سخن منثور

prose idyl : شرح منظره يا رويدادى از زندگى به نثر

prose peom : شعر منتور

prose poem : نثر مسجع

prose work : ديوان نثر،ديوان منثور

prosector : کالبد شکاف

prosecutable : قابل تعقيب

Prosecute : وکالت شاکی را به عهده گرفتن

Prosecute : وکالت شاکی را به عهده گرفتن

prosecution : پیگیری، اقدام، دنبال کردن، (حقوق) پیگرد، تعقیب قانونی، دادخواهی، شکایت، شاکی، خواهان، پیگرد، پیگرد کننده، تعقیب کننده

prosecutor : دادستان , داديار

prosecutor general : دادستان کل

proselte of the gate : کسى که به دين يهود درايد ولى ختنه نکند

proselyte : نو آموزمذهبي

proselytism : تبليغ دينى ،تبليغ حزبى ،تحت تاثير تبليغات مسلکى واقع شدن

proselytize : بدين تازه اى وارد شدن ياکردن

proseman : نثرنويس

prosencephalic : جلو مغزى ،واقع در جلو مغز،وابسته به جلو مغز

proser : نثر نويس

proserpina : ( )proserpine(افسانه يونان )دختر زاوش

proserpine : ( )proserpina(افسانه يونان )دختر زاوش

prosify : تبديل به نثر کردن ،بطور کسل کننده نوشتن ،نثر نوشتن

prosiliency : برجستگى ،پيدايى

prosilient : برجسته ،پيدا

prosily : بطور عارى از لطافت ،بطور کسل کننده يا ساده ،بطور مبتذل

prosiness : بى لطافتى ،بيروحى ،کسل کنندگى ،پيش پا افتادگى

prosish : خسته کننده ،کسل کننده ،عارى از لطافت ،پيش پا افتاده ،بيروح

prosit : بسلامتى شما

proslavery : طرفدارى از برده فروشى

prosodemic : درباب ناخوشى اى که از شخص به شخص ديگرى انتقال مى يابد

prosodiacal : موافق ،ايين عروضى

prosodic : عروضي

prosodic(al) : عروضى ،موافق ،ايين عروض

prosodical : عروضي

prosodist : دانشمند عروض وبديع

prosody : علم بديع , عروض

prosopagnosia : روانشناسى : ادراک پريشى چهره اى

prosopopoeia : (عروض )تعريف شخص غايب بصورت متکلم وحده ،حاضر دانستن شخص غايب ،تجسم

prospect : چشم انداز , معدن کاوي کردن

prospect of success : چشم داشت يا اميد کاميابى

prospect of the future : دورنماى اينده

prospecting by boring : معمارى : گمانه زنى

prospective : موثر درآينده

prospective plan : بازرگانى : برنامه بلند مدت

prospectively : با عطف به اينده

prospectiveness : وابستگى به اينده ،چشم داشت به اينده ،اميدوارى ،پيش بينى

prospector : معدن ياب , معدن کاو

prospectus : اطلاع نامه , آينده نامه

prosper : کامکار شدن ،رونق يافتن ،موفق شدن ،کامياب شدن ،پيشرفت کردن

prosperity : عمران , عافيت , سرسبزي , سعادت , کاميابي , خوشبختي , رونق

prosperouly : با خوشبختى ،بطور مساعد

prosperous : سعيد , نيک فرجام , سعادتمند , نيک پي , سرسبز , خوشبخت , نيک انجام

prosperously : با خوش بختى ،بکامرانى ،با کاميابى ،بطور نيک انجام ،با عاقبت خوش

prossure relief valve : علوم هوايى : شير خلاص فشار

prostate : پروستات

prostate gland : پرستات

prostatectomy : بيرون اوردن غده پروستات

prostatic : غده پروستات)=prostate(

prostatism : (طب )ابتلا به پروستات

prosternation : ناتوانى ،سستى زياد،ضعف زياد،تحليل نيرو،سجود،خضوع ،پستى ،شکست

prosthesis : روانشناسى : اندام مصنوعى

prosthetics : (طب ودندان پزشکى )مبحث اعضاى مضنوعى

prosthodontics : (دندان پزشکى )مبحث دندانسازى

prostitute : بدکاره , جنده , فاحشه , روسپي , لکاته

prostituting : لکاته

prostitution : فاحشگي , جندگي

prostitutor : جنده يا جاکش

prostomium : (ج.ش ).قسمت جلو سر نرم تنان وحلزونها

prostrate : بخاک افتاده( درحال عبادت يا خضوع)،روى زمين خوابيده ،دمر خوابيده ،افتادن ،درمانده وبيچاره شدن

prostrate worshipper : ساجده

prostration : سجود , سجده

prostyle : ايوان پرستش گاه هاى يونانى که چهار ستون بيشتر نداشت

prosy : )=prosaic tedious(کسل کننده ،با اطناب

prosyllogism : قضيه اى که نتيجه ان مبناى قضيه ديگر باشد

protagol : پروتارگل ،نام يکى از نمک هاى سيم( نقره)

protagon : پروتگن ،جسم فوسفورى که جزاصلى سفيده مخ را تشکيل ميدهد

protanomaly : روانشناسى : اختلال سرخ بينى

protanopia : روانشناسى : سرخ کورى

protargol : پروتارگل

protasis : نخستين قسمت درام قديم رومى ،مقدمه

protasis and apodosis : شرط و اجزاى شرط

protasis and epitasis : مقدمه و متن نمايش

protatic : شرطى ،مقدمه اى

protean : شکل پذير

protect : صيانت کردن , حمايت کردن , حفاظت کردن , حفظ نمودن , حراست کردن , امان دادن , حفظ کردن , محفوظ داشتن , محافظت کردن , نگه داري کردن , نگاهداري کردن

protect a bill : قانون ـ فقه : وجه براتى را تامين کردن

protect a lead : ورزش : بازى محافظه کارانه

protect a player : ورزش : معاف از انتقال

protect bit : ذره حفاظتى

protect by fuse : علوم مهندسى : حفاظت با فيوز

protect fuse : علوم مهندسى : فيوز محافظ

protect home judustry : قانون ـ فقه : حمايت صنايع داخلى از طريق وضع حقوق گمرکى سنگين بر واردات

protected : تحت الحمايه , ضامندار , محمي , حفاظت شده , محفوظ

protected location : مکان حفاظت شده

protected mode : کامپيوتر : حالت محفوظ

protected passed pawn : ورزش : پياده رونده محافظت شده

protected state : قانون ـ فقه : دولت تحت الحمايه

protecting : مجير

protecting ring : کامپيوتر : حلقه حفاظت کننده

protection : وقايه , محافظه , محارست , نگهداري , محافت , نگاهداري , حفاظت , حفاظ , حفظ , حمايت , صيانت , حرز

protection and indemnity club (p&i club) : بازرگانى : باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت

protection from sin : قانون ـ فقه : عصمت

protection hood : علوم مهندسى : کلاهک يا روپوش محافظ

protection level : سطح حفاظت

protection ring : حلقه حفاظت

protective : حفاضي , حفاظتي

protective clothing : علوم مهندسى : روپوش محافظ

protective coat : علوم مهندسى : لايه يا قشر محافظ

protective coloring : روانشناسى : رنگينگى حفاظتى

protective contact : علوم مهندسى : کنتاکت محافظ

protective equipment : عمران : تجهيزات حفاظتى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

بررسی لزوم گرافیك محیطی برای محیطهای بسته
تحقیق درباره كاویتاسیون
تحقیق درباره کروماتوگرافی
مقاله تکنولوژی و موفقیت تجاری
مقاله مدل کلاسیک تورم در ایران روش همگرایی
مقاله تورم و تعریف آن و انواع آن
پاورپوینت استراتژی های انتقال تکنولوژی در کشورهای جنوب شرق آسیا
پاورپوینت درباره کنترل اتوماتیک
تحقیق درباره کنترل گر فازی
تحقیق درباره لیزر و کاربرد آن درصنعت
تحقیق لیزر چیست و چگونه کار می کند
مقاله درباره جامعه مدنی و نهادهای غیر دولتی در ایران
مقاله واقعیت- انتزاع
بررسی فرآیند تولید و كاربرد الیاف فوق ظریف و نانو
نگرش هنرمندان قرون هفتم تا دهم هجری وتاثیر اندیشه های آنان درتصویر انسان و طبیعت در نقاشیهای مینیاتور
"پاورپوینت بازاریابی، مدیریت رابطه سودمند با مشتری (فصل اول كتاب اصول بازاریابی تالیف كاتلر و آرمسترانگ ترجمه بهمن فروزنده)"
"پاورپوینت شركت و استراتژی بازاریابی،همكاری برای ایجاد رابطه با مشتری (فصل دوم كتاب اصول بازاریابی كاتلر و آرمسترانگ ترجمه بهمن فروزنده)"
بررسی سازه‌های پارچه‌ای و خصوصیات مكانیكی پارچه‌های آن
پاورپوینت محیط بازاریابی (فصل سوم كتاب اصول بازاریابی كاتلر و آرمسترانگ ترجمه بهمن فروزنده)