لغات مشابه
psychopathic : وابسته به ناخوشى دماغى

psychopathic personality : روانشناسى : شخصيت جامعه ستيز

psychopathist : متخصص ناخوشى هاى دماغى ،پزشک ديوانگان

psychopathologist : روانشناسى : اسيب شناس روانى

psychopathy : اختلالات رواني , معالجه رواني

psychopaysical : روانشناسى : روانى - فيزيکى

psychophysical : وابسته بعلم روابط ميان تن و روان

psychosexual : روانشناسى : روانى - جنسى

psychosis : اختلال رواني , بيماري رواني , حالت رواني

psychosocial : روانشناسى : روانى - اجتماعى

psychosomatic : روانشناسى : روان تنى

psychosomatic disease : ورزش : بيمارى روانى - تنى

psychosomatic disorders : روانشناسى : اختلالهاى روان تنى

psychosomatic medicine : روانشناسى : پزشکى روان تنى

psychotherapist : روانشناسى : روان درمانگر

psychotherapy : روان درماني

psychotherapy ortherapeutics : معالجه بوسائل روحى يا هيپنوتيزيم ،روح درمان

psychotic : بيمار رواني

psychoticism : روانشناسى : روان پريشى گرايى

psychotropic drugs : روانشناسى : داروهاى روان گردان

psychrometer : نم سنج

psychrophilic : (گ.ش ).سرما دوست ،رشد کننده در درجه حرارت کم ،سرمازى

psyho : ادم ديوانه ،بيمار روانى

psyhopath : بيمار رواني

psylla : ( )=psyllidae(ج.ش ).شپشه هاى جهنده گياهى

psyllidae : ( )=psylla(ج.ش ).شپشه هاى جهنده گياهى

pt boat : )=motor torpedo boat(ناوچه اژدر افکن

pt down : متوقف ساختن , کنار گذاردن

ptarmigan : (ج.ش ).باقرقره

ptechia : خون مردگي

pterideae : پرسياوشان

pteridologist : کرف شناس ،سرخس شناس

pteridology : سرخس شناسي

pteridophyta : ( )pteridophyte(گ.ش ).گياهان اوندى خانواده سرخس ،نهانزاد اوندى

pteridophyte : ( )pteridophyta(گ.ش ).گياهان اوندى خانواده سرخس ،نهانزاد اوندى

pteridosperm : )seed fern(سرخس تخمى

pterodactyl : (ديرين شناسى )راسته اى از سوسماران بالدار عهد ژوراسيک سفلى تا عهد مسوزوئيک

pterodactyloid : )pterodactylous(شبيه سوسماران بالدار

pterodactylous : )pterodactyloid(شبيه سوسماران بالدار

pterography : شرح پر،پر شناسى

pteropod : (ج.ش ).نرم تنان شکم پاى شناور درسطح دريا،پرپا

pteropus : شبپره ميوه خور که پوزه اش مانند پوزه روباه است

pterygium : ناخنک ،گلبرگى که مانندبال باشد

pterygoid : بال مانند

pterygoid process : زائده نازله استخوان شب پره اى ،زائده نازله عظم وتدى

ptisan : ماشعير،گندم پوست کنده

ptolemaic : وابسته به بطلميوس جغرافى دان ومنجم

ptolemaic system : هئيت بطليموسى

ptolemaist : بطلميوسى

Ptolemy : بطلميوس

ptomaine : (ش ).مواد الى قليايى سمى که دراثر پوسيدگى باکتريها بر روى مواد ازتى تشکيل ميگردد

ptyalin : (ش ).ماده تخميرى بزاق

ptyalism : سيلان بزاق ،ريزش خيو

pub : مشروبفروشي

puberal : )pubertal(وابسته به بلوغ

pubertal : )puberal(وابسته به بلوغ

pubertas praecox : روانشناسى : بلوغ زودرس

puberty : بلوغ , سن بلوغ , تکليف

puberulent : داراى کرک هاى ريز،پوشيده شده از موهاى ريز( مثل پشت زهار درسن بلوغ)،کرکدار

pubes : موي شرمگاه

pubescence : سن بلوغ ،بلوغ ،رويش مو در پشت زهار

pubescent : )pubic(لابلوغى ،زهارى ،شرمگاهى

pubetry : ورزش : بلوغ

pubic : لابلوغي , شرمگاهي , زهاري

pubic hair : موي زهار

pubis : شرمگاه , زهار

public : همگاني , علني , عمومي , معروفه , جمهور , عامه , عموم

public a : وکيل عمومى

public address amplifier : الکترونيک : فزون ساز بلندگوى اجتماعات

public address system : دستگاه بلندگو مخصوص اجتماعات بزرگ

public adress system : الکترونيک : بلند گوى اجتماعات

public affairs : علوم نظامى : روابط عمومى

public amnsement : قانون ـ فقه : نمايشگاه عمومى

public assistance : بازرگانى : کمکهاى دولتى

public benefits : بازرگانى : منافع عمومى

public borrowing : بازرگانى : استقراض عمومى

public broadcasting : الکترونيک : پخش برنامه عمومى

public building : معمارى : بناى همگانى

public company : بازرگانى : شرکت سهامى عام

public consumption : مورد مصرف عمومي

public cost : بازرگانى : هزينه عمومى

public crier : جارچي

public d. : زمين خالصه

public debts : ديون عمومي

public decency : قانون ـ فقه : عفت عمومى

public defender : (حق ).وکيل تسخيرى

public deposits : بازرگانى : سپرده هاى عمومى

public disclosure : قانون ـ فقه : تشهير

public domain : خالصح , ملک خالصه

public domains : خالصحات

public endowment : قانون ـ فقه : وقف عام

public enterprises : بازرگانى : موسسات عمومى

public expenditures : بازرگانى : مخارج عمومى

public facilities : بازرگانى : تسهيلات عمومى

public fight : زدوخورد همگاني

public finance : بازرگانى : ماليه عمومى

public good : بازرگانى : کالايى که توليد ان به نفع جامعه باشد

public goods : بازرگانى : کالاهاى عمومى

public health : بهداري

public health administration : وزارت بهداري

public health pepartment : اداره بهدارى

public house : کاروانسرا،مهمانخانه ،(انگليس )ميخانه

public image : بازرگانى : تاثير علامت تجارتى روى ذهن مردم ،تصور عمومى

public instractions : تعليمات همگانى ،معارف

public interests : قانون ـ فقه : مصالح عامه

public joint stock company : قانون ـ فقه : شرکت سهامى عام

public liability insurance : بازرگانى : بيمه تعهدات عمومى

public library : کتابخانه عمومى

public monopoly : بازرگانى : انحصار دولتى

public morals : قانون ـ فقه : اخلاق حسنه

public network : کامپيوتر : شبکه عمومى

public nuisance : قانون ـ فقه : مزاحمت عمومى ،unisance

public opinion : اذهان عمومي , عقيده عامه

public opinion polling : قانون ـ فقه : استخراج عقايد و اراء عمومى رفراندوم

public order : قانون ـ فقه : نظم عمومى

public policy : بازرگانى : سياست عمومى

public property : ملک خاصه

public prosector : دادستان ،مدعى العموم

public prosecutor : مدعي العموم

public restroom : آبريزگاه همگاني

public road : قانون ـ فقه : شارع عام

public sale : حراج ،مزايده

public school : مدرسه عمومي , مدرسه دولتي

public sector : بخش دولتي

public servants : مامورين دولتى

public service : استخدام دولتي

public session : قانون ـ فقه : جلسه علنى

public spirit : خير خواهى براى مردم ،ميهن پرستى

public spirited : داراى روحيه اجتماعى

public spiritedly : ازلحاظ خير خواهى مردم ،ميهن پرستانه

public spiritedness : خير خواهى مردم ،خير خواهى عموم ،ميهن پرستى

public submission : معمارى : مناقصه رسمى

public traffic : معمارى : رفت و امد همگانى

public transportation : وسائط نقليه عمومي

public treasury : قانون ـ فقه : بيت المال

public trial : قانون ـ فقه : دادرسى علنى

public warehouse : بازرگانى : انبار عمومى

publican : صاحب ميخانه

publication : منتشر , نشريه , نشر , درج

publications : نشريات

publicijuris : قانون ـ فقه : مربوط به حقوق عمومى

publicity : تبليغاتي , علانيه , علنيت

publicity films : فيلم هاى تبليغاتى

publicize : شهرت دادن , تبليغ کردن

publicly : در نظر عموم ،اشکارا

publicly useful : سودمند براى عموم ،عام المنفعه

publicness : عموميت

publish : منتشر ساختن , طبع و نشر کردن , درج کردن , منتشر کردن , انتشار دادن , منتشر نمودن , به چاپ رساندن

publish abroad : در همه جا شهرت دادن

publishable : قابل نشر

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

بررسی طراحی فرودگاه
بررسی ننوتكنولوژی و صنعت سیمان و كربن ننوتیوبها
بررسی همایش بین المللی سیمان 1383
بررسی مهندسی ارزش در اجرای مدیریت پروژه
بررسی جلوه های امام حسین
بررسی زندگی پس از مرگ
بررسی نقش توبه در سقوط مجازات
بررسی حق دفاع متهم
بررسی جبران خسارات ناشی از نقض قرارداد
بررسی تجارت الکترونیک و موانع اجرایی قانون آن در ایران
بررسی مفهوم اعاده حیثیت
نقد و بررسی روابط مالی زن و شوهر در حقوق ایران
بررسی تغییر اوضاع و احوال و تاثیر در اجرای تعهد
بررسی اصل عدم مداخله حقوق بشر
بررسی دعاوی قولنامه ای
بررسی مفهوم دیه (جبران خسارت) در حقوق جزایی جمهوری اسلامی ایران
بررسی مفهوم دیه (قصاص) در اسلام
سقوط قصاص در نظام حقوقی اسلامی و ایران
بررسی نسب وارث کودک ناشی از تلقیح مصنوعی