لغات مشابه
public property : ملک خاصه

public prosector : دادستان ،مدعى العموم

public prosecutor : مدعي العموم

public restroom : آبريزگاه همگاني

public road : قانون ـ فقه : شارع عام

public sale : حراج ،مزايده

public school : مدرسه عمومي , مدرسه دولتي

public sector : بخش دولتي

public servants : مامورين دولتى

public service : استخدام دولتي

public session : قانون ـ فقه : جلسه علنى

public spirit : خير خواهى براى مردم ،ميهن پرستى

public spirited : داراى روحيه اجتماعى

public spiritedly : ازلحاظ خير خواهى مردم ،ميهن پرستانه

public spiritedness : خير خواهى مردم ،خير خواهى عموم ،ميهن پرستى

public submission : معمارى : مناقصه رسمى

public traffic : معمارى : رفت و امد همگانى

public transportation : وسائط نقليه عمومي

public treasury : قانون ـ فقه : بيت المال

public trial : قانون ـ فقه : دادرسى علنى

public warehouse : بازرگانى : انبار عمومى

publican : صاحب ميخانه

publication : منتشر , نشريه , نشر , درج

publications : نشريات

publicijuris : قانون ـ فقه : مربوط به حقوق عمومى

publicity : تبليغاتي , علانيه , علنيت

publicity films : فيلم هاى تبليغاتى

publicize : شهرت دادن , تبليغ کردن

publicly : در نظر عموم ،اشکارا

publicly useful : سودمند براى عموم ،عام المنفعه

publicness : عموميت

publish : منتشر ساختن , طبع و نشر کردن , درج کردن , منتشر کردن , انتشار دادن , منتشر نمودن , به چاپ رساندن

publish abroad : در همه جا شهرت دادن

publishable : قابل نشر

published : شايع , منتشر , منتشره , منتشر شده

published by : چاپ

published in : چاپ

publisher : ناشر

publishing : انتشار , چاپ , طبع

publishment : انتشار،طبع ونشر،اشاعه ،اعلان ،مطبوع

puce : رنگ البالويى

puchery : جمع شدگي

pucka : ( )pukka(درهند )خوب ،تمام عيار،محکم ،بادوام ،ساخته شده

pucked : لچ

pucker : درهم کشيدن , جمع شدگي

puckery : چين خورده ،جمع شده ،چين خور( نده ) جمع شو( نده)

puckish : شيطان

pud : دست در زبان کودکان

pudding : فرني

pudding face : صورت بزرگ و فربه

pudding head : ادم کودن و نادان ،بليد

pudding heart : ادم ترسو،نامرد

pudding stone : شفته طبيعى

puddle : دست انداز , کولاب , گل گرفتن

puddled soil : زيست شناسى : خاک تراوش ناپذير

puddler : گل ساز،بهم زننده

puddling furnace : علوم مهندسى : کوره پودل

puddling hearth : علوم مهندسى : بوته پودل

pudency : ازرم ،شرم ،حجب

pudendal : وابسته به عورت يا شرمگاه

pudendal muliebre : فرجى ،کسى

pudendal virile : ذکر،اکت مردى ،کير

pudendum : (تش )فرج ،الت تناسل( زن يامرد)،شرمگاه

pudge : ادم خپل ،جانور چاق

pudicity : پاکدامنى ،شفت ،عصمت ،احصان ،بى الايشى ،سادگى ،بى جفتى ،تنهايى

pudsy : کوشتالو

pueblo : دهکده سرخ پوستان

puerile : silly(،childish، )=juvenileبچگانه ،کودکانه ،احمقانه

puerile breathing : تنفس خرخرى کودکان

puerilism : کودک منشي

puerility : بچگى ،نادانى

pueritia : قانون ـ فقه : سن هفت تا چهارده سالگى

puerperal : نفاسى ،زاييمانى

puerperal fever : تب نفاسى ،لرز شير

puerperal psychosis : روانشناسى : روان پريشى پس زايمانى

puerperium : مرحله بين زايمان واعاده زهدان بحال اوليه خود،دوره نفاس

Puerto Rico : پورتوريکو

puff : باد کردن , وزش باد , پک , مشروب گازدار , پف کردن , پک زدن

puff adder : يکجور افعى بزرگ افريقايى که چون برانگيخته شودتنش باد ميکند

puff ball : يکجورسماروغ که چون تخم دان گوى مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده مى شود

puff box : پودر دان

puff paste : خمير پف دار،نان شيرينى پف کردن ،پفک ،ادم توخالى ،ادم پفکى

puffed : پف کرده , پف آلود

puffedness : پف کردگي

puffer : بيگودي گيسو

puffery : تبليغات پر سر وصدا

puffin : (ج.ش ).مرغان دريايى از خانواده بطريق يا پنگوئن

puffiness : پف کردگى ،گوشتالويى

puffing : پف

puffy : باد دار , باد کرده

pug : ضايعات غله , طره گيسو , کرجي بان

pug faced : بوزينه رو( ى)

pug mill : علوم مهندسى : اسياى گل مخلوط کن

pug nose : بينى کوتاه وکلفت سر ببالا

pug nosed : داراى بينى کوتاه وسر بالا،پهن بينى

pugg(a)rec : پکرى ،دستار هندى

pugging : خاک اره يا چيز ديگرى که فضايى رابا ان پرکنندتاصدادران نه پيچد

puggle : سک زدن ،سيخ زدن

pugh : واه ،اوه

pugilism : بوکس بازي

pugilist : ستيزه جو , ستيزه گر

pugilistic(al) : وابسته به مشت بازى ،مربوط به مشت زنى

pugnacious : ستيزه گر

puisne judge : دارو جز،قاضى پايين رتبه ،دادرس جز

puissant : توانا،نيرومند

puke : هراشيدن

pukka : ( )puka(درهند )خوب ،تمام عيار،محکم ،بادوام ،ساخته شده

pukka(h) : بادوام ،محکم ،خوب ،تمام عيار

pulchritude : زيبايى ،خوش اندامى ،قشنگى

pulchritudinous : زيبا

pule : whimper(، )=whineناله وشکايت کردن ،باصدا حرکت کردن

pulex : جنس کيک

puli : (ج.ش ).سگ روستايى مجارستانى

pulicide : کيک کش

pulingly : ناله کنان ،جيک جيک کنان

pulka : سورتمه اى که گوزن انرامى کشد

pull : کشيدن دندان , بطرف خود کشيدن , بدنبال کشيدن

pull a face : ادا در اوردن

pull a good oar : خوب پارو زدن

pull a horse : دهنه اسب را کشيدن

pull a punch : ورزش : در موقع ضربه دست را کشيدن

pull away : کنار گرفتن ،عقب نشينى کردن

pull back : عقب کشيدن

pull bread : مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود

pull by the leg : دست انداختن

pull down : خراب کردن ،پايين اوردن ،تخفيف دادن ،کاستن ،دريافت کردن

pull hair : واجبي کشيدن

pull in : نقشه يا عملى را متوقف ساختن ،متوقف شدن ،(ز.ع ).توقيف کردن

pull instruction : کامپيوتر : دستورالعمل بازيابى

pull it out : ورزش : پيروزى در واپسين لحظات

pull off : باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن ،مقاومت کردن ،نيروى کشش برقى

pull oneself together : خود را جمع کردن ،بر اعصاب خود تسلط پيدا کردن

pull out : بيرون کشيدن , در کشيدن

pull out quote : کامپيوتر : عبارت استخراج شده

pull over : عرق گير

pull round : رفع نقاهت کردن ،بهبودى يافتن

pull shot : ورزش : ضربه با اوردن پاى عقب جلو ميله و حرکت افقى چوب کريکت

pull the bell : زنگ را بزنيد،ريسمان زنگ را بکشيد

pull through : در تنگنا کمک يافتن ،در سختى بکسى کمک کردن ،در وضع خطرناکى انجام وظيفه کردن

pull to pieces : خرد کردن ،سخت انتقاد کردن

pull together : بهم کشيدن

pull tooth : دندان کشيدن

pull up : بالا کشيدن

pull up to : به چيزى رسيدن ،با چيزى برابر شدن

pullback : پس رفتن ،عقب زدن ،قلاب ،فنر

pulled : تحليل رفته ،شکسته شده ،افتاده ،خشک کرده ،کنده

pulled muscle : ورزش : عضله کشيده شده

pulled off : کنده

puller : دستگاه کشش ،کشنده

pullery : کارگاه پوست تراشى ،پوست تراش خانه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1