معنی putty

putty
زاموسقه زدن , بابتونه پر کردن , زاماسکه , بتونه
کلمات مشابه

putty powder : گرد قلع و سرب که براى پاک کردن شيشه و فلز بکار مى برند

puttyroot : (گ.ش ).ثعلب امريکايى

Puya : پويا

puzzle : چيستان , جدول معما , لغز

puzzle box : روانشناسى : جعبه معما

puzzle head : (کى ) که داراى افکار مغشوش و خيالات درهم برهم است

puzzle lock : قفل رمزى

puzzled : سرگشته

puzzleheaded : اشفته خيال ،خيالباف

puzzlement : حيرت ،سرگشتگى ،بغرنجى

puzzler : گيج کننده

puzzlingly : متحيرانه ،باحيرت

puzzolan : معمارى : پوزولان

pvogenous : از چرک پيدا شده

pyaemia : ورودچرک در خون ،خون چرکين

pycnic : )pyknic(ادم شکم گنده ،داراى شکم بزرگ واندام خپله

pyelitis : اماس لگن چه

pyeonhi seogi : ورزش : موازى ايستادن

pygidial : دنبي

pygidium : (ج.ش ).دم)dom( ،ساختمان دم و کفل

معنی putty به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی