معنی rectilineal

rectilineal
داراى خط هاى راست ،راست خط،محدود بخطوط راست
کلمات مشابه

rectilinear distribution : روانشناسى : توزيع خطى هم ارز

rectiliner : ورزش : مستقيم الخط

rectitude : صحت عمل , راست گري

recto : کامپيوتر : صفحه دست راست

rector : کشيش بخش

rectorate : مقام رياست دانشکده يا اموزشگاه ،رياست بنگاه مذهبى

rectorial : وابسته بهrector

rectory : خانه کشيش بخش ،درامد کشيش بخش

rectrix : بانوى کشيش بخش

rectus : (تش ).ماهيچه راست

rectus in curia : قانون ـ فقه : اعاده حق ترافع در دادگاه

recucing slag : علوم مهندسى : سرباره احياء کننده

reculaulation order : کامپيوتر : تنظيم محاسبه مجدد

recumbency : تکيه ،اتکا( با on و)upon ،خميدگى ،تمايل ،استراحت

recumbent : خوابيده ،خم ،(گ.ش ).برزمين گستر

recuperate : نيروي تازه يافتن

recuperation : نيروي تازه

recuperative : بهبودي بخش , اعاده دهنده

recur : تکرار شدن

recurrence : رويدادن مجدد , باز رخدادن , تکرار

معنی rectilineal به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی