معنی redeploy

redeploy
از منطقه اى به منطقه ديگر اعزام داشتن ،نقل و انتقال دادن
کلمات مشابه

redesign : طراحي مجدد کردن

redesignate : علوم نظامى : اسم گذارى مجدد يکانها يا تغيير دادن شماره يکانها

redevelopment : تغییر نقشه و دکور

redhead : مو قرمز

rediant energy : علوم هوايى : انرژى تابشى

redicule : تمسخر , مسخره کردن

rediculous : مسخره

rediculously : بطور خنده اور،بطور مضحک

redingote : ردنگت

redintegrate : تجديد شونده ،دوباره مستقر شونده ،دوباره درست کردن ،دوباره بر قرار کردن ،تجديد کردن ،دوباره يکى شدن

redirect : بازپرسى از شهود بعد از بازجويى متهم ،دوباره راهنمايى کردن

redirection operator : کامپيوتر : عملگر تعيين جهت

redisseinsin : قانون ـ فقه : اعاده تصرف عدوانى

redistribution effect : بازرگانى : اثر توزيع مجدد

redistribution of force : عمران : تقسيم مجدد نيروها

redistribution of income : بازرگانى : توزيع دوباره درامد

redistribution of wealth : بازرگانى : توزيع دوباره ثروت

redivivus : تولد تازه يافته ،زندگى نو يافته

redlead : شيمى : سرنج

redlining : کامپيوتر : خط قرمز کشيدن

معنی redeploy به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی