لغات مشابه
redesignate : علوم نظامى : اسم گذارى مجدد يکانها يا تغيير دادن شماره يکانها

redevelopment : تغییر نقشه و دکور

redhead : مو قرمز

rediant energy : علوم هوايى : انرژى تابشى

redicule : تمسخر , مسخره کردن

rediculous : مسخره

rediculously : بطور خنده اور،بطور مضحک

redingote : ردنگت

redintegrate : تجديد شونده ،دوباره مستقر شونده ،دوباره درست کردن ،دوباره بر قرار کردن ،تجديد کردن ،دوباره يکى شدن

redirect : بازپرسى از شهود بعد از بازجويى متهم ،دوباره راهنمايى کردن

redirection operator : کامپيوتر : عملگر تعيين جهت

redisseinsin : قانون ـ فقه : اعاده تصرف عدوانى

redistribution effect : بازرگانى : اثر توزيع مجدد

redistribution of force : عمران : تقسيم مجدد نيروها

redistribution of income : بازرگانى : توزيع دوباره درامد

redistribution of wealth : بازرگانى : توزيع دوباره ثروت

redivivus : تولد تازه يافته ،زندگى نو يافته

redlead : شيمى : سرنج

redlining : کامپيوتر : خط قرمز کشيدن

redness : حمره , سرخي

redo : دوباره انجام دادن

redolence : بو داشتن ،بو،عطر،خاطرات گذشته

redolent : معطر،بودار،حاکى

redouble : دوچندان کردن ،افزودن ،دوبرابر کردن

redoubt : موضع محصور دفاعى کوچک ،حفاظ استحکامات

redoubtable : ترسناک ،موحش ،مستحکم ،سهمناک

redound : کمک کردن ،منجر شدن ،لبريز شدن

redout : علوم نظامى : قرمز شدن يا سرخ شدن ميدان ديد يا جلوى چشم انسان

redox system : شيمى : سيستم اکسايش - کاهش

redress : جبران خسارت

redress of grievances : فريادرس

redresser : فريادرسي , فرياد رس

redressing : معمارى : باز تراشى

redshank : (ج.ش ).مرغ پا قرمز کرانه زى ،مرغابى

redstart : بلبل دم قرمز اروپايى

redstone : علوم نظامى : موشک زمين به زمين رداستون

reduce : تصغير کردن , کم کردن , تخفيف دادن

reduce to obedience : مطيع کردن

reduce to poverty : بگدايى انداختن

reduced : نازل

reduced charge (artill,gun) : علوم دريايى : خرج خفيف

reduced circumstances : بينوايى ،بيچيزى

reduced cues : روانشناسى : نشانه هاى مخفف

reduced employees : کارمندان کم شده ،کارمندان منفصل گرديده( براى کاهش هزينه)

reduced eye : علوم دريايى : چشمى باريک شده

reduced form : بازرگانى : فرم تعديل شده

reduced instruction set computer : کامپيوتر : کامپيوتر مجموعه دستورالعمل هاى کاسته شده

reduced pressure : معمارى : فشار کاهيده

reduced price : بهاى نازل ،بهاى کاسته ،بهاى تخفيف دار

reduced temprature : معمارى : دماى کاهيده

reduced variable : شيمى : متغير کاهيده

reduced velocity : شيمى : گرانروى کاهيده

reducer : کاهنده

reducible : کاستني , ساده شدني

reducible representation : شيمى : نمايش کاهش پذيرى

reducing adaptor : شيمى : رابط کاهنده

reducing agent : شيمى : عامل کاهنده

reducing atmosphere : شيمى : جو کاهنده

reducing flame : معمارى : شعله احياگر

reducing pipe : علوم مهندسى : لوله احياء کننده

reductase : (ش ).دياستازى که موجب تقليل و حل گردد

reduction : تقليل , تخفيف , فروکش , تنزل , ساده سازي , کاهش

reduction crusher : معمارى : سنگشکن مخروطى

reduction factor : علوم هوايى : ضريب کاهش

reduction into possession : قانون ـ فقه : از قوه به فعل دراوردن تصرف

reduction of capital : قانون ـ فقه : تقليل سرمايه شرکت

reduction of road : علوم نظامى : از بين بردن موانع جاده

reduction of shares of the heirs : قانون ـ فقه : عول

reduction to the meridian : علوم دريايى : تعديل به نصف النهار

reductional : )reduction(اختصار،تبديل ،کاهش ،تقليل ،احيا،احاله

reductionism : روانشناسى : کاهش گرى

reductive : تقليل دهنده

reductive ad absurdum : قانون ـ فقه : روش اثبات بطلان استدلال از طريق محال بودن نتيجه ان

redudancy check : بررسى افزونگى

redun dantly : بطور زائديا زيادى ،با حشووزوائد،فراوان

redundance : ريع

redundancies : زوايد

redundancy : افزونگي , حشو

redundant : حشوي , رمزافزونه

redundant information : کامپيوتر : يک پيام بيان شده به روشى که اساس اطلاعات بطرق گوناگون يافت مى شود

redundant language : سخن زائد يازيادى حشووزوائد

redundantly : فراوان ،بطور زائديازيادى ،باحشو وزوائد

reduplicate : نسخه دوم

reduplication : تکرار،دوبرابر کردن

reduplicative : تکرارى

reduviid : (ج.ش ).وابسته بخانواده نيم بالان خون اشاک( مثل کنه و غيره)

redux : علوم هوايى : خانواده اى از چسبها

redwing : (ج.ش ).باسترک اروپايى

redwood : (گ.ش ).درخت غول ،درخت ماموت

reebtry : ورود مجدد

reecho : باز پژواک

reechy : فاسد،بدبو،ترشيده

reed & prince screw : علوم هوايى : پيچى با سر شکافدار

reed frequency meter : علوم مهندسى : فرکانس مترانبرى

reed mat : معمارى : حصير

reed of a pipe : زبانه نى

reed organ : (مو ).يکنوع الت موسيقى بادى

reed stop : (مو ).کليد يا جا انگلشتى الات موسيقى بادى

reed valve : علوم هوايى : شيرى متشکل از ورقه فولادى نازکى که جريان يکطرفه سيال را سبب ميشود

reed pipe : نى

reedbuck : (ج.ش ).بز کوهى افريقايى

reedify : دوباره ساختن ،تجديد کردن

reeding : گچ برى گوژ،گچ برى شبيه ناى ،طرح نى مانند،تضريس

reeducate : باز آموختن , دوباره آموزش دادن

reeducation : باز آموزش

reedy : ني مانند , گيره دار , گره دار

reef : جزيره نما , مرض جرب

reefing jacket : يکجور نيمتنه چسبان که از دو طرف دکمه ميخورد

reefknot : گره مربع مخصوص تو گذاشتن يا جمع کردن بادبان ،تو گذاشتن

reek : بخار دهان ،بخار از دهان خارج کردن ،متصاعد شدن ،بوى بد دادن

reeky : جلبکى ،ابرى ،بدبو

reel : چرخه , چرخک , جهره

reel cart : علوم نظامى : چرخ سيم کشى با قرقره چرخ سيم کشى

reel number : شماره حلقه

reel of : از پيله به نخ پيچ پيچيدن

reelect : تجديد انتخاب کردن

reelection : تجديد انتخاب

reeling machine : ماشين نخ پيچى ،چرخک

reelingly : چرخ زنان ،درحال تلوتلو

reemploy : دوباره استخدام کردن

reenagement : استخدام دوباره

reenforce : از نو تقويت کردن ،نيرو بخشيدن به ،مسلح کردن

reenforceŠetc : نيروى تازه فرستادن براى ،با نيروى امدادى تقويت کردن

reengage : دوباره استخدام کردن

reengine : داراى موتور تازه کردن

reenterant : بازگشتي

reentering : تورفته ،مقعر

reentrable program : برنامه قابل بازگذشت

reentrance : دخول مجدد

reentrant code : کامپيوتر : برنامه هاى اسمبلى توليد شده توسط ماشين

reentrant program : برنامه بازگذشتى

reentrant subroutine : کامپيوتر : زيرروالى که فقط يک نسخه از ان در حافظه اصلى قرار مى گيرد و تگسط چندين برنامه ديگر به طور مشترک استفاده مى شود

reentry phase : علوم نظامى : مرحله دخول مجدد موشک در جو

reentry vehicle : علوم نظامى : مدول يا قسمتى از سفينه فضايى که مجددا بايستى از جو عبور کند تا به زمين برسد

reest : امتناع کردن ،سر پس زدن اسب ،دود زدن ماهى و غيره ،پوسيدن

reestablish : دوباره بر قرار يا تاسيس کردن

reestablishment : قانون ـ فقه : اعاده

reeve : کد خدا

reexamine : دوباره امتحان کردن , واديدن

reface : علوم مهندسى : روکارى کردن

reface (to) : معمارى : روکارى کردن

refan : علوم هوايى : جايگزين کردن فن اصلى با فنى با قطر بزرگتر و مراحل کمتر

refashion : تعمير کردن ،(درمورد لباس )دست کارى کردن

refect : نيروى مجدد دادن ،با مشروب يا خوراک تجديد قوا کردن ،سد جوع و تجديد نيروکردن

refection : تجديد قوا

refectory : سالن ناهار خورى( بويژه در صومعه)

refelectingly : انديشه کنان

refer : رجوع کردن , احاله نمودن , بازگشت دادن , مراجعهکردن , عطف کردن , ارجاع کردن

Refer : اشاره کردن ، ارجاع کردن

Refer : اشاره کردن ، ارجاع کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

دانلود پاورپوینت زندگی نامه سهراب سپهری و پروین اعتصامی
دانلود پاورپوینت بررسی شاخص های جمعیتی استان خراسان جنوبی
پاورپوینتی در مورد ریز گردها در ایران
پاورپوینتی با موضوع معماری سبز
10 درس طلایی از انیشتین
پاورینت فارسی چهارم دبستان درس دوم
بحران ملی آلودگی منابع آب و سیاستهای دولت برای مقابله با بحران
بررسی رابطه بین اثر بخشی ارتباطات سازمانی و منابع قدرت مدیران-ادارات هفتگانه آموزش و پرورش مشهد- سال تحصیلی 85-84
بررسی رابطه بین رشته تحصیلی با رضایت شغلی معملین مقطع راهنمائی
بررسی سنسورها و ترانسدیوسرهاو کنترل صنعتی
بررسی علل فرار دختران
بررسی عوامل موثر بر شکل گیری هویت اجتماعی دانش آموزان متوسطه
بررسی میزان مسئولیت پذیری در حیطه خانواده و جامعه بین دانش آموزان دختر مقطع پیش دانشگاهی
بررسی نقش خانواده در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دیر آموز شهرستان مینودشت
بررسی نگرش معلمان و دانش آموزان به شیوه های ارزشیابی در مدارس راهنمایی
مقاله بررسی آثار کنترل دور موتورهای بزرگ نیروگاهی
بررسی اجمالی عملكرد توربین های انبساطی رشته آبیاری
بررسی انواع اضافه ولتاژها در سیستمهای قدرت و علل پیدایش آنها
بررسی وضعیت بازار سبزیجات خشك (داخلی و خارجی)