معنی rejuvenate

rejuvenate
دوباره جوان کردن
کلمات مشابه

rejuvenated river : معمارى : نوگشته رود

rejuvenator : جواني دهنده

rejuvenesce : دوباره جوان شدن ،زندگى تازه يافتن ،زندگى تازه دادن به

rejuvenescence : نوگشتگي

rejuvenescent : جوانى از سر گيرنده ،تولک رفتن

rejuveoize : دوباره جوان کردن ،دوباره جوان شدن ،جوانى از سر گرفتن

rel pole : علوم هوايى : قطب قرمز

relapse : عود , نکس , نکس کردن

relapsing fever : (طب )تب راجعه

relatable : نقل کردني

relate : باز گو کردن , روايت کردن , منسوب داشتن , ربط داشتن , منتسب کردن , منسوب کردن

related : مربوط , مقارن , منتسب , وابسته

related industries : بازرگانى : صنايع مرتبط

related markets : بازرگانى : بازارهاى مرتبط

related news : اخبار مرتبط

related to : مربوط به

relater : بازگو گر , نقل کننده

relateral tell : علوم نظامى : مبادله پيام بين دو ايستگاه با استفاده از ايستگاه واسطه

relating one judicial ti another : قانون ـ فقه : اناطه

relation : انتساب , مناسبت , نسبت , ارتباط , بستگي , ربط , رابطه

معنی rejuvenate به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی