معنی relate

relate
باز گو کردن , روايت کردن , منسوب داشتن , ربط داشتن , منتسب کردن , منسوب کردن
کلمات مشابه

related : مربوط , مقارن , منتسب , وابسته

related industries : بازرگانى : صنايع مرتبط

related markets : بازرگانى : بازارهاى مرتبط

related news : اخبار مرتبط

related to : مربوط به

relater : بازگو گر , نقل کننده

relateral tell : علوم نظامى : مبادله پيام بين دو ايستگاه با استفاده از ايستگاه واسطه

relating one judicial ti another : قانون ـ فقه : اناطه

relation : انتساب , مناسبت , نسبت , ارتباط , بستگي , ربط , رابطه

relation learning : روانشناسى : رابطه اموزى

relational : رابطهاي

relational concept : روانشناسى : مفهوم ربطى

relational data menagement system : کامپيوتر : سيستم مديريت پايگاه داده رابطه اى

relational database : کامپيوتر : پايگاه داده رابطه اى

relational database management : کامپيوتر : مديريت پايگاه داده هاى رابطه اى

relational expression : کامپيوتر : عبارت رابطه اى

relational model : کامپيوتر : مدل رابطه اى

relational structure : کامپيوتر : ساختار رابطه اى

relations : روابط

relations between load, shear and moment : عمران : رابط بين بار و نيروى برشى و لنگر خمشى

معنی relate به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی