لغات مشابه
replace : جانشين کردن , تعويض کردن , جايگزين شدن , جايگزين ساختن , جابجا سازي

replaceable : قابل تعويض

replaceable parameter : کامپيوتر : پارامتر جايگزينى

replaceable thing : قانون ـ فقه : اموال يا اشيا مثلى

replacement : جابجائي , جا بجا , جايگزيني , تعويض

replacement factor : علوم نظامى : ضريب جايگزينى پرسنل و وسايل

replacement theory : کامپيوتر : نظريه جايگزينى

replacer : تعويض کننده

repleader : (حق ).درخواست تجديدنظر،استيناف

replealed article : قانون ـ فقه : ماده منسوخه

replenish : ذخيره تازه دادن , باز پر کردن

replenishing phase : علوم هوايى : بخشى از سيکل عملکرد موتورهاى پالس جت که در ان افت فشار داخل مجرا سبب ورود سوخت ميگردد

replete : کاملا پر

replete with fables : پر از افسانه

repletion : پرى ،پرسازى ،انباشتگى ،(طب )پر خون

replevy : بادادن تامين ازتوقيف دراوردن

replicate : تکرار کردن ،برگرداندن ،تازدن ،جورساختن

replicating molecule : شيمى : مولکول همتاساز

replier : پاسخ دهنده

replot data : علوم نظامى : عناصر دوباره بردن هدفها

replotting : معمارى : تميز کردن

reply : پاسخ برگشتي , جوابي , جواب , پاسخ

reply paid : جواب قبول

repoach : توبيخ ،سرزنش کردن ،عيبجوئى ،کردن از

repoint : از نو بندکشى کردن

reporduce : کامپيوتر : توليد مجدد

report : گزارش دادن , گزارش کردن , معرفي کردن , خبر , راپرت , گزارش , نوشتني , خبر دادن

report card : کارنامه

report file : کامپيوتر : فايل گزارش

report generator : مولد گزارش

report of survey : علوم نظامى : گزارش تحقيقات يا بررسيها

report program : برنامه گزارش

report tothe director : خود را حضورا نزد رئيس معرفى کنيد

reportable : گزارش دادني

reportable items : علوم نظامى : اقلام قابل گزارش

reportage : رپرتاژ , توليد گزارش

reporter : خبرنگار , گزارشگر

reporting : گزارشگري , اطلاع رساني , خبرنگاري , رپورتاژ

reporting by axception : کامپيوتر : گزارشى که فقط حاوى اقلام خارج از قلمرو عادى بوده و نيازمند توجه مديريت است

reporting point : علوم نظامى : نقطه مبداى موقعيت ناو يا هواپيما

reportorial : گزارشي

reports : مسموعات

reposal : گذاردن

repose : دراز کشيدن

reposed : ارام ،اسوده

reposeful : متکى ،غنوده

reposing upon : قرار گرفته بر،مبنى بر

reposit : وديعه گذاردن

reposition : مقام و موقعيت چيزى را تغيير دادن ،انباشتگى

repositional : حرف اضافه اى ،مانند حرف اضافه ،با حروف اضافه اغاز شده

repository : صندوق تابوت

repossess : مالکيت مجدد يافتن

repossession : تملک مجدد

repost : )riposte(ضربت متقابل و تند،پاسخ تند و اماده ،حاضر جوابى ،(درشمشير بازى )ضربت سريع ،جواب ،ضربه متقابل زدن

repot : در گلدان بزرگتر کاشتن

repousse : (در مورد فلزات )برجسته نما ياحکاکى برجسته

reprehend : توبيخ کردن

reprehensible : سرزنش کردني , سزاوار سرزنش , ناستوده

reprehension : سرزنش ،ملامت

reprehensive : ملامت آميز

represent : در برگيرنده بودن , در بر گرفتن , نيابت کردن , نماينده بودن , نمايندگي کردن , دربر گرفتن

representable : قابل عرضه

representation : نيابت

representation theory : شيمى : نظريه نمايش

representationalist : معتقد بفلسفه ايده هاو افکار

representative : نماينده , حاليکننده , هيات نمايندگي

representative arts : فنون نمايشى

representative consumer : بازرگانى : مصرف کننده نمونه

representative elements : شيمى : عناصر نماينده

representative firm : بازرگانى : بنگاه توليدى نمونه

representative government : قانون ـ فقه : حکومتى که وضع قوانين ان با نمايندگان ملت باشد

representative sample : روانشناسى : نمونه معرف

representatives : هياتهاي نمايندگي

representer : معرفي کننده

repress : باز کوفتن , باز فشردن

repressed : جلوگيري شده

repression : سرکوبي

repressive : سرکوب کننده , مانع شونده

repressor : عامل مانع شونده

reprieval : تعليق مجازات

reprimand : توبيخ کردن , توبيخ

reprimanding : توبيخ آميز , بازخواست

reprint : چاپ جديد

reprisal : جبران

repristinate : دوباره بکر کردن

reproach : خار کردن , ممت , مذمت کردن , سرزنش کردن , سرکوفت , ملامت , توبيخ , مذمت , لوم

reproachable : قابل توبيخ

reproacher : گله مند , ملامت کننده

reproachful : پرسرزنش , ملامت آميز , نکوهشي

reproachful talk : عتاب و خطاب

reproachfully : بطور سرزنش اميز،بطور ننگ اور يا خفت اور

reprobate : مردود،فاسد،بد اخلاق ،هرزه ،محروميت

reprobation : فساد اخلاق

reprobatory : مردود،فاسد

reproduce : تناسل کردن , توليد مثل کردن , تکثير کردن , زاد و ولد کردن , باز عمل آوردن

reproducibility : قابليت تکثير

reproducible : قابل تکثير،قابل توليد مجدد،تجديد پذير

reproduction : توالد و تناسل , توليد مثل , همآوري , توالد , تکثير

reproduction cost : بازرگانى : هزينه تجديد توليد

reproduction rate : بازرگانى : نرخ توليد مثل

reproductive : تناسلي

reproductiveness : قوه توالدوتناسل

reproductivity : استعداد توليد

reprogramming : کامپيوتر : برنامه نويسى مجدد

reproof : عتاب

reprouducible : دوباره درست کردنى ،تجديد کردنى ،قابل توليدياتناسل

reprovable : شايان سرزنش ،سزاوار نکوهش

reprove : سرزنش کردن ،نکوهش کردن ،ملامت کردن

reprovingly : سرزنش کنان

reps : ربس

reptant : کشاله کش

reptile : خزنده

reptiles : خزندگان

reptilia : خزندگان

reptilian : خزنده

reptition compulstion : روانشناسى : وسواس تکرار

republic : جمهوري , جمهوريت

Republic of Azerbaijan : جمهوري آذربايجان

republic of letters : جمهور اهل ادب ،گروه ادبا

Republic of Russia : جمهوري روسيه

republican : جمهوريخواه , جمهوري خواه

Republican Party : حزب جمهوري خواه , حزب جمهوريخواه

republicanism : جمهوريت , جمهوريخواهي

republicanize : جمهوري کردن

republication : انتشار مجدد

republication of will : قانون ـ فقه : اعاده اعتبار وصيت نامه

republics : جماهير

republish : دوباره چاپ کردن , دوباره منتشر کردن

repudiated : قانون ـ فقه : منفسخ

repudiation : ردي

repudiationist : رد کننده ،منکر

repudiator : منکر

repugant : تنفر آور

repugn : مخالفت کردن با،تناقض داشتن ،منکر شدن

repugnant : متناقض ،مخالف ،تنفرانگيز،زننده

repulican : عضو حزب جمهورى خواه

repullulate : دوباره درامدن ،دوباره جوانه زدن ،برگشتن ،عود کردن

repulsion : عدم پذيرش , عقب زني , وازنش

repulsion force : شيمى : نيروى دافعه

repulsion motor : علوم مهندسى : موتور پولزيون

repulsion of charges : الکترونيک : نيروى دافعه بارها

repulsion of magnets : الکترونيک : نيروى دافعه مغناطيسها

repulsion induction motor : الکترونيک : موتور القائى - دفعى

repulsion start induction motor : الکترونيک : موتور القائى با راه انداز دفعى

repulsive : تنفر آور , متنفر کننده , زننده , تنفر آميز

repulsively : بطور زننده يا دافع

repulsiveness : زنندگي

repurchase : باز خريدن , بازخريد

repurchase price : بازرگانى : قيمت بازخريد

reputability : قابليت اشتهار , نيکنامي

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری